۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞
*.شهدا ذخائر عالم بقا هستند.*
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بر قامت رعنای شهیدان صلوات

زمزمه نایب المهدی با حضرتش (عج)
ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم (گریه حضار) ، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم . سید ما و مولای ما ،برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی .






عقل باید غربال کننده باشد

روایت بسیار معروفی داریم که در کتاب العقل والجهل کافی، بحار و تحف العقول امده است. وروایتی است که

هشام بن الحکم متکلم معروف از حضرت موسی ابن جعقر(ع).(خطاب به خود هشام) نقل کرده است.

درانجا حضرت به این ایه قران که در سوره زمر است استناد می فرمایند:

( فبشرعبادالذین یستمعون القول قیتبعون احسنه اولییک الذین هدیهم الله واولییک هم اولوالالباب )

ایه عجیبی است:

بشارت بده بندگان مرا انان که سخن را استماع می کنند.بعد چکار می کنند؟

ایا هر چه را شنیدند هتان را باور می کنند وهمان را بکار می بندند یا همه را یکجا رد می کنند؟

(فیتبعون احسنه) نقادی می کنند، سبک و سنگین می کنند،ارزیابی می کنند،ان را که بهتر است انتخاب

می کنند. وان بهتر انتخاب شده را پیروی می نمایند.

انوقت می فرماید:

چنین کسانی هستند که حدا انها راهدایت کرده (یعنی هدایت اللهی و استفاده از نیروی عقل این است)

(واولییک هم اولوالااباب) اینهابراستی صاحبان عقل هستند. این،دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرمایید:

(یا هشام! (ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال) خدا اهل عقل و فهم را بشارت

داده و فرموده:

(فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه....)

از این ایه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمیز وجدا کردن است

جدا کردن سخن راست از سخن دروغ،سخن ضعیف ازسخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی،

وخلاصه غربال کردن، عقل ان وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال در بیاید :یعنی هر چه را که

وارد می شود سبک سنگین کند ،غربال کند ، انهایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را

نگاه دارد . (تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری)



جانم فدای رهبر


امام خامنه ای:
..................

رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
..............



" یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمینى «قدس سره»


علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند.
حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید.
علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
ایشان در جای دیگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان
گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.


آیت‌الله حسن‌زاده آملی می‌فرمایند: رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید،
عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه،
کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده،
قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را،
مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی
حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.


بنده نگران مسئله فرهنگ هستم / اساس،باید تقویت جناح فرهنگی مومن باشد / امیدوارم مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند كه چه می كنند،با مسائل فرهنگی نمی شود شوخی و بی ملاحظگی كرد / همه باید قدر جوانان مومن و انقلابی را بدانند،اینها هستند كه روز خطر سینه سپر می كنند.

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبرى ۱۳۹۲/۱۲/۱۵



رهبر معظم انقلاب آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) :

«چادر بهترین نوع حجاب ایرانی و نشانه ملی ماست/ آن‌ها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمن‌اند»

«مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست.»

سیّد مرتضی آوینی

هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»


فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.»




امید است لحظاتی شاد, مفید و معنوی در کنار ما داشته باشید.
دست هممون برسه ضریح امام حسین (علیه السلام).
یا علی.
التماس دعا.
مدیر: مرکا

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
پیوند روزانه




پخش زنده حرم آیه قرآن حدیث موضوعی
روزشمار فاطمیه


















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
مهدویت امام زمان (عج)

وصیت شهدا انقلاب اسلامی ذکر روزهای هفته جنگ دفاع مقدس سوره قرآن
افسران - کل گردان صلوات



نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 23 اردیبهشت 1396

لحظه‌های شاد جبهه + تصاویر

شوخ‌طبعی‎های رزمندگان، بخشی از فرهنگ گسترده و غنی هشت سال دفاع مقدس بوده که بخشی از آن در گزارشی به تصویر کشیده شده است.        



ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 تیر 1394
 
ما می‌رویم به تهران، امام تنها نماند!
پس از مدتها دری به تخته خورده بود. دسته ما بار و بندیلش را بسته بود که فاصله بین دو عملیات را برود مرخصی و به اصطلاح یک هواگیری بکند و زود برگردد...


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394
 
 
عازم جبهه بودیم. مادر دوستم که اولین اعزام پسرش بود، آمده بود ما را بدرقه کند. خیلی قربان صدقه ما می رفت و به جان دشمن ناله و نفرین می کرد...

گفتم: «مادر شما دیگر برگردید و دعا کنید ان شاء الله ما شهید شویم. دعای مادر مستجاب است.»

گفت: «خدا نکنه پسرم، الهی صدام شهید شود که این آتش را به پا کرد و جوان های مردم را به کشتن می دهد. ان شاء الله عروسی ات، ان شاء الله صد سال زیر سایه پدر و مادر زنده باشید.»





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 8 اسفند 1393
 

در عملیات فاو ریختیم داخل کارخانه نمک، یکی از بچه ها که بعدا شهید شد، رفت سراغ آشپزخانه عراقی ها. داخل آشپزخانه چند دیگ بود. در یک دیگ مرغ و در دیگری برنج و... 

وقتی در دیگ بعدی را برداشت از داخل آن یک عراقی بلند شد و گفت:«انا مسلم» 

آن شهید هم با اسلحه ای که دستش بود گفت:«انا عزرائیل!»  و در دیگ را بست.





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 بهمن 1393
 
بعضی از شوخی‌های رزمندگان حسابی برای رفع خستگی و تجدید روحیه مفید بود.
 
اللهم ارزقنا ترکش ریزی، آمبولانس تیزی، بیمارستان تمیزی، غذای لذیذی...

ان شاء الله با تیر مستقیم شهید بشید، صلوات

خستگی شما را با ذکر صلوات خریداریم 

از شما که صلوات می فرستید، متشکریم.

اللهم ارزقنا ترکشا قلیلا و مرخصیا طویلا.

قرص رفع خستگی صلوات بر محمد و آل محمد(ص) 

خطر پیش بسیجی، احساس خطر می کند.

 





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 دی 1393
تبسم رزمندگان 12؛
از بس نورانی بوده، صورتش سوخته!
بعد از سه ماه دلم برای اهل و عیال تنگ شد و فکر و خیالات افتاد تو سرم. مرخصی گرفتم و روانه شهرمان شدم. اما کاش پایم قلم می شد و به خانه نمی رفتم!...


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 26 دی 1393
تبسم رزمندگان 6؛

در میان دوستان اهل محل که با هم اعزام شده بودیم، همه تیپ رفیق داشتیم. از جمله برادری با سن و سال بالا و مجرد. متاهلان او را به نحوی اذیت می کردند، مجردها به نحوی.

 

حرفی نبود که به ایشان نزنند و او همیشه جوابش این بود که من زنی می خواهم که حداقل شش ماه جبهه داشته باشد. آن هم داوطلب! نه با طرح و طمع دانشگاه و سهمیه ای! هر وقت چنین کسی را پیدا کردی مرا خبر کنید.

زنی که صدای خمپاره 80 را از 120 تشخیص ندهد، به درد نمی خورد.





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 دی 1393
بعد از شهادتم مرا در آمبولانس نگذارید، می ترسم سرم گیج برود!
وصیت نامه هم بود وصیت نامه های اول جنگ. این اواخر دیگر به ندرت می شد کسی در وصیت نامه اش چهارتا حرف حسابی بزند.

  طبیعی هم بود. وصیت کردن دیگر چه جایی می توانست داشته باشد، آن هم برای کسانی که معمولا در هفت آسمان یک ستاره هم نداشتید.

  دوستی وصیت کرده بود: «وقتی شهید شدم، شما مرا که می شناسید، مواظب باشید مرا در آمبولانس نگذارید. می دانید که من بدماشین هستم و می ترسم سرم گیج برود، آن وقت مجبور شوند سرم به من وصل کنند.»





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 دی 1393
تبسم رزمندگان 2؛
ماجرایی قورباغه ای که برای تولد هاشم کادو شد!
آن روز جشن تولد هاشم، یکی از بچه های آسایشگاه اسرا بود. هاشم از صبح به بچه ها گفته بود. که امروز به همین مناسبت برنامه داریم.


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 دی 1393
تبسم رزمندگان 1؛
خدایا این چادر بغلی ها را آدم کن!
کلی نیرو بودیم و یک روحانی گردان، که باید به همه چادرها و گروهان ها سرکشی می کرد و در حد یک چایی خوردن هم که شده، دل بچه ها را به دست می آورد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 دی 1393
 
خاطره ای خنده دار از لحظات قبل از شهادت یک رزمنده!
سرویس مقاومت جام نیوز:

  مصاحبه گر: ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود، روی زمین افتاد و زمزمه می کرد. دوربین رو برداشتم و رفتم بالای سرش. داشت آخرین نفساشو می زد. ازش پرسیدم این لحظات آخر چه حرفی برای مردم داری؟

 با لبخند گفت:از مردم کشورم می خوام وقتی برای خط کمپوت می فرستن،عکس روی کمپوت ها رو نکَنن!

  گفتم: داره ضبط میشه برادر. یه حرف بهتری بگو!

  با همون طنازی گفت:...اخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده.





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 8 آذر 1393

 





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 مهر 1393
 

http://www.uploadax.com/images/87966423203216943273.jpg

+ سایز بزرگ و اصلی عکس را از اینجا دریافت نمایید





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393
 

http://www.uploadax.com/images/30283502997336565898.jpg

+ سایز بزرگ و اصلی عکس را از اینجا دریافت نمایید





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 17 اسفند 1392


 

خیلی شوخ طبع بود.

بالاخره ترکش خورد، وقتی امدادگرها می بردنش عقب

میگفت: بچه ها ناراحت نباشید، من میرم عقب، امام تنها نباشه!


شادی روح امام و شهدا صلوات





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 مهر 1392

دو تا بچه یک غولی را همراه خودشان آورده بودند و های های می‌خندیدند. گفتم: «این کیه؟» گفتند: «عراقی!» گفتم: «چطوری اسیرش کردید.» باز می‌خندیدند! گفتند: «از شب عملیات پنهان شده بوده. تشنگی فشار آورده و با لباس بسیجی‌های خودمان آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته؛ بعد پول داده بود! این‌طوری لو رفت...» هنوز می‌خندیدند.





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 مهر 1392
قیامت
کوتاه و خواندنی/
سال 66 برای اعزام به ستاد مربوطه رفتم ولی از سنم ایراد گرفتند،‌ گفتم: من نیروی ایمان و عشق دارم و شما آن را نمی‌بینید، می‌خواهم همسنگر "حسین فهمیده" باشم تا روز قیامت....


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 مهر 1392
لبخند خاکی/

می گویم كه صدام آن یکی گوشت را هم ببرد

جنگ و گنج : وقتی شیطنت می کنی و رو در روی عراقی ها می ایستی، انتظار داری آن ها دست روی دست بگذارند و شاهد ماجرا باشند؟ نه آقا از این خبرها نیست.

لبخند خاکی/

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 شهریور 1392

 
 
 
خبرنامه دانشجویان ایران: دوران دفاع مقدس پر از لحظات سخت و دشوار بود ولی با وجود تمام سختی ها شرینی های زیادی هم کام جهادگران ما را شیرین می کرد از آن جمله می توان به شوخی ها و لبخندهای خالی از ریای رزمندگان اشاره کرد . و اکنون گذری می کنیم بر خاطرات شاد آن روزگاران . باشد که ما هم به زیبایی آن لحظات لحظه ای روح خود را صفا دهیم .


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 اسفند 1391
خیلی شوخ بود. هر وقت بود خنده هم بود. هر جایی بود در هر حالتی دست بردار نبود. خمپاره که منجر شد ترکش که خورد گفت: بچه ها ناراحت نباشید ، من می روم عقب، امام تنها نباشد. امدادگرها که میگذاشتندش روی برانکارد، از خنده روده بر شده بودند.




نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 آذر 1391

بسم رب الشهدا و الصدیقین

لبخند جبهه

برادر جانباز حاج حسن کُرزِه‌بُر

نشست شهید پژوهی۱۵ / ۸ / ۱۳۸۷

بسم الله الرحمن الرحیم

نماز میت

بعد از عملیات خیبر ۶ – ۷ نفر از دوستان آماده شدیم بریم مشهد مقدس زیارت، از جمله دوستانی که با ما بودند، که چند نفرشون بعداً به شهادت رسیدند، آقای سید یدالله حسینی رئیس دفتر خادم الشهدا، محمد کریمی، دایی محمد بیطرفان حزب‌الله که شعارهای مرگ بر شاه ایشون معروف بود و درجنگ به شهادت رسید، مجتبی بهاءالدینی، خدا روحشان را شاد کند و ما رو هم با اونا مشحور کند، ما رسیدیم به مشهد مقدس، غسل زیارت کردیم و وارد صحن امام رضا علیه السلام شدیم، یه مرده تربتی آوردند نماز میت بهش بخونند، منم اون دوران حدود ۱۸ سال داشتم، بار اوّل بود می¬خواستم نماز میت بخونم و نمی دونستم نماز میت چه جوری هست، به دوستان گفتم بریم پشت سر این مرده نماز بخونیم، حدود ۳۰ نفر ایستاده بودند ما هم ۶ نفر بودیم به جمع اون بندگان خدا اضافه شدیم، حاج‌آقا جلو ایستاد، مثل نماز مغرب و عشاء و صبح گفت: الله‌اکبر، ما هم گفتیم الله‌اکبر و ایستادیم به نماز شروع کرد به نماز مرده خوندن و رفت تو تکبیر دومش، گفت: الله‌اکبر، من رفتم رکوع، مرتب می¬گفتم سبحان‌الله! سبحان‌الله! سبحان‌الله! دیدم همه دارند می خندند و رفقای ما پشت‌سرمون قاه قاه می‌خندند، ما پاگذاشتیم به فرار تو حرم امام رضا علیه السلام، صاحب‌مرده اومد دنبال ما، گفت تو مرده مارو از بین بردی!



ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 فروردین 1391
بنده خدا حاج آقا هر ذکر و آیه ای بلد بود می خواند تا کسی از جماعت محروم نماند . مکبر هم کوتاهی نکرده ، چشم هایش را دوخته بود به ته سالن تا اگر کسی وارد شد به جای او یا الله بگوید و رکوع را کش بدهد . وقتی برای لحظاتی کسی وارد نشد ، ظاهراً بنا به عادت شغلی اش بلند گفت : یاالله نبود ... حاج آقا بریم .alt

ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 اسفند 1390
امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر 30 عملیاتی گرگان» سر سفره نهار، کنار حاج همت نشست. لقمه اول را که گذاشت توی دهانش، به حاج همت گفت: حاجی پارتی بازی می کنی ها

به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق به نقل از فارس، ظهر بود، همه فرماندهان، بسیجی و سپاهی و ارتشی، بعد از یک جلسه عملیاتی داخل پادگان سرپل ذهاب، نماز و نهار.



ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 اسفند 1390




نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 آبان 1390
حقیقت گاهی حسودیمان می‌شد از این‌كه بعضی این‌قدر خوش‌خواب بودند.سرشان را نگذاشته روی زمین انگار هفتاد سال بود كه خوابیده‌اند و تا دلت بخواهد خواب‌ سنگین بودند، توپ بغل گوششان شلیك می‌كردی، پلك نمی‌زدند.ما هم اذیتشان می‌كردیم. دست خودمان نبود.
كافی بود مثلاً لنگه دمپایی یا پوتین‌هایمان سر جایش نباشد، دیگر معطل نمی‌كردیم خوب همه‌جا را بگردیم، صاف می‌رفتیم بالا سر این جوانان خوش‌خواب: «برادر برادر!» دیگر خودشان از حفظ بودند،
هنوز نپرسیده‌ایم:
«پوتین ما را ندیدی؟»
با عصبانیت می‌گفتند: «به پسر پیغمبر ندیدم»
و دوباره خُر و پُف‌شان بلند می‌شد، اما این همه‌ی ماجرا نبود. چند دقیقه بعد دوباره: «برادر برادر!» بلند می‌شد، این دفعه می‌نشست:
«برادر و زهرمار دیگر چه شده؟»
جواب می‌شنید: «هیچی بخواب خواستم بگویم پوتینم پیدا شد!»
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخی طبعی ها)
 
Bookmark and Share
 




نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 آبان 1390
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، آن چه می خوانید خاطره ای است از سال های دفاع مقدس :
با سر و صدای محمود از خواب پریدم. محمود در حالیکه هرهر می خندید رو به عباس گفت: «عباس پاشو که دخلت درآمده. فک و فامیلات آمده اند دیدنت!» عباس چشمانش را مالید و گفت: «سر به سرم نگذار. لرستان کجا، این جا کجا؟» - خودت بیا ببین. چه خوش تیپ هم هستند. واست کادو هم آورده اند!


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 آبان 1390
آقای نورانی سوخته

بعد از سه ماه دلم برای اهل و عیال تنگ شد و فکر و خیالات افتاد تو سرم. مرخصی گرفتم و روانه شهرمان شدم. مرخصی گرفتم و روانه شهرمان شدم. اما کاش پایم قلم می شد و به خانه نمی رفتم. سوز و گداز از مادر و همسرم یک طرف، پسر کوچکم که مثل کنه چسبید بهم که مرا هم به جبهه ببر، یک طرف.



ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 مرداد 1390
اوشین در عملیات مرصاد


تصویر بزرگ
خاطره ای که خواهید خواند مربوط است به آخرین روزهای عملیات مرصاد. در این عملیات رزمندگان اسلام سخت مشغول مبارزه با قسی ترین دشمنان اسلام یعنی منافقین بودند. شاید تاکنون هر مطلبی در رابطه با این عملیات خوانده اید دلتان را به درد آورده باشد اما مطلب زیر بی شک برایتان جالب و شیرین خواهد بود.


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 8 مرداد 1390


 

آفتاب نیمه شب

   وقتی بی خوابی می افتاد سرمان،دلمان نمی آمد كه بگذاریم دیگران راحت بخوابند،خصوصا دوستان نزدیك.به هر بهانه ای بود بالا سرشان می رفتیم و آنها را از جا بلند می كردیم،رفیقی داشتیم،خیلی آدم رك و بی رودربایستی بود.

یك شب حوالی اذان صبح رفتم به بالینش،شانه اش را چند بار تكان دادم و آهسته به نحوی كه دیگران متوجه نشوند گفتم:هی هی،بلند شو آفتاب زد. آقا چشمت روز بد نبیند،یك مرتبه پتو را كنار زد، و با صدای بلند گفت:مرد حسابی بگذار بخوابم، به من چه كه آفتاب می زند، شاید آفتاب بخواهد نیمه شب در بیاید،من هم باید نیمه شب بلند بشوم. عجب گیری افتادیم ها !!!

 

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی





نوع مطلب : بخوانیدو بخندید جبهه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 اردیبهشت 1390


( کل صفحات : 2 )    1   2   

موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لوگوی ما

 کربلایی 110-علی اکبر محمدزاده مازندرانی

تارنمای تخصصی سردارشهیدحمیدرضانوبخت

سفیر هراز

کد متحرک کردن عنوان وب

امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای ۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞ محفوظ است