تبلیغات
۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞ - مطالب معرفی یادمانهای شهدا
۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞
*.شهدا ذخائر عالم بقا هستند.*
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بر قامت رعنای شهیدان صلوات

زمزمه نایب المهدی با حضرتش (عج)
ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم (گریه حضار) ، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم . سید ما و مولای ما ،برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی .






عقل باید غربال کننده باشد

روایت بسیار معروفی داریم که در کتاب العقل والجهل کافی، بحار و تحف العقول امده است. وروایتی است که

هشام بن الحکم متکلم معروف از حضرت موسی ابن جعقر(ع).(خطاب به خود هشام) نقل کرده است.

درانجا حضرت به این ایه قران که در سوره زمر است استناد می فرمایند:

( فبشرعبادالذین یستمعون القول قیتبعون احسنه اولییک الذین هدیهم الله واولییک هم اولوالالباب )

ایه عجیبی است:

بشارت بده بندگان مرا انان که سخن را استماع می کنند.بعد چکار می کنند؟

ایا هر چه را شنیدند هتان را باور می کنند وهمان را بکار می بندند یا همه را یکجا رد می کنند؟

(فیتبعون احسنه) نقادی می کنند، سبک و سنگین می کنند،ارزیابی می کنند،ان را که بهتر است انتخاب

می کنند. وان بهتر انتخاب شده را پیروی می نمایند.

انوقت می فرماید:

چنین کسانی هستند که حدا انها راهدایت کرده (یعنی هدایت اللهی و استفاده از نیروی عقل این است)

(واولییک هم اولوالااباب) اینهابراستی صاحبان عقل هستند. این،دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرمایید:

(یا هشام! (ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال) خدا اهل عقل و فهم را بشارت

داده و فرموده:

(فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه....)

از این ایه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمیز وجدا کردن است

جدا کردن سخن راست از سخن دروغ،سخن ضعیف ازسخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی،

وخلاصه غربال کردن، عقل ان وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال در بیاید :یعنی هر چه را که

وارد می شود سبک سنگین کند ،غربال کند ، انهایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را

نگاه دارد . (تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری)



جانم فدای رهبر


امام خامنه ای:
..................

رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
..............



" یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمینى «قدس سره»


علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند.
حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید.
علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
ایشان در جای دیگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان
گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.


آیت‌الله حسن‌زاده آملی می‌فرمایند: رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید،
عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه،
کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده،
قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را،
مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی
حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.


بنده نگران مسئله فرهنگ هستم / اساس،باید تقویت جناح فرهنگی مومن باشد / امیدوارم مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند كه چه می كنند،با مسائل فرهنگی نمی شود شوخی و بی ملاحظگی كرد / همه باید قدر جوانان مومن و انقلابی را بدانند،اینها هستند كه روز خطر سینه سپر می كنند.

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبرى ۱۳۹۲/۱۲/۱۵



رهبر معظم انقلاب آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) :

«چادر بهترین نوع حجاب ایرانی و نشانه ملی ماست/ آن‌ها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمن‌اند»

«مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست.»

سیّد مرتضی آوینی

هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»


فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.»




امید است لحظاتی شاد, مفید و معنوی در کنار ما داشته باشید.
دست هممون برسه ضریح امام حسین (علیه السلام).
یا علی.
التماس دعا.
مدیر: مرکا

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
پیوند روزانه




پخش زنده حرم آیه قرآن حدیث موضوعی
روزشمار فاطمیه


















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
مهدویت امام زمان (عج)

وصیت شهدا انقلاب اسلامی ذکر روزهای هفته جنگ دفاع مقدس سوره قرآن
اهل خمول



نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 اسفند 1392
یادمان اروند کنار



ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 اسفند 1391

اروندرود یعنی ...

اینجا بزرگترین رود جهان است که از اتصال دو رود دجله و فرات تشکیل می شود و در منطقه خرمشهر، کارون نیز به آن اضافه می شود.
این رودخانه از انتهای جزیره بوارین که مرز مشترک ایران و عراق را تشکیل می دهد منشعب می شود.
اروند متولد کربلاست، از پدری به نام دلسه و مادری به نام فرات.
اروندرود بوی سیب می دهد، بوی خوش حرم سقای کربلا.
اروند نامی است نامی، که ذهنش با نام «جواد دل آذر» عجین شده و با نام «مرتضی قربانی» مأنوس است.
آن طرف اروند جزیره فاو دست تکان می دهد و مسجدی زرد رنگ به شکل کشتی به گل نشسته خودنمایی می کند.
هر روز خورشید در آب اروند غسل می کند تا اندکی از تب مادریش کم شود.
اروند گل آلود است و وحشی. چرخش آب سریع و حلقوی است، مثل گردباد.
هر چیزی که در مسیرش باشد را می برد و حتی دل را.
اینجا زمانی نه چندان دور نخل ها قطع نخاع شدند و لاله ها پرپر و تن ها بی سر.
نخل ها بی سر شدند و قامت های بلندشان شکسته شد، مثل ساکنان آشنای نخلستان، مثل بسیجی ها که در دل شب پای نخل های سوخته مانند مولایشان امیرالمومنین علی
علیه السلام گریه می کردند و وصیت نامه می نوشتند.
اینجا دل شناور زنگ زده و کمر نخل شکسته.
صدای گریه و ناله بسیجی ها هنوز هم بلند است، مانند صدای ناله غریب کوفه و مظلوم عالم علی بن ابی طالب
 علیه السلام.
بسیجی ها گریه کردن پای نخل را از مولایشان علی بن ابی طالب
علیه السلام به ارث برد اند.
اشک توی چشم هایم حلقه می زند و باد نی ها را تکان می دهد. باد بین نی ها می رود و صدای به هم خوردن نی ها آرام می کند. اشک روی گونه هایم می غلتد و می افتد روی سینه خاک. صدای باد در گوشم می پیچد که زیر لب زمزمه می کند:
                                          بشنو از نی چون حکایت می کند           از جدایـی ها شکایـت می کنـد
اینجا خنده روی لب ها می ماسد، ولی تابلوی «لبخند بزن بسیجی» مرا به سال های دور می برد. به «بهمن 1364» ، به «20/11/1364 تا 9/2/1364».
مرا به حاشیه اروند می برد، به شب عملیات والفجر هشت دعوت می¬کند. به کربلای چهار و ناخودآگاه صدای یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها توی گوشم می پیچد. این صدای رمز عملیات است که فرمانده سپاه محسن رضایی به مرتضی قربانی اعلام می کند: «بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه. یا فاطمه الزهراء».
غواص ها خود را به آب و آتش می زنند تا به امام زمان(عج) برسند.
آنها می خواهند آرزوی «جئنی لنبغی» را بر دل صدام بگذارند.
اما قناسه پیشانی بعضی از غواص ها را می بوسد و آب، دریای خون می شود.
اروند بعضی از غواص ها را با اشتها می بلعد و بعضی را با خود به خلیج همیشه فارس می برد.
فردا! اما پرچم سه رنگ ایران بر فراز جزیره فاو گل می کند و دنیا انگشت به دهان می ماند از این همه عظمت و بزرگی و شهامت و شجاعت.
جزیره فاو فتح می شود؛ به چه قیمتی؟ خون!
پرچم سبزرنگ حرم رضوی به جزیره فاو برده می شود تا دنیا ببیند و بپذیرد آنچه را نمی پذیرفت.
صدام حسین، بعد از یک هفته به شکست اعتراف کرد و رادیو بی بی سی بعد از یازده روز خبر را به تمام دنیا مخابره کرد. و خبرنگار رادیو بی بی سی چهار دقیقه از جزیره فاو گزارش تهیه کرد و دنیا دید آنچه را نمی دید.
اروند، یعنی حسن یزدانی که سیزده بار با اروند در اروند شنا کرد.
اروند، یعنی غواص، ترس، قناسه، مرگ و سرنوشتی نامعلوم. یعنی رفتن با خودت و برگشتن با خدا.
اروند، یعنی شهید گمنام. یعنی سرما و آب یخ یخ یخ.
اروند، یعنی زخم های عمیق بر بدن در آب سرد و اسلحه و مهمات بر دوش.
اروند، یعنی پرپرشدن جلوی چشمهای هم. یعنی حرف زدن با چشم در تاریکی شب، یعنی سکوت مرگبار.
اروند، یعنی پایداری، استقامت، نبرد با آب و دشمن و سختی.
اروند، یعنی شهید و شهید و شهید.
اروند، یعنی نی های بلند، یعنی سوز سرمای بهمن ماه.
اروند، یعنی معبر آسفالت، یعنی شهید ردیف به ردیف.
اروند، یعنی غواص هایی با فک های جابجا از شدت سرما و به هم خوردن دندان ها.
اروند، یعنی اروند، یعنی پایان خط، یعنی اذا جاء نصرالله و الفتح.
اروند، یعنی خداحافظ دنیا، ساحل، سنگر، برادر و...
اروند، یعنی دل بریدن از دلرباها، از همه¬چیز و همه کس.
اروند، یعنی سال ها چشم انتظاری مادر به امید برگشت فرزند.
اروند! آرام بگیر تا از تو بپرسم برادرهایم را چه کرده ای؟
اروند! پیراهنی از یوسف بده تا به کنعان ببرم.
به هر طرف چشم می چرخانم دلم بیشتر می گیرد، دلم می خواهد «الا ای همسفر کمی آهسته تر» را زیر لب زمزمه کنم اما بغض مجالم نمی دهد. دست بغض دهانم را می بندد.
کنار آب می نشینم و مشتی آب برمی دارم و آب را روی آب می ریزم. با خودم می گویم: در فکه، طلائیه، هویزه و... اگر خاک را بشکافی و موهای زمین را به هم بزنی و بعد شانه کنی، لااقل پلاکی با استخوانی و یا حداقل سربندی پیدا می کنی برای تسکین دلت، ولی اینجا چه؟ فقط آب است و آب، آب که خودش لب تشنه است، مگر نه اینکه از دجله و فرات می آید و بوی کربلا می دهد؟!
سلام بر قمقمه های تشنه لب. سلام بر بچه های گردان مسلم بن عقیل که با رمز «یا مسلم بن عقیل» عملیات کردند و لب تشنه شهید شدند.
سلام بر آنهایی که با یاد «ابوالفضل(ع)» به آب زدند و رفتند.
سلام بر لبهای ترک خورده شهداء.
سلام بر کلمه قشنگ کربلا، حسین(ع)، عطش.
سلام بر خیمه ها و سنگرها. سلام بر مشک ها و قمقمه ها، سلام بر چهره های معصوم و مصمم بچه های گردان مرگ.
سلام بر گردان حضرت علی اصغر(ع) زنجان و گردان سیدالشهداء(ع) و عاشورا و کربلا.
سلام بر شهداء که به سیدالشهداء(ع) اقتدا کردند و رفتند.
از بس کنار آب حرف زدم دلم گرفت، بلند می شوم و انتهای آب را می نگرم رو به کربلا. سلام می دهم به امام نور و لعن می کنم اصحاب نار را و دلم را از آب می گیرم و برمی گردم. چشم های سوخته نخل دلم را آتش می زند. کودکان بومی منطقه با چوبی در دست که بواسطه آن لاستیک دوچرخه را می چرخانند روزشان را به شب می رسانند. تنها سرگرمیشان دویدن است و تماشای زائران منطقه جنوب. پیرمردها لب هور تور می بافند و گاه گاهی سری بلند می کنند و دست بر کمر می گذارند و دستی تکان می دهند.
زن ها با چادر عربی و چهره های کبود و سوخته بر اثر حرارت آفتاب و سختی روزگار در حالی که سبدهای بزرگ بر سر دارند به طرف ماشین ها هجوم می آورند تا سبد و کلاه و حصیر و ... را که بافته اند بفروشند و امرار معاش کنند.
سال ها از جنگ می گذرد ولی مردم هنوز دارند می جنگند. اول با فقر، بعد با خودشان و بعد با روزگار. تعداد لشکر دشمن غیرقابل شمارش است!!!
من فکر می کنم جنگ تمام نشده، ما هنوز هم درگیریم، ولی این بار با خودمان.
با فقر و بدبختی و نداری هر روز می جنگیم و روز را به شب می رسانیم.
با فقر جنگیدن چقدر سخت است و دشوار. با خودم می گویم: ای کاش مثل زمان جنگ قناسه یا تیری می آمد و کتاب زندگی ما را می بست تا بیهوده ورق نخورد.
ما هنوز علت زنده بودنمان معلوم نیست. وقتی می میریم مردم می پرسند: علت مرگش چه بود؟! و من می گویم: علت زنده بودنش چه بود؟
بعضی قاچاقی و دزدکی زندگی می کنند، شاید معاذالله و اسغفرالله خدا نبیند.
چشم هایم را می بندم و سرم را زیر می اندازم تا مرگ تدریجی مردم را نبینم.
خداحافظ منطقه جدید عملیاتی فقر و نداری.

منبع : کتاب « سفر به سرزمین نور »، بهزاد پودات، ص 61





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

معرفی اروندرود

یکی از بخش‌های شبه جزیره آبادان است که در 48 کیلومتری جنوب شرقی آبادان و در انتهای جاده آبادان- اروندکنار واقع شده است. این منطقه شاهد یکی از پرافتخارترین و بزرگ‌ترین نبردهای دوران دفاع مقدس می‌باشد. نبردی با نام «والفجر8» و با رمز زیبای «یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها».
در این سرزمین نخل‌های حاشیه اروند شاهد عبور هزاران غواص خط شکن در شب عملیات بودند که با غریو «الله اکبر» خط دشمن را شکسته و موفق به آزادسازی منطقه وفا شدند، این عملیات ضربه مهلکی بر پیکر ارتش بعث وارد آورد و در معادلات منطقه‌ای و جهانی و روند پایان دادن به جنگ تأثیر بسیار داشت.

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص 228





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

اروند واژه فارسی میانه است و به معنای بزرگ و پرشکوه آمده است و در دوران باستان به همه طول دجله و اروند امروزی گفته می شود.
اگر اروند را با تلفظ اوروند بخوانیم به معنای آب رونده یا رودخانه می باشد.
اروندرود رودخانه پهناوری است پرخروش که در شهرستان خرمشهر و آبادان جاری است و یکی ازرودخانه های مرزی ایران وعراق می باشد. طول بخش مرزی ا ین رودخانه 84 کیلومتراست. اروندرود که به آن شط العرب نیز گفته می شود از تلاقی رود خانه های دجله و فرات در نقطه ای به نام قرنه در 110 کیلومتری شمال باختری آبادان تشکیل می شود و به سوی جنوب خاوری از کنار شهربصره می گذرد، سپس داخل خاک عراق می شود، سپس شهرستان خرمشهر و آبادان را طی می کند و سپس در 8 کیلومتری جنوب اروند کنار به خلیج فارس می ریزد.
ریزشگاه اروند رود در ایران شهر اروند کنار و در عراق شهر فاو می باشد. اروندرود که به آن رودخانه وحشی نیز گفته می شود از قدیم الایام مورد کشمکش ایران وعراق بوده است و در طول جنگ تحمیلی نیز مورد کشمکش قرار گرفته است؛ رودخانه ای که بسیاری از رزمندگان برای دفاع از آن جان خود را از دست داده اند.
اما کمی در مورد اختلافات دو کشور بر سر این رودخانه بحث کنیم. در13 تیرماه 1316 قردادی بین دو کشورایران وعراق منعقد شد که طبق آن حق کشتیرانی درسراسر اروند به استثنای 5 کیلومتری از آبهای آبادان تا خط تالوگ به دولت عراق واگذارشد. بدین ترتیب اولین قرارداد در حوزه اروندرود که درچارچوب اهداف دولت بریتانیا بر ایران تحمیل شد و مالکیت عراق بر تمام اروندرود به استثنای آن 5 کیلومتر گسترش یافت ولی با کودتای عبدالکریم قاسم در آذر 1338 اروندرود به بحرانی حاد در روابط ایران و عراق مبدل شد. روابط دو کشور در شرایطی وارد بحران جدیدی شد که حسن البکر(رییس رژیم کودتای عراق) ادعای حاکمیت مطلق عراق براروندرود را مطرح کرد و مقامات بعثی تصمیم گرفتند اسناد و مدارک کشتی هایی راکه وارد اروندرود می شوند را بازرسی کنند. به دنبال این تصمیم در26 فروردین 1348 وزارت امور خارجه عراق آبراه شط العرب را جزء لاینفک خاک عراق نامید و از ایران خواست پرچم های خود را از روی کشتی ها پایین بیاورد. به دنبال این اقدام دولت ایران دراردیبهشت 1348 عهدنامه مرزی 1937 را ملغی و تمایل خود را به انعقاد قراردادی مبتنی بر خط تالوگ اعلام کرد. این رویداد روابط دو کشور را تا حد برخورد نظامی پیش برد، ولی با میانجیگری هواری بو مدین در جریان اجلاس سران اوپک، در این قضیه توافقاتی صورت گرفت که بعدها با وقوع انقلاب اسلامی این اختلافات پایان یافت، زیرا به موجب بیانیه الجزایر و با پذیرش خط تالوگ به عنوان خط مرزی دو کشور عملاً حاکمیت ایران بر اروندرود پذیرفته شد. ولی این موضوع پس از استقامت مردم ایران در 23 مرداد 1369 صدام حسین (رییس جمهور عراق) با ارسال نامه ای به اکبرهاشمی رفسنجانی (رییس جمهور وقت ایران) تمام شرایط ایران را برای برقراری صلح میان دو کشور پذیرفت. بدین ترتیب صدام حسین برای صلح با جمهوری اسلامی به پذیرش معاهده ای تن داد که زمانی با لغو آن جنگ علیه جمهوری اسلامی را آغاز کرد ه بود و بدین ترتیب اروند رود جزء لاینفک خاک ایران شد.

منبع : گیبتاشناسی ایران، جلد سوم





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

شرح عملیات ها در اروندرود

 پس از فتح خرمشهر، دشمن کاملاً در لاک دفاعی فرو رفته بود و پیروزیهای پی درپی ایران، ما را در موضع برتری نظامی قرار داده بود و لذا برای اثبات این مطلب در صحنi سیاست نیز ما نیاز به اقدامات اساسی داشتیم. بر همین اساس سپاه اسلام در طیّ سال های1361 تا 1364 اقدام به اجرای عملیات های رمضان، خیبر، بدر و... نمود تا بتواند استکبار جهانی را در برابر عزم و اراده ملت ایران به زانو درآورده و علاوه بر تنبیه، حقوق مسلّم خویش را از متجاوز دریافت نماید.
در ادامه، اجرای عملیاتی وسیع در شبه جزیرۀ فاو، در دستور کار قرار گرفت که آن را والفجر8 نامگذاری کردند و لذا طرح ریزی عملیات والفجر8 در سه بخش مهم آموزش، شناسایی و تدارک متمرکز شد و فعالیت ها در خفای کامل انجام می شد تا مبادا دشمن متوجه تحرکات نیروهای ما بشود. سرانجام عملیات در ساعت 22 و 10 دقیقه روز بیستم بهمن ماه 1364 آغاز شد و رمز عملیات که «یا فاطمـﺔ الزهرا
(س)» بود سه مرتبه اعلان شد و غواص های خط شکن ما از اروند خروشان و موانع متعدد آن گذشتند و موجب غافلگیری نیروهای عراقی مستقر در شهر فاو شدند که بسیاری از آنان پا به فرار گذاشتند، رزمندگان ایرانی پس از تصرف کامل فاو در محورهای بصره، ام القصر و «البحار» پیشروی کردند و درگیری ها در خور عبد الله و «کارخانه نمک» به اوج خود رسید ولی عراق دیگر نتوانست به خطوط دفاعی خود در منطقه برگردد و به شکست خود در فاو اعتراف کرد و حدود دو ماه منطقه را زیر آتش سنگین خود گرفت و نهایتا از سر خواری اقدام به بمباران گسترده شیمیایی کرد.
در طی عملیات والفجر8 نزدیک به 800 کیلومتر مربع از خاک عراق به تصرف ما درآمد و تلفات سنگینی به دشمن وارد آمد.

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص 228





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، معرفی عملیات ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

شناسنامه عملیات والفجر8 در اروندرود

  • شناسنامه عملیات در اروندرود

  • نام عملیات: والفجر8 (فاو)

  • زمان اجرا: 20/11/1364

  • مدت اجرا: 74 روز

  • محور عملیات: منطقه عملیاتی اروند- جزیره فاو عراق- جنوبی ترین محور جنگ

  • رمز عملیات: یا فاطمـﺔ الزهرا (س)

  • یگان های عمل کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
    • تلفات دشمن:
    - انسانی(کشته، زخمی، اسیر): 57000 نفر
    - تسلیحاتی:
    * منهدم شده: 71 فروند هواپیما، 11 فروند چرخبال، 54 دستگاه تانک و نفربر، 500 دستگاه نظامی، 10 تیپ پیاده، کماندویی و نیروی مخصوص و 2تیپ زرهی، 4 گردان ضدهوایی، 10 گردان جیش الشعبی و 5 گردان توپخانه دشمن 100 درصد منهدم شد.
    * غنائم: 140 دستگاه تانک و نفربر، 250 دستگاه خودرو، 20 عراده توپ صحرایی، 120 عراده توپ ضد هوایی و 3 دستگاه رادار موشک و ... به غنیمت گرفته شد.

  • اهداف عملیات: در هم شکستن ماشین جنگی عراق، فتح شهر مهم فاو، قطع ارتباط دریایی عراق با خلیج فارس و تهدید شهر دهبره عراق.

  • فرماندهان نبرد: در این عملیات جانشینی زرهی قرارگاه خاتم الانبیاء، سردار رضا امانی و سردار محمد اثری نژاد و شهید راض چراغی فرمانده لشکر27 حضرت رسول| به شهادت رسیدند.

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص 230





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

  1. شهدای گمنام
  2. پل بعثت
  3. نخلستان های حاشیه اروند
  4. حاشیه رودخانه
  5. مسجد فاو (در شهر فاو عراق)
  6. لندیگرافت (که زائران را در مسیر رودخانه حرکت می دهد)

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

  • جبهه‌ها نقطه اتصال به خدا.

  • توکل، تلاش و توسل (الگوی موفقیت در جنگ)

  • امدادهای غیبی در جنگ.

  • رابطه شهدا با زندگی ائمه(ع).

  • ابتکار و خلاقیت در دفاع مقدس.

  • حضور پر رنگ خدا در جبهه.

  • روح بلند در پرتو همت عالی.

  • جهاد پیکار در پرتو عنایات اهل بیت(ع).

  • «یدُالله فوقَ أیدیهم».

  • سختی جان دادن در آب و اجر آن.

  • رمز عملیاتها و تأثیرات آن بر رزمندگان.

  • مدرسه علقمه تا اروند.

  • ثمره بندگی خالص.

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص 239





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

ردیف نام کتاب نویسنده ناشر شابک آدرس
1 سرزمین مقدس جواد شفیعیان
(با همکاری موسسه فرهنگی روایت سیره شهداء)
دارالهدی 5-235-497-964-978 قم-خ انقلاب(چهارمردان)، ک 39 ، پ42، موسسه فرهنگی روایت سیره شهداء
تلفن: 6-7835825-0251
2 اروندرود
(راهیان نور 1)
گروه نویسندگان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس 4-27-6660-964 تهران، خ شهید مطهری، خ میرعماد، نبش کوچه اول، پ4
تلفن: 88747798-88748417
3 سفر به سرزمین نور بهزاد پودات فرهنگ منهاج 0-56-8383-964-978 قم، خ شهداء، شهداء26، (نبوی) شماره 41
تلفن: 7748249
4 روی شانه اروند محمدحسین انصاری نژاد صریر

964-6661-31-9

 
5 اروند و خاطره اولین قایق سعید عاکف کوثر    
6 موج های اروند
با ستاره ها (1)
زهره شریعتی تسنیم اندیشه

964-96133-2-3

 
7 یادداشتهای اروند شهید محمد علی معصومیان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی

964-471-627-2

 
8 طعمه اروند سید حمید مشتاقی‌نیا موسسه فرهنگی سماء

964-7521-13-8

 




نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

عاقبت جوینده یابنده است. این جمله را باید از زبان بچه های گروه تفحص شنید. باید از جویندگان گنج، نادیده ها را بپرسی و ناشنیدنی ها را بشنوی باید از مردمک چشم شهیدیاب ها شرهانی را دید.
شرهانی جایی است که بچه های گروه تفحص زیر لب زمزمه می کنند:
خاک را یک سو بزن آرام تر خفته اینجا یار مفقود الاثر
و وقتی چیزی پیدا نمی کنند دست بغض گلویشان را می فشارد و آنها را مجبور می کند که زیر لب نجوا کنند:
گلی گم کرده ام می جویم او را به هر گل می رسم می بویم او را
اینجا شرهانی است چه چیزی را گم کرده باشی یا گم نکرده باشی باید دنبال گم شده خودت یا دیگران بگردی. مهم این است که هر کس هر چه پیدا کرد شادیش را با دیگران تقسیم می کند. اینجا سرزمین طلاست،معدن گنج است، اگر نقشه داشته باشی راحت به گنج می رسی،منظورم پلاک است یا هر چیزی که می تواند به گنج یعنی شهید تو را برساند.
اینجا سرزمین گمنام هاست. سرزمین بینام و نشان ها.
اما همیشه گمنامی در بی نام و نشانی نیست اینجا مدفن فرزندان روح الله است.
اینجا شهداء شعله شعله آب شدند و در ذهن زمین حل کردیدند و عده ای که سرشار از احساس پروانه ها هستند به دنبال چشمه ی حیاتند و شهداءچشمه حیات جاودان هستند اگر جرعه ای از صبوی معنوی شهداء بنوشی حیات ابدیت تضمین است. اینجا خاک، ندای انالحق سر می دهد و شیطان پس از قرن ها بر خاک سجده کرده، اینجا منزل و مأوای عشاقی است که خورشید را جرعه جرعه نوشیدند و آسمانی شدند و رفتند. اینجا آیه شریفی «إنی أعلم ما لا تعلمون» را که خدا فرموده خوب معنی می شود و سرش فاش می گردد. خدا می دانست که مردانی می آیند از قتیله باران و از تبار نور و روشنایی و دین او را با خون رنگامیزی می کنند. خدا می دانست که بالاتر از سرخی خون شهید رنگی نیست.
«چه غافلند دنیا پرسنتان و بی خبران، که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می کنند و وصف آن را در سرودها و حماسه ها و شعر ها می جویند و در کشف آن از هنر تخیل و کتاب تعقل مدد می خواهند و حاشا که حل این معما جز به عشق میسر نگردد.»
شرهانی، نامی است که وجود انسان را می لرزاند و حس می کنی روی گسل زلزله ایستاره ای.
اینجا مکانی است که هم کیش می شوی و هم مات. بی آنکه بخواهی و متوجه باشی.
در شرهانی باید دلت را خانه تکانی کنی تا شهداء را دعوت کنی تا حضور محبوبه های خدا را درک کنی و لمس نمایی.
اینجا اگر به صاحب خانه دل بدهی عرشی می شوی. آخوربین نمی شوی آخر بین می شوی. از اینجا می شود تا آسمان پل زد.
کم کم بوی سیب می وزد؛ و استخوان ها بوی مدینه می دهد.
اینجا منطقه ای است که اگر دل به خدا بدهی رنگ خدا می گیری، رنگی ثابت و بدون تغییر. مگر غیر از این است «صبغة الله و من احسن من الله صبغة».
باد ضجه می زند و آسمان مبهوت به پس صحنه های عاشورا می نگرد.
به آنهایی می نگرد که آمداند با برادران ایمانشان درد دل کنند و معنی می کنند و به آنهایی نگاه می کند که فلسفه حیات را معنی می کنند و به آنهایی نگاه می کند که فلسفه حیات را تفسیر کردند و رفتند.
فلسفه حیات را تفسیر این دو حرف حافظ باید دانست با دوستان مروت با دشمنان مدارا، یا به عبارت آسمانی «أشداء علی الکفار رحماء بینهم».
اینجا می شود دایره المعارف غیرت و همت و... را نوشت.
اینجا باید با خاک بازی کرد و حرف زد تا حرف بزند و نشانی گنج را بدهد.
اینجا باید ساخت و سوخت تا آموخت.
اینجا شرهانی است قطعه ای از ملکوت و بهشت.
اینجا سعادت آباد است، نه شرهانی.
شرهانی نام مستعار بهشت است.
شهداء در آغوش گرم شرهانی استراحت می کنند و به خوابی ظاهری و بیداری باطنی فرو رفته اند.
شهداء حضور گرم گروه تفحص را خوب حس می کنند و لی در لذت می برند و از فلسفه یافتن خرسندند.
باید از شیخ بپرسی که چگونه می شود با چراغ درپی انسان بود؟
اینجا باید چراغ دلت را دوشن کنی تا شهداء را ببینی. زمین شرهانی آبستن هزار هزار لیلی است باید مجنون وار به دنبال لیلی ها باشی، شرهانی شرهانی نبود شهداء شرهانی را قدمگاه و زیارتگاه و شرهانی کردند. خدایا! خاک یا آتش؟! تو بهتر می دانی. شیطان تکبر کرده بود که شعار «خلقتنی من نار و خلقتنه من طین» را سر داد.
من حس می کنم ابوالتکبر و ابوالنادمین شرمنده است.
الان فلسفه خلقت انسان خاکی را می داند.
اگر نار می سوازند خاک شرهانی هم دل را و هم وجود را می سوزاند.
اگر نار نورانیت و روشنایی دارد خاک شرهانی نیز نورانیت و روشنایی غیر قابل توصیفی را به زائران هدیه می دهد.
شرهانی قدمکاه خداست؛ شرهانی شرح دلدادگی عاشق ها و معشوق های واقعی است و نه مجازی و خیالی. شرهانی شرح آنی نیست شرح زره به زره و شرح گذشته های نه چندان دور است. شرهانی شرح زندگی افلاکیان خاک نشین است. شرهانی را باید در شرهانی جست، شرهانی پادگان خداست که سربازانش نامریی هستند و رویایی نیستند.
ذره ذره خاک بوی باروت و خون می دهد. خاک تسبیح می گوید و ذکر.
اینجا هم می شود راه رفت و هم نمی شود هم می شود گریه کرد و هم نمی شود.
اینجا با آنجا و همه جا فرق دارد. اینجا جمال آفتاب را باید در خاک پیدا کنی خوب که بو می کنی ریه هایت پر از شهید می شود. اصلاً شهید می شوی و آسمانی.
خاک را که ورق ورق می زنی قصه زندگی هابیل تکرار می شود و آدم مات و مبهوت از پنجه های سرخ تاریخ.
اینجا سرزمینی است که اندیشه های خشک شکوفا می شود و اینجا اول است باید مسیر خودت را به سمت کوچه های آسمان تغییر بدهی.
اینجا اگر عقب بمانی برای همیشه عقب مانده ای و اگر جلو بروی برای همیشه جلو می روی.
اینجا راه صد ساله را می شود یک شبه طی کرد.
کجای این زمین را باید گشت؟ هر جا که بوی عشق بر خیزد.
فقط کافی است مقداری خاک برداری و بو کنی. مست که شدی یقین می کنی تربت لیلی همین جاست بعد باید زیر لب زمزمه کنی :«یا لیتنی کنت ترابا» و وا اسفا سر بدهی و پل های گذشته را ترمیم و مرمت کنی و آینده را بسازی.
کجای این زمین را باید مثل صفا و مروه هروله کنی تا گناهت مثل برگ های درخت بریزد؟
کجای این زمین باید ایستاد و به خدا زل زد. کجای این زمین به خدا نزدیکتر است و دستت به خدا می رسد؟ کجای این زمین را بگرد تا خودم را پیدا کنم و تو را دریابم؟ و... کجای این زمین را باید با چشم شخم زد؟!

منبع : کتاب « سفر به سرزمین نور »، بهزاد پودات، ص 68





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

نام پاسگاه مرزی است كه تقریباً در 100كیلومتری غرب اندیمشك واقع شده است، پاسگاهی که خاک آن در دو عملیات پیروزمند محرم و والفجر یک بر قدمهای رزمندگان دلیر اسلام بوسه زد و از آن پس جاودانه شد.
امروزه شرهانی یادمانی است که در میانه مناطق چم هندی، چم سری و عین خوش واقع است، این یادمان به همراه یادمان های دوکوهه، فکّه و فتح‌المبین از شمالی‌ترین یادمان های سرزمینهای جنوب است و متأسفانه به همین دلیل از مظلومیت بیشتری برخوردار است، و سرزمینی که هنوز در آغوش آن پیکرهای پاک و مطهر شهدای بسیاری به امانت آرمیده است، کمتر مورد توجه کاروان هاست.
از زیباترین جلوه‌های ماندگار در این مقرّ تفحص، صحنه‌های مربوط به کشف و شناسایی پیکرهای پاک شهداست.

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص 134





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

عملیات های انجام شده: 1. عملیات محرم  2. عملیات والفجر یک

1. عملیات محرم:
شرح عملیات: عملیات محرم در ساعت 8:22دقیقه 10آبان 1361 آغاز شد که در سه مرحله زمانی طرح ریزی شد:
در مرحله اول الحاق مناسب نیروها موجب محاصره و به اسارت درآمدن تعداد زیادی از نیروهای دشمن شد و حدود 550 کیلومتر مربع از خاک ایران از جمله موسیان آزاد شد و جاده عین خوش به دهلران از زیر دید و تیر مستقیم دشمن خارج شد.
در مرحلة دوّم، نیروهای خودی ضمن ترمیم رخنه بوجودآمده- به دلیل عدم موفقیت قرارگاه چهارم در الحاق- حلقه محاصره دشمن را کامل کردند و ضمن به اسارت درآوردن تعداد دیگری از نیروهای دشمن 150 کیلومتر مربع از زمینهای اشغال شده نیز آزاد شد و مرحله سوم عملیات در ساعت 8 صبح سه شنبه 16 آبان ماه به پایان رسید و طیّ آن 300 کیلومتر مربع از خاک عراق شامل پاسگاه های زبیدات، شرهانی، ابوغریب و همچنین تأسیسات نفتی شامل 70 حلقه چاه نفت به تصرف رزمندگان اسلام درآمد و سازماندهی 14 تیپ دشمن در این نبرد آسیب دید.
شناسنامه عملیات :
• نام عملیات: محرم
• زمان اجرا: 10/8/1361
• مدت اجرا: یک هفته
• تلفات دشمن:
انسانی(کشته، زخمی، اسیر): 10400نفر
تسلیحاتی:
* منهدم شده: 260 دستگاه تانک و نفربر زرهی،230دستگاه خودرو، 10فروند هواپیما و چندین قبضه توپ سبک و سنگین و انبار مهمات.
* غنائم: بیش از 150 دستگاه تانک و نفربر زرهی، انواع توپ های ضد هوایی و خمپاره¬انداز، بیش از 250دستگاه خودرو و چندین موشک انداز مالیوتکا.
• رمز عملیات: یا زینب(س)
• محورهای عملیات: موسیان و شرهانی، عین خوش- زبیدات در جبهۀ میانی جنگ.
• یگان های عمل کننده: نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با پشتیبانی توپخانه ارتش جمهوری اسلامی.
• اهداف عملیات: آزادسازی ارتفاعات مرزی حمرین و تصرف جای پا برای تهدید منطقه العماره عراق- طی سه مرحله.
• فرماندهان نبرد: شهید حسین خرازی، شهید حاج احمد کاظمی، شهید مهدی زین الدین، شهید حسن باقری.

2. عملیات والفجر یک
شناسنامه عملیات :
سه ماه پس از انجام عملیات ناموفق والفجر مقدماتی، عملیات «والفجر1» در منطقه شمال غربی «فکّه» تا بلندیهای «حمرین» طرح ریزی شده و در ساعت 22 و 10 دقیقه 20 فروردین با رمز «یا الله یا الله یا الله» حمله یگان های سپاه و ارتش به فرماندهی شهید علی صیاد شیرازی- فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش- آغاز شد، به خلاف عملیاتهای قبلی که در آنها اصل غافلگیری با استفاده از عناصری مثل تاریکی شب و ساعات استراحت دشمن رعایت می شد، در این عملیات روش «هجوم در پوشش آتش تهیه» بکار گرفته شد، در این عملیات 8 لشکر از سپاه پاسداران و 2 لشکر، 3 تیپ و یک گردان از نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران شرکت داشتند و نیروها از صبح روز اول تا پایان روز ششم عملیات علی رغم پاتک های شدید نیروهای عراقی توانستند اهداف بدست آمده را تثبیت کرده، حالت پدافند به خود بگیرند.
شناسنامة عملیات:
• نام عملیات: والفجر یک
• زمان اجرا: 20/1/1362
• مدت اجرا: شش روز
• رمز عملیات: (یا الله- یا الله- یا الله)
• تلفات دشمن:
انسانی(کشته، زخمی، اسیر): 6750نفر
تسلیحاتی:
* منهدم شده: 98 دستگاه تانک و نفربر زرهی، 5 فروند چرخبال.
* غنائم: مقداری غنائم تسلیحاتی دشمن.
• محورهای عملیاتی: منطقه عمومی شمال غربی فکّه- جبهه میانی.
• یگان های عمل کننده: نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی به همراه گردان هایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
• اهداف عملیات: سرکوب نیروهای دشمن و بازپس گیری مناطق تحت اشغال.  

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص 134





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

 1. حسینیه امام حسن مجتبی علیه السلام
  2. معراج شهدا و مقرّ تفحص
  3. مقتل 10 شهید گمنام
  4. پل روی رودخانه دویرج (پل شهید ایّوبی)

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص 138





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

شهدای گمنام:
درست در دنیایی که همه چیز رنگ تفاخر و تظاهر می‌دهد، خاکهای گرم خوزستان و کوه‌های سرد کردستان و ایلام، شاهد تکاپوی ایثارگرانه مردان بی‌ادعائی بود که جز به آسمان نظر به جایی نداشتند.
اما در میان این مردان بی‌ادعا گروهی بودند که پا را فراتر نهادند و نه تنها جز به آسمان نظر نداشتند بلکه خواهان آن بودند که فقط آسمان و آسمانیان نظاره‌گر رقص شهادت آنان باشند. اینان در زمین گمنام ماندند اما در آسمان در تنهایی خویش و خدایشان میهمان سفره محبت زهرا
(س) گردیدند.
آیا خداوند در بهشت خویش، آنان را به ما نشان خواهد داد.

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص 139





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

  • شهدای گمنام و مقام آنان.

  • حیات طیّبه شهدا.

  • غربت و مظلومیت مجاهدان فی‌ سبیل‌الله.

  • معامله فقط با خدا.

  • « كَمْ مِن‏ فِئَـﺔٍ قَلِیلَـﺔٍ غَلَبَتْ فِئَـﺔً كَثِیرَﺓً بِإِذْنِ اللَّهِ

منبع : کتاب ««« سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

ردیف نام کتاب نویسنده ناشر شابک آدرس
1 سرزمین مقدس جواد شفیعیان
(با همکاری موسسه فرهنگی روایت سیره شهداء)
دارالهدی 5-235-497-964-978 قم-خ انقلاب(چهارمردان)، ک 39 ، پ42، موسسه فرهنگی روایت سیره شهداء
تلفن: 6-7835825-0251
2 سفر به سرزمین نور بهزاد پودات فرهنگ منهاج 0-56-8383-964-978 قم، خ شهداء، شهداء26، (نبوی) شماره 41
تلفن: 7748249
3          
4          
5          




نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388

 

در مسیر جاده ای که از مرز به بستان کشیده شده است منطقه ای است شهید خیز و شهادت پرور، به نام چزابه. این منطقه در شمال غربی بستان است.
چزابه نامی است که فراموش نمی شود؛ هورورنی، نی و هور.
ساکت و آرام. وقتی نام چزابه را می شنوی ناخودآگاه زیر لب می گویی: طریق القدس و فتح المبین، و روی زمین می نشینی و با انگشت شهادت (سبابه) می نویسی «اسفند 1360» اوج ناکامی دشمن؛ برای جلوگیری از انجام عملیات فتح المبین.
چزابه یعنی 31/6/1359، یعنی عدم موفقیت.
وقتی از راه رفتن زیاد خسته می شوی دلت می خواهد بنشینی ولی اینجا بدون خستگی دوست داری بنشینی، دوست داری راه بروی و حلقو بریده نی ها را ببوسی.
اینجا دوست داری از کدورت ها جذر بگیری و خوبی ها را به توان برسانی.
اینجا دوست داری محبت را ضرب کنی و غم ها را تفریق و کم کنی و عشق را جمع ببندی و هرچه داری تقسیم کنی، صفا، صمیمیت، نور، و ...
اینجا حس می کنی تا خدا فاصله ای نداری.
اینجا مقتل اساعیلیان است. شب ها چزابه زانوی غم بغل می گیرد.
به چزابه که می رسی دوست داری زیارت عاشورا بخوانی و گریه کنی.
اینجا دوست داری سرت را روی زانوی خاک بگذاری و هق هق گریه ات را در فضا رها کنی.
باد می وزد و بوی شهداء را پخش می کند و من مست می شوم، حس می کنم گمشده ام را پیدا کرده ام. گمشده ای که سال های سال نبودنش آزارم می داد را پیدا کرده ام، خودم را می گویم. من گم شده بودم.
وقتی که توی آب هور نگاه کردم خودم را پیدا کردم، اما نشناختم، خیلی عوض شده بودم. مهم نیست. مهم این است که خودم را پیدا کرده ام، خرابه را می شود ساخت.ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.
شهداء ! من امروز با شما تولدم را جشن می گیرم. دلم می خواهد داد بزنم و گریه کنم، مثل مولودی (نوزاد) که تازه به دنیا آمده.
سال ها بود از قطار غفلت پیاده نمی شدم، همه چیز را مال خود می دانستم و می خواستم، ولی حالا نه. هر چه را برای خود می پسندم برای دیگران هم می پسندم و هرچه برای خودم نمی پسندم برای دیگران نیز نمی پسندم.
من هرچه دارم با همه قسمت می کنم به جز شهداء را. شهداء مال من و هرچه دارم غیر از شهداء مال دیگران. هر کس شهید می خواهد برود پیدا کند.
چزابه پر از عشق است و نور. دستم را روی گیسوی نی زار می کشم، دلم آرام می گیرد.اینجا اینقدر باصفاست که دلت می خواهد برای همیشه بمانی.
من دلم را وقف شهداء می کنم و از شهداء می خواهم این موقوفه را تعمیر کنند و بازسازی نمایند.
به زحمت آب دهانم را قورت می دهم و به آرامی چشم هایم را می بندم و با تمام وجود نفس عمیقی می کشم و چشم هایم را باز می کنم و داد می زنم: سلام خدا، من آمدم.
دیدی بالاخره نشانیت را پیدا کردم. من نشانیت را از توی جیب شهداء برداشتم. اینقدر با شهداء دوست شدم که اجازه دادند بدون اجازه هم دست توی جیبشان بکنم.
نفس های چزابه بوی گاز خردل می دهد. چشم هایم ورم کرده و قرمز شدند.
چزابه یعنی مدت طولانی توی آب بودن و بی حرکت ماندن.
چزابه یعنی هول وهراس و اضطراب، وحشت و نگرانی.
چزابه یعنی نبدر بدون خاکریز و دپو، بدون سنگر و سرپناه.
چزابه یعنی بارش مرگ از زمین و هوا، یعنی گیرکردن وسط آتش، یعنی عُسر.
چزابه یعنی ماهی ها لب آب ذبح شدن.
ای کاش چزابه حرف می زد و من نوشته هایم را تکمیل می کردم. ای کاش گریه مجال نوشتن می داد.
اینجا می شود کربلا را نقاشی کرد. حنجره پاره اصغر را کشید و ناله رباب را شنید. اینجا می شود شناسنامه ابلیس را لغو و باطل کرد.
تصمیم گرفته ام چراغ تکلیفم را روشن کنم.
اینجا بهترین جایی است که می شود نفسَت را ذبح کنی و دلت را زیر پا بگذاری.
اینجا آسمان همیشه آبی است. اینجا راحت می شود شکست. من حس می کنم «شکستنی شده ام».
حس می کنم کسی کلون دلم را می زند، در باز می شود و شهداء وارد می شوند، و من نور بالا می زنم.
خودم را ورق می زنم و گذشته هایم را مروری می کنم. چیزی برای گفتن ندارم. کار مثبتی نکرده ام که سرم را بلند کنم و به چهره شهداء نگاه کنم، دلم می گیرد و سرم را پایین می اندازم ولی زمین هم مرا شرمنده می کند. حس می کنم هنوز خوون شهداء روی زمین ماسیده و بر جبین خاک شتک زده، و سلاحشان به زمین مانده است.
به چپ نگاه می کنم خجالت می کشم، به راست نگاه می کنم شرمنده می شوم.
چشم هایم را می بندم و روی خاک ها می نشینم و زارزار گریه می کنم.
چشم هایم را می بندم تا به هیچ چیز نگاه نکنم. چشم هایم را می سوزانم تا هیچ چیز نبینم.
سال ها بود که زندگی را به بازی گرفته بودم حالا زندگی مرا به بازی گرفته، فردا چه؟
گاهی اوقات فکر می کنم برای چه شهداء مرا دعوت کرده اند من که برایشان کاری نکرده ام، حیف نیست روی خاک چزابه راه بروی. او زخمی هزار تیر و تیغ و دشنه است.
او هزار کربلا زخم دارد؛ چزابه بهترین دلیل برای اثبات وجود خداست.
اگر خدا نبود، یکی بود یکی نبود معنی پیدا نمی کرد.
اگر خدا نبود ما دوام نمی آوردیم. اگر خدا نبود سیاهی و سفیدی معنی نداشت و فرقی نمی کرد و اگر خدا نبود یک با یک برابر نبود. اگر خدا نبود کسی ظلم را نمی شناخت.
اگر خدا نبود شیعه پدر نداشت، صاحب نداشت. من اعتقاد دارم آنها که شیعه نیستند نسبشان به خدا نمی رسد و از قبیله نور و باران نیستند! آنها که شیعه نیستند اصلاً نیستند و نیستند.
من معتقدم که شیعه ریشه در آسمان دارد.
من تصمیم گرفته ام اینقدر در چزابه بمانم تا خدا را پیدا کنم و با هم به شهر برگردیم و بعد به شهرها و روستاها برویم و من ثابت کنم که خدا هست. او زنده است نمرده.
من دوست دارم مردم هم خدا را ببیند و اگر وقت کردند به چزابه بیایند و اگر وقت کردند بیایند بهشت را قبل از مردن ببینند.
بهشت یعنی چزابه، چزابه یعنی بهشت.

منبع : کتاب « سفر به سرزمین نور »، بهزاد پودات  





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 خرداد 1388

 

تنگه مهم چزابه در شمال غربی بستان و در مسیر جاده‌ای که از مرز به طرف بستان کشیده شده، بین تپه‌های رملی و هورالهویزه، قرار دارد دو جاده نظامی در دو سوی آن قرار دارد، جاده‌ای در خاک ایران که چزابه را به فکّه متصل می‌کند و جاده دیگری که به العماره در عراق متصل می‌شود. دهانه این تنگه 5/1 کیلومتر می‌باشد و لذا از جنبه نظامی بسیار مهم و استراتژیک است.
تنگه چزابه یکی از پنج مسیر اصلی هجوم ارتش عراق به خوزستان بود. این قسمت با ارزش از خاک میهنمان در عملیات طریق القدس و با دلاورمردی و پایداری سربازان خمینی(ره) در آذرماه سال 1361 از اشغال دشمن خارج گردید.
همچنین عملیات مولای متّقیان نیز به منظور دفع پاتک دشمن و تثبیت مناطق آزادشده در منطقه چزابه انجام شد.

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 خرداد 1388

 

 1. شرح عملیات طریق القدس:
عملیات در بامداد 8 آذر 1360 با رمز مقدس «یا حسین(ع)» به طور همزمان از چند محور از منطقه جنوب آغاز شد، در این نبرد که طراح آن شهید حسن باقری بود و فرماندهی آن را سپاه بر عهده داشت، نیروها به استعداد 23 گردان از سپاه و 9 گردان از ارتش در مصاف با 60 گردان مجهّز دشمن، نبرد را از چند محور آغاز کردند و با عبور از منطقه رملی در شمال بستان دشمن را دور زده و بستان را فتح کردند و نیروها به همه اهداف از پیش تعیین شده رسیدند، طی این عملیات، منطقه ای به گسترة 650 کیلومتر مربع شامل شهر بستان، تنگه استراتژیک چزّابه 70 روستا و پنج پاسگاه مرزی آزاد شد.
شناسنامه عملیات:
• نام عملیات: طریق القدس (بستان)
• زمان اجرا: 8/9/1360
• مدت اجرا: 14 روز
• رمز عملیات: «یا حسین(ع)»
• تلفات دشمن:
انسانی(کشته، زخمی، اسیر): 4046 نفر
تسلیحاتی:
 منهدم شده: 180 دستگاه تانک و نفربر زرهی، 200 دستگاه خودرو، 13فروند هواپیما و 4 فروند چرخبال.
 غنائم: 100دستگاه تانک، 150 دستگاه بولدوزر و ماشینهای
مهندسی- رزمی، 19 قبضه توپ 152 میلیمتری دوربرد و 70 دستگاه نفربر و...
• یگان های عمل کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی.
• اهداف عملیات: قطع ارتباط شمال به جنوب دشمن در خاک ایران با آزاد سازی شهر بستان و تنگه چزابه و رسیدن به نوار مرز بین المللی.
• برجستگی ها و ابتکارات عملیات:
1. با عزل بنی صدر و پس از انجام عملیات پیروزمندانه ثامن الأئمه(ع) هماهنگی و ترکیب مقدس سپاه و ارتش بیشتر شد که ثمرۀ این پیوند مقدس در عملیات طریق القدس آشکارتر شد
2. رعایت اصل غافلگیری در قالب حمله از منطقه رملی که دشمن احتمالش را نمی داد (به پیشنهاد شهید حسن باقری) موجب غافلگیری دشمن و دور زدن او شد. و موفقیت نیروها باعث تجزیه قوای سپاه سوم و چهارم ارتش عراق شد.
3. پیروزی در عملیات طریق القدس زمینه را برای فتح مبین در «فتح المبین» فراهم کرد.
• فرماندهان نبرد: شهیدان حاج شیخ مصطفی ردّانی پور، حسین خرّازی و حسن باقری و سرداران فتح الله جعفری، مرتضی قربانی، رحیم صفوی، صیّاد شیرازی و غلامعلی رشید بودند. در ضمن در این عملیات عباس کردآبادی و احد فروغی نیز از فرماندهان سپاه به شهادت رسیدند.

2. شرح عملیات مولای متقیان(ع):
دشمن در جمع بندی اطلاعات حاصله خود، بویژه توسط ماهواره های آمریکایی، به این نتیجه رسیده بود که ایران بزودی در منطقه «دزفول- شوش» عملیات بزرگی(فتح المبین) انجام خواهد داد، از این رو استحکامات و تمرکز شدید نیرو را در شوش ایجاد کرد و میادین مین را وسعت داد. همچنین 10تیپ مستقل به همراه چند تیپ «جیش الشعبی» را به لشکر تقویت شده اش در منطقه افزود و برای پیش دستی در تاریخ 17بهمن ماه1360 حمله خود را با شدیدترین آتش توپخانه و بمبارانهای بی وقفه هوایی شروع کرد. این حمله عراق 13روز به درازا کشید و دشمن بی محابا مهمّات و تجهیزات خود را صرف نبرد در چزّابه کرد امّا با مقاومت سرسختانه نیروهای خودی و با انجام عملیات «مولای متّقیان(ع)» با رمز «یا علی ادرکنی» به فرماندهی سردار حسن باقری در یکم اسفندماه 1360 که با چهار گردان انجام شد، تلاش های دشمن عقیم ماند. این عملیات دو هفته به طول انجامید و خسارات قابل توجهی به یگانهای تقویت شده ارتش صدام وارد آمد، تنها ثمره حمله عراق به چزّابه این بود که عملیات گسترده فتح المبین را یک ماه به تعویق انداخت.
شناسنامه عملیات:
• نام عملیات: مولای متّقیان(ع)
• زمان اجرا: 1/12/1360
• تلفات دشمن:
انسانی(کشته، زخمی و اسیر): 4600نفر
• محور عملیات: منطقه عملیاتی شوش دانیال- محور جنوبی جنگ.
• یگان های عمل کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
• اهداف عملیات: دفع پاتک سنگین دشمن در منطقه چزّابه و توقف حمله و پیشروی آنها.

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص 156





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 خرداد 1388

 

 * استقامت عاشورایی:
گلوله باران کم نظیر، آتشی پرحجم و سنگین بر سر بسیجیان ایجاد کرده بود. دشمنی که از سربازان مخلص خمینی(ره) سیلی خورده بود و در دهانه یکی از ورودیهای پنج گانه ارتش عراق به خاک ایران زمین‌گیر شده بود. با تمام خشم و کینه گلوله‌های اهدایی مستکبران عالم را بر سر رزمندگان می‌ریخت، چزابه کربلایی شده بود که اگر یک گردان جهت پاسداری از آن وارد معرکه می‌شد تنها به تعداد یک گروهان از آن سالم بر‌می‌گشت، آنجا معرکه‌ای بود مردانه که در آن مرد از نامرد شناخته می‌شد.
در آن سرزمین مردانی سر به سینه خاک نهادند که به جرأت تفسیری بودند از آیه شریفه:
«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَئِكَـﺔُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّـﺔِ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ» .

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 خرداد 1388
پنجشنبه 21 خرداد 1388

 

  • وَأَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعْتُم مِن قُوَّﺓ ...

  • استقامت لازمه دریافت امداد

  • آزمونی بزرگ قبل از فتح‌المبین

  • و ...

منبع : کتاب « سرزمین مقدس »، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا، ص 166





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 خرداد 1388

 

ردیف نام کتاب نویسنده ناشر شابک آدرس
1 سرزمین مقدس جواد شفیعیان
(با همکاری موسسه فرهنگی روایت سیره شهداء)
دارالهدی 5-235-497-964-978 قم-خ انقلاب(چهارمردان)، ک 39 ، پ42، موسسه فرهنگی روایت سیره شهداء
تلفن: 6-7835825-0251
2 سفر به سرزمین نور بهزاد پودات فرهنگ منهاج 0-56-8383-964-978 قم، خ شهداء، شهداء26، (نبوی) شماره 41
تلفن: 7748249
3 قهر چزابه سید هادی هاشمی شادرنگ

964-7434-09-X

 
4 یک روز تا چزابه سید علی بنی لوحی موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر

964-6610-61-7

 
5 چزابه
(خاطرات سردار فتح الله جعفری)
فتح الله جعفری سوره مهر

964-471-918-2

 
6 چزابه علی رضا پوربزرگ مرکز اسناد انقلاب اسلامی

964-8134-58-8

 




نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 خرداد 1388

 

1. محوریت امام(ره) در دفاع مقدس:
شکی نیست که استقامت پولادین و دشمن شکن امّت مؤمن ایران در دفاع از کیان اسلام و تشیع و شرافت مسلمین و همچنین دست یافتن به بلندای مقامات عرفانی توسط جوانان عزیز این ملت، دلالت دارد بر اراده نفوذ ناپذیر و بصیرت عمیق و حکیمانه امام و رهبری که همه بار مسئولیت و هدایت مادی و معنوی امّت را به دوش می‌کشید.
امامی که از دیدگاه مردم و رزمندگان، رضایت او دلالتی بود بر رضایت خدا و امام زمان(عج) و پذیرش ولایت و هدایت او افتخاری بود که سعادت دنیا و آخرت در پرتو آن دیده می‌شد و به واقع می‌توان گفت: «نبض دفاع مقدس ریشه در قلب تپندة امام خمینی(ره) داشت».

2. تحول نرم‌افزاری در مدیریت دفاع مقدس:
قواعد و آداب نبرد، برای ملتی که بسیج شده و با سلاح شهادت طلبی و فریاد الله اکبر به میدان آمده، در هیچ کتاب علمی- نظامی در دنیا نوشته نشده است و این را می‌بایست خودمان و فقط خودمان با تکیه بر عقل و فراست مؤمنانه خود و با بهره‌گیری از سرچشمة هدایت اهل بیت(ع) بیابیم.
فتح‌المبین، معجزه‌ای که با سرعت اعجاب‌آمیز پس از سال اول جنگ و با حضور عاشقانه جوانان مؤمن و شهادت‌طلب این مرز و بوم در میدان نبرد واقع شد، ثمره «استراتژی، دانش ابتکاری و طراحی جدید» بود که ریشه در عقلانیت برخاسته از ایمان داشت، رویکردی جدید در دفاع نظامی که علاوه بر محاسبات عادی، تکیه‌ای خاص بر قدرت ایمان و استقامت داشت.

 

منبع : کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهداء، ص





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 خرداد 1388
پنجشنبه 21 خرداد 1388

سوژه های سخن در فتح المبین

  • موج جبهه‌ها.

  • نهصضت نرم‌افزاری در دفاع مقدس.

  • زیبائی‌های جنگ.

  • رهبری جنگ.

  • شاخصه‌ مدیریت انقلابی.

  • نقش امام در مدیریت جنگ.

  • تکامل ظرفیت‌ها و بروز ظرفیت‌ها در جنگ.

  • انسجام نیروهای نظامی (ارتش، سپاه، بسیج و...)

  • گشوده شدن باب شهادت به طور گسترده.

منبع : کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهداء، ص 131

موسسه روایت سیره شهدا         kazemi10000@yahoo.com
6 و 7835825 - 0251                      3981 252 0912




نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 خرداد 1388

 

ردیف نام کتاب نویسنده ناشر شابک آدرس
1 سرزمین مقدس جواد شفیعیان
(با همکاری موسسه فرهنگی روایت سیره شهداء)
دارالهدی 5-235-497-964-978 قم-خ انقلاب(چهارمردان)، ک 39 ، پ42، موسسه فرهنگی روایت سیره شهداء
تلفن: 6-7835825-0251
2 عملیات فتح المبین (آزادسازی غرب رود کرخه) مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ

964-6315-64-X

 
3 نبرد فتح المبین
(فتح الفتوح)
  لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع)    
4          




نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 خرداد 1388

 

اینجا شمال اندیمشک است، مهمترین پادگان در شمال خوزستان، پادگان عقبه ی یگان ها عمل کننده در عملیات فتح المبین.-پادگان اختصاصی لشگر 27محمد رسول الله (ص). از دور که نگاه می کنی ساختمان هایی را می بینی که کنار هم ایستاده اند شانه به شانه ی هم با غرور و سر افرازی در برابر دشمن، آماده باش و گوش به فرمان. پوتین به پا و اسلحه بر دوش.
اما جلوتر که می روی می بینی یادگار دوران دفاع مقدس پیر شده، به عصا تکیه زده و به زائران و مهمان های شهداء خوش آمد می گوید اما کسی صدایش را نمی شنود. خیلی ضعیف و نحیف و رنجور شده. چشم هایش از بس کم سو شده حضور ما را به زور و زحمت حس می کند. صدای سرفه هایش از دور به گوش می رسد، دو کوهه با دعای شهداء است که هنوز سرپا ایستاده و نفس می کشد. پوستش چین و چروک افتاده، دیگر مثل گذشته قادر نیست نه بدرقه کند نه مشایعت، و نه به استقبالمان بیاید و نه برای خداحافظی و بدقه قرآن سرمان بگیرد. باد با قوطی های کنسرو بازی می کند. باد هم دیگر مثل سابق حس وزیدن ندارد. نبود بسیجی ها در او هم تأثیر کرده، اما این بار ما آمده ایم تا به دو کوهه سر بزنیم، نه تنها به او، بلکه به حسینیه ی حاج همت، به یگان ذوالفقار، گردان های مقداد، میثم، حمزه، انصار، مالک، کمیل، جعفر، حبیب و اباذر و می خواهیم سر بزنیم. آمده ایم از خانه شهداء دیدن کنیم و از دو کوهه عیادت نماییم.
اینجا هنوز بوی تکبیر و صلوات می دهد. گوشت را که به زمین می چسبانی صدای رژه و چکمه های جُندُ الله را می شنوی.
اما از صبحگاه دو کوهه خبری نیست که نیست. نه اشتباه کردم، ببخشید، صبحگاه هست ولی ما نمی بینیم. شهداء خودشان را از چشم ما پنهان کرده اند.
ما بصیریم و سمیعیم و هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم
شهداء هر روز صف می کشند و برای فرج ولی عصر (عج) دعا می کنند، برای همه دعا می کنند. من مطمئنم هنوز هم حاج احمد متوسلیان توی دو کوهه راه می رود، حرف می زند و سان می بیند. من صدای پای همت را می شنوم، من شب های پر ستاره ی دو کوهه را دوست دارم.
صدای تار زدن جیرجیرک ها را دوست دارم. صدای أمن یجیب های بچه ها را می شنوم. من حس می کنم فردا عملیات است.
چه زیبا گفته سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی: «شرف المکان بالمکین، اعتبار مکان ها به انسان هایی است که در آن زیسته اند، و چه خوب گفته اند. دو کوهه پادگانی است که سال های سال با شهداء زیسته است».
دو کوهه پادگان منتظران شهادت است و پایگاه عشاق.
دو کوهه با ساختمان های نیمه کاره و مخروبه اش دست نوشته ی شهداء را خوب حفظ و نگهداری کرده. دوکوهه امانت دار خوبی است. دو کوهه دانشگاه محبوبان خداست. شاگرد اول های مکتب سرخ شهادت که بیشترشان با معدل بالا فارغ التحصیل شدند و رفتند و به آنجا که دلشان می خواست رسیدند.
دو کوهه محل پرورش گل های آفتاب گردان است. در واقع گلخانه امام زمان(عج) است.
دو کوهه هنوز هم پر است از ذوالفقارهای از نیم در آمده، و گردان ها هنوز آماده نبردند.
دو کوهه! سلام ای خانه ی بهترین انسان ها. ای شریف ترین مکان ها.
دو کوهه! سلام به قبور شهدای گمنامت، به سقاخانه ی گلی و ساده ات، به حوض با صفایت، به سنگ ریزه های پر از راز و رمزت، به ذره ذره ی وجودت.
ای کاش می شد با تمام سنگ ریزه هایت تسبیح درست کرد و ذکر گفت: یا سُبوح و با قُدوس.
ای کاش می شد، ای کاش می شد با سنگ ریزه هایت تسبیح درست کرد و هی صلوات نذر سلامتی امام زمان (عج) کرد و یا تسبیحات حضرت زهرا (س) گفت.
دو کوهه! ای خانه لاله ها و شقایق ها دوستت دارم. تو را دوست دارم. تو را دوست دارم چرا که آفتاب هر روز رو به تو طلوع می کند و در مقابل تو غروب می نماید.
از اینجا باید مُحرِم شد و به مناطق عملیاتی و قربانگاه و قتلگاه و میعادگاه رفت.
از اینجا همه چیز شروع می شود و در میدان عمل همه چیز تمام می شود.
در میدان عمل است که کارنامه ها امضا می شود و تذکره ی های بهشت به مهر خدا مزین می شود، ظهر که می شود خورشید وضو می گیرد و وسط دو کوهه نماز می خواند.
روی پیراهن خورشید نوشته: «وضو در فرات و نماز در کربلا». خورشید هر روز آسمان را می دود تا به مقصد برسد؛ و مقصد را کسی تعیین نمی کند جز خدا.
خورشیدی مثل سکه ای زرد وسط آسمان می درخشد و با حسرت به دو کوهه نگاه می کند. شاید می خواهد جایش را با او عوض کند و یا آرزو می کند جای او باشد.
دو کوهه پر است از خاطرات پرستوهای مهاجر.
دو کوهه شهید پرور است. دو کوهه چون مادری است که سال ها در انتظار بازگشت فرزندانش با عصایی در دست و مویی به سفیدی برف کنار ریل قطار چشم انتظار ایستاده است و هر از چند گاهی آهی از ته دل می کشم و چشم هایش را می بندد.
دو کوهه جوانیش را در کنار ریل قطار به پیری رسانده.
دو کوهه یعنی ابتداء جاده و مبداء حرکت، کانون جوشش و خروش.
دو کوهه خانه ی هزار مجنون و فرهاد است.
دو کوهه یعنی فتوکپی بهشت، یعنی بهانه ای برای گریه کردن، یعنی راهی ساده برای آشتی با خدا.
دو کوهه یعنی مکانی دنج و عالی برای ملاقات با خدا.
دو کوهه یعنی عشق بازی با خدا.
دو کوهه یعنی حسینیه ی بچه های گردان تخریب یعنی محمدرضا شفیعی که بعد از شانزده سال، سالم و بدون هیچ تغییری بدن مطهرش از عراق به ایران و بعد به شهر مقدس قم انتقال داده شد.
دو کوهه یعنی عشق، صفا ، صمیمیت.
دو کوهه یعنی همیشه آماده باش، خبردار، همیشه اعزام، همیشه مهمانی.
روی دیوار های دو کوهه پر است از یادگاری های پرنده های مهاجر؛ چشم که می گردانی می بینی نوشته شده:
«غسل شهادت یادت نرود برادر!».
«سفر بخیر»، «التماس دعا»، «حلال کن»، «کجا با این عجله»، «سلام ما را به شهداء برسان» و .... همه ی آن ها که یادگاری نوشتند و ننوشتند نوشتنی شدند، بدون اینکه بخواهند و خواسته باشند.
اینجا مردانی می زیستند که نشانی خدا را می دانستند و سرانجام به مهمانی او رفتند.« شهداء شمع محفل بشریتند» سلام بر همه ی کسانی که به عشق حثییت و اعتبار بخشیدند. سلام بر شهداء.
«سلام ما بر این پاره های دل ملت که دل از زندگی راحت کندند تا آرامش دل امت و امام تضمین شود مرگ را استقبال کردند تا اسلام زنده بماند، دوطلبانه به خاک افتادند تا ایران سربلند گردد سلام بر آنهایی که چراغ راه شدند و به جامعه روشنایی دادند.»
دو کوهه! آمده ام تا اسمم را در گردان کمیل یا مالک با ... بنویسی. هنوز ته صف جا هست.
دو کوهه اگر چه دیر آمده ام ولی آن زمان، زمان من نبود حالا که آمده ام مرا بپذیر؛ هنوز دفاع باقی است، هنوز جنگ است، هنوز باید گردان ساخت، اعزام کرد و آموزش دید، ولی این بار با قالب و فرم دیگری.
دو کوهه! این بار شیوه و روش جنگ عوض شده. این بار جنگ مغزها و قلم هاست؛ جنگ بیان ها و عقیده هاست. این بار دشمن شبیخون فرهنگی زده است؛ باید دست به کار شد و حمله کرد.
دوکوهه! اسم مرا بنویس تا فردا، نه فردا دیر است، همین الان اعزام شوم.
دو کوهه! کمکم کن تا زیر نور منور تا خدا پر بزنم.
کمک کن تا در این فضای تاریک نشانی خدا را پیدا کنم، می ترسم از قافله عقب بمانم.
دو کوهه! از اینکه تو را به اسم کوچکت صدا می زنم عذر می خواهم؛ نام تو را بی وضو بردن کمال بی ادبی است.
دو کوهه! این روزها به نحو عجیبی حس پریدن دارم ولی میله های قفس، نفس را در سینه زندانی کرده و مانع پریدن است. دو کوهه! این روزها که باورهای مردم کپک زده است من دلم می خواهد آفتابی باشم. مردم هر روز که از خواب بر می خیزند به میوه ی گناه ناخنک می زنند. از چشم های حیز خیابان باران گناه می ریزد و من خیس خیس شده ام.
دو کوهه! دستهایت را دراز کن تا چتری شود و مرا پناه دهد، شاید مانع غرق شدنم گردد.
دو کوهه! من خوب می دانم آسمانی و عرشی شدن کار سختی نیست، ولی من همیشه کارهای سهل و آسان را سخت می پندارم و این یعنی همان زندگی مردابی و راکد.
دو کوهه! من چشم هایم را توی حوض کنار حسینیه شستشو می دهم تا دنیا را بهتر ببینم، نفس عمیق می کشم تا ریه هایم از بوی تنت پر می شود.
دو کوهه! قطار دارد می رسد و من باید بروم، نمی دانم کجای این داستان پیاده می شوم، نمی دانم آیا تو تا آخر داستان با من هستی یا نه؟!
چه باشی و چه نباشی من هر روز تو را در ذهنم مرور می کنم، و چشم هایت را به خاطر می سپارم.
دو کوهه! می خواستم سال ها پیشش بیایم ولی «همیشه برای به تو رسیدن زود دیر می شود ».
خدا حافظ و به امید دیدار.

منبع : کتاب « سفر به سرزمین نور »، بهزاد پودات، ص 3





نوع مطلب : معرفی یادمانهای شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 خرداد 1388
چهارشنبه 20 خرداد 1388


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   

موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لوگوی ما

 کربلایی 110-علی اکبر محمدزاده مازندرانی

تارنمای تخصصی سردارشهیدحمیدرضانوبخت

سفیر هراز

کد متحرک کردن عنوان وب

امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای ۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞ محفوظ است