۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞
*.شهدا ذخائر عالم بقا هستند.*
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بر قامت رعنای شهیدان صلوات

زمزمه نایب المهدی با حضرتش (عج)
ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم (گریه حضار) ، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم . سید ما و مولای ما ،برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی .






عقل باید غربال کننده باشد

روایت بسیار معروفی داریم که در کتاب العقل والجهل کافی، بحار و تحف العقول امده است. وروایتی است که

هشام بن الحکم متکلم معروف از حضرت موسی ابن جعقر(ع).(خطاب به خود هشام) نقل کرده است.

درانجا حضرت به این ایه قران که در سوره زمر است استناد می فرمایند:

( فبشرعبادالذین یستمعون القول قیتبعون احسنه اولییک الذین هدیهم الله واولییک هم اولوالالباب )

ایه عجیبی است:

بشارت بده بندگان مرا انان که سخن را استماع می کنند.بعد چکار می کنند؟

ایا هر چه را شنیدند هتان را باور می کنند وهمان را بکار می بندند یا همه را یکجا رد می کنند؟

(فیتبعون احسنه) نقادی می کنند، سبک و سنگین می کنند،ارزیابی می کنند،ان را که بهتر است انتخاب

می کنند. وان بهتر انتخاب شده را پیروی می نمایند.

انوقت می فرماید:

چنین کسانی هستند که حدا انها راهدایت کرده (یعنی هدایت اللهی و استفاده از نیروی عقل این است)

(واولییک هم اولوالااباب) اینهابراستی صاحبان عقل هستند. این،دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرمایید:

(یا هشام! (ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال) خدا اهل عقل و فهم را بشارت

داده و فرموده:

(فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه....)

از این ایه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمیز وجدا کردن است

جدا کردن سخن راست از سخن دروغ،سخن ضعیف ازسخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی،

وخلاصه غربال کردن، عقل ان وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال در بیاید :یعنی هر چه را که

وارد می شود سبک سنگین کند ،غربال کند ، انهایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را

نگاه دارد . (تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری)



جانم فدای رهبر


امام خامنه ای:
..................

رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
..............



" یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمینى «قدس سره»


علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند.
حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید.
علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
ایشان در جای دیگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان
گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.


آیت‌الله حسن‌زاده آملی می‌فرمایند: رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید،
عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه،
کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده،
قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را،
مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی
حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.


بنده نگران مسئله فرهنگ هستم / اساس،باید تقویت جناح فرهنگی مومن باشد / امیدوارم مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند كه چه می كنند،با مسائل فرهنگی نمی شود شوخی و بی ملاحظگی كرد / همه باید قدر جوانان مومن و انقلابی را بدانند،اینها هستند كه روز خطر سینه سپر می كنند.

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبرى ۱۳۹۲/۱۲/۱۵



رهبر معظم انقلاب آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) :

«چادر بهترین نوع حجاب ایرانی و نشانه ملی ماست/ آن‌ها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمن‌اند»

«مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست.»

سیّد مرتضی آوینی

هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»


فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.»




امید است لحظاتی شاد, مفید و معنوی در کنار ما داشته باشید.
دست هممون برسه ضریح امام حسین (علیه السلام).
یا علی.
التماس دعا.
مدیر: مرکا

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
پیوند روزانه




پخش زنده حرم آیه قرآن حدیث موضوعی
روزشمار فاطمیه


















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
مهدویت امام زمان (عج)

وصیت شهدا انقلاب اسلامی ذکر روزهای هفته جنگ دفاع مقدس سوره قرآن

استراتژی جنگ بیست ساله

در حقیقت 6 ماه اول جنگ با فراز و نشیب هایی سپری شد چون در آن مقطع ایران حتی نتوانست یک تپه هم آزاد کند. در آن مقطع که مقطع هجوم عراق و تثبیت است ارتش ایران و عراق با ناکامی در عملیات زمینی به یک حالت موازنه قوا می رسند که هیچ کدام دیگر نمی توانند کاری انجام بدهند یعنی نه ارتش عراق می‌تواند بیاید اهواز و دزفول را بگیرد و نه ارتش ایران می تواند برود خرمشهر و سوسنگرد و هویزه را آزاد کند.


در همین موقعیت است که نغمه های صلح و آتش بس آغاز می شود. البته صدام چندین بار اعلام آتش بس کرده بود: از جمله هفته اول اعلام آتش بس می‌دهد که ایران می گوید شما آمده‌اید شهرهای ما را گرفته‌اید حالا می گویید آتش بس!!!.

بعد از آن نیز چندین هیئت مذاکره کننده صلح وارد ایران می شود و از آن طرف هم ایران پیروزی به دست نمی‌آورد و به نتیجه‌ای نمی‌رسد و در اینجا بود که «استراتژی جنگ بیست ساله» مطرح می شود. هنگامی که به امام می گویند اگر شما الان زیر بار آتش بس نروید و صلح نکنید این جنگ ممکن است بیست سال طول بکشد، امام فرمودند: « اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم».

اینکه امام فرمودند بیست سال، این بیست سال را از خودشان نگفتند بلکه در سطح جامعه چنین می‌گفتند که ایران شکست خورده است و هیچ کاری نمی‌تواند بکند و اگر ادامه بدهیم بیست سال طول می‌کشد و در این پنج ماه هم ثابت شد که ایران توانایی آزادسازی شهرهای خودش را ندارد و باید تسلیم شود، باید برود با آمریکا و جاهای دیگر مسائلش را حل کند و استقلالش را بدهد تا بتواند زمین‌هایش را پس بگیرد. اگر این معامله‌ای که استقلالش را بدهد تا زمین‌هایش را پس بگیرد انجام نشود، این جنگ بیست سال طول می‌کشد و زندگی ایران، اقتصاد ایران، صنعت ایران و ... همه تحت الشعاع قرار می گیرد. این صحبت ها و تحلیل‌ها و این شایعات که مطرح شد امام فرمودند: «اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم».

البته کسانی که اینگونه تحلیل می کردند، درست می گفتند که جنگ بیست سال طول می کشد چون بر اساس توانایی نظامی در جنگی که یک طرفش یک کشور جهان سومی است و هیچ قدرتی پشت سرش نیست و آن طرف هم یک کشور جهان سومی است ولی متکی به همه قدرت های بین المللی، چنین جنگی یا منجر به شکست ایران می شود چراکه پشتوانه‌ بین المللی ندارد یا اگر ایران می خواست مقاومت کند بر اساس معادلات نظامی دنیا، این جنگ بیست سال طول می‌کشید و در نهایت ایران به جایی نخواهد رسید.

(عراق + آمریکا + شوروی) در مقابل (ایران) = (شکست که همان از دست دادن استقلال و اشغال بخشی از خاک ایران است) یا (طولانی شدن جنگ)

چنین تصوری و چنین معادله‌ای واقعیت داشت و همه نظامیان دنیا این معادله را قبول داشتند، لکن یک تحولی صورت گرفت که بر خلاف عرف نظامی و استانداردهای نظامی این معادله بگونه ای دیگر جواب پیدا کرد.

 

مذاکرات صلح

در طول مدتی که موازنه قوا به وجود آمده بود، حضرت امام از یک طرف خطاب به مردم ایران می فرمودند: «اگر این جنگ  بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم» و از طرفی دیگر هم می فرمودند: «اگر می خواهند بیایند و مذاکره کنند، بیایند ما حرفی نداریم»

لکن امام برای صلح چند شرط گذاشتند:

  1. بازگشت کشور عراق و نیروی اشغالگر به مرزهای بین المللی
  2. پرداخت غرامت و خسارت جنگ
  3. معرفی و تنبیه متجاوز بدلیل تضمین برای عدم حمله مجدد
  4. بازگشت پناهندگان

امام فرمودند ما خواسته‌هایمان این چند مورد است، شما بیائید و خواسته های ما را انجام بدهید ما حرفی نداریم برای صلح کردن و جنگ را پایان می دهیم. بنابراین این نکته را فراموش نکنید که آغاز و پایان جنگ با هم مطرح بوده و این طور نیست که پایان جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر مطرح شده باشد.

از همان روزهای آغازین هم عراقی‌ها و هم ایرانی ها می گفتند بیائید جنگ را پایان بدهیم، منتهی عراقی ها می گفتند اکنون این همه شهر دست ما است و شما بیائید و یک چیزی به ما بدهید، مثلا اروندرود را به ما بدهید و قرارداد 1975 را نادیده بگیرید و یک سری خواسته های دیگری را مطرح می کردند، لکن حرف ایران این بود که شما باید به مرزهای بین المللی برگردید، متجاوز را تنبیه کنید و خسارت ما را بپردازید.

بنابراین بحث پایان جنگ و مذاکرات صلح از همان اول مطرح بوده و ایران هیچگاه و در هیچ مقطعی با مذاکرات صلح مخالفت نکرده است.

خلاصه اینکه از 31 شهریور تا 14 اسفند 1359؛ هجوم ارتش عراق، تصرف مناطق و شهرهای مرزی، مقاومت در شهرها، توقف ارتش عراق، ناکامی عملیات زمینی ایران و گرم شدن بحث های صلح و آتش بس یک فراز مهمی از ماه های اول جنگ می باشد.

 

جلسه سوم

جنگ سیاسی نظامی در پشت جبهه

در حالی که تقریباً پنج ماه و نیم از جنگ سراسری گذشته بود نقطه عطفی در تاریخ دفاع مقدس به وجود آمد و آن شروع یک جنگ سیاسی ‌ـ نظامی در پشت جبهه جنگ اصلی بود که تا آبان1360 یعنی حدود هفت ماه طول کشید.

این جنگ سیاسی ابتدا از دانشگاه تهران آغاز شد. آقای بنی صدر اعلام کرده بود که حرف های مهمی دارد و می خواهد به مردم ایران اعلام کند. ایشان در14 اسفند 1359 جلسه ای در دانشگاه تشکیل دادند که در آن جلسه تمام مسئولین کشور به جز شخص حضرت امام(ره) را زیر سؤال بردند و مشکلات جنگ را بر گردن دیگران گذاشتند با وجود اینکه آن ‌زمان ایشان رئیس جمهور و فرمانده کل نیروی های مسلح بودند اما حزب جمهوری، قوه قضائیه، نهادهای انقلابی مثل سپاه، بسیج، مجلس و همه را به کارشکنی متهم کردند و اینکه نمی‌گذارند جنگ اداره بشود و با دخالت و کارشکنی موجب تخریب روحیه نظامیان شده اند و در نهایت این نهادها را عامل اصلی شکست های اخیر نیروهای مسلح قلمداد کردند.

در این مراسم دموکرات ها، منافقین، جبهه‌ی ملی، نهضت آزادی و همه‌ اینها حضور داشتند و او را تشویق می‌کردند، به نظام اهانت می کردند، توهین می‌کردند و حتی در رسانه هم این بحث ها را مطرح کردند و این جریان سرآغاز برخوردهای بعدی بنی‌صدر با نظام و دولت شد.

هنگامی که حضرت امام این سخنرانی را شنیدند ظاهراً به حاج احمد آقا می‌گویند؛ «کار ایشان تمام شد». حضرت امام تا قبل از این جلسه در ظاهر خیلی از آقای بنی صدر دفاع می کردند و هر کدام از دوستانی که پیش امام می رفتند ایشان می‌فرمودند که؛ «ایشان فرمانده نیروهای جنگ است، چرا تضعیف می‌کنید، وحدت داشته باشید، وحدت را حفظ کنید» و مرتب تأکید می کردند بر وحدت گروه‌ها و جناح های سیاسی و قوای سه گانه کشور.

بعد از مدتی اختلافات و درگیری‌ها آن قدر شدید شد که حضرت امام یک کمیته سه نفره از طرف بنی صدر، شهید بهشتی و خودشان تشکیل دادند که موظف باشند هر کس مصاحبه می کند، مصاحبه ها را کنترل نمایند و حرفها، حرفهای کنترل شده ای باشد. این موضوع نشان می دهد که این بحران چقدر عمیق شده بود.

بعد از این جریانات دوباره اتفاقی افتاد که موجب شد درگیری ها و اختلافات بیشتر شود. در آن زمان آقای بنی‌صدر نامه‌ای نوشتند که در روزنامه انقلاب اسلامی (که متعلق به خودشان هم بود) چاپ شد و سر و صدای زیادی راه انداخت.

ایشان در جواب نامه‌ یک زندانی غیر سیاسی که اعتصاب غذایی کرده بود، اعلام کردند که «آنچه شما می‌کنید ماجرای یک اعتصاب غذائی ساده نیست بلکه تجلّی مقاومت ملتی است که برای استقرار عدالت قد برافراشته است و من این مقاومت و پایمردی را به شما تبریک می‌گویم زیرا نوید پیروزی ملتی است که چنین فرزندانی آگاه و مصمّم را در دامن خود می پروراند».

این نامه‌ یک رئیس جمهور و فرمانده نیروهای مسلح است که به تازگی از جبهه برگشته و مدعی است که در کار او دخالت و کارشکنی می شود و اینها موجب عدم موفقیت او در صحنه نبرد با دشمن شده است.

منافقین آن زمان بحثی مطرح کرده بودند که بعدها نوشته آن به دست ما رسید که گفته بودند: «بنی صدر هم اکنون در موضع رهبری ضد ارتجاع است و این یک واقعیت است و چه بخواهیم یا نخواهیم او خودش را به ما تحمیل می کند» در حقیقت این تحلیل مسعود رجوی است که در آن زمان به بنی صدر نزدیک شده بود و می‌خواست توجیهی درست کند که چرا باید از بنی صدر حمایت کرد.

البته بنی صدر در تاریخ20 خرداد 1360 از فرماندهی کل قوا عزل شد و بعد هم مجلس او را از ریاست جمهوری عزل کرد و او مخفیانه از ایران فرار کرد.

 

آغاز درگیری‌های مسلحانه

در 25 خرداد 1360 یعنی حدود سه ماه و نیم بعد از گذشت این وقایع (حادثه دانشگاه تهران) اتفاق دیگری افتاد که این جنجال‌های سیاسی را به سمت نظامی شدن و درگیری مسلحانه پیش برد.

جبهه ملی علیه لایحه‌ قصاص که شهید بهشتی به مجلس پیشنهاد داده بود، اعلام راهپیمائی کرد و نسبت به قصاص و اجرای احکام اسلامی آن اعتراض کردند و اعلام کردند که مردم در 25 خرداد بیایند در میدان فردوسی تهران جمع شوند تا نسبت به این لایحه اعتراض کنند.

حضرت امام وقتی که این خبر را شنیدند سریعاً در صدا و سیما اعلام کردند که: «اگر این اعلامیه برای جبهه‌ی ملی است، اگر امشب نیایند و در تلویزیون اعلام نکنند که این اعلامیه برای ما نیست من از فردا این جبهه را مرتد اعلام خواهم کرد و به مردم خواهم گفت که جبهه ملی مرتد هست، این تظاهرات علیه حکم قرآن است و مگر می شود علیه قرآن تظاهرات کرد، در یک مملکت اسلامی که نباید چنین بحث هایی مطرح شود».

در فردای این سخنرانی یعنی 25 خرداد ماه جمعیتی شاید قریب به 2 میلیون نفر در خیابانهای اطراف میدان فردوسی در حمایت از فرمایش امام و محکومیت جبهه ملی جمع شدند.

ولیکن یک روز بعد یعنی 26 خرداد1360 اتفاق دیگری افتاد. منافقین اعلامیه ای دادند و برای30 خرداد یعنی برای 4 روز بعد اعلام راهپیمائی مسلحانه کردند و با این کار در حقیقت آن جنگ سیاسی که از 14 اسفند شروع شده بود، به سمت نظامی و مسلحانه شدن پیش رفت.

در تاریخ 30 خرداد در شهرهای اصلی ایران مثل تهران، مشهد، تبریز، اصفهان، شیراز، کرمان و اهواز درگیریهای خیابانی شروع شد. ابتدا منافقین با سلاح های سرد مثل چاقو، قیچی و تیغ موکت‌بری در خیابان به حزب اللهی‌ها حمله می‌کردند. آن‌زمان من مسئول اطلاعات بودم و به خاطر دارم که همراه با دو نفر از دوستان هنگامی که در خیابان عبور می‌کردیم متوجه شدیم تعدادی از منافقین یکی از این حزب الهی‌ها را گرفته‌اند و محکم می‌زنند، ما هم دیگر معطل نکردیم، ماشین را همان وسط خیابان رها کردیم و دویدیم برای کمک و وسط خیابان یک دعوایی به راه افتاد.

جنگ دیگر، جنگ مسلحانه‌ تمام عیار شده بود به طوری که در خیابان‌های تهران روزی10 تا 15 نفر شهید می‌دادیم و به همین تعداد هم از آنها کشته می شدند.

 

اوج درگیری‌های انقلاب

درگیریهای در کوچه و خیابان کم کم تبدیل شد به ترورها و انفجارات بگونه‌ای که در 6 تیرماه همان سال مقام معظم رهبری مورد سوء قصد قرار گرفتند و در 7 تیرماه نیز دفتر حزب جمهوری منفجر شد و رئیس قوه قضائیه به شهادت رسید و همین طور یکی پس از دیگری مسئولین نظام مورد سوء قصد قرار می گرفتند.

در تیرماه سال60 تمام ایران یکپارچه آشوب بود؛ در پنج استان کشور، عراقی‌ها حضور داشتند و در دیگر استان‌ها نیز منافقین فعالیت می کردند، دو استان کردستان و آذربایجان غربی هم در تسلط دمکرات‌ها بود، بلوچستان هم که آشوب و کودتا شده بود لذا تمام ایران سراسر درگیری بود و گویی که انقلاب را گذاشته‌اند سینه دیوار و می خواهند اعدام کنند.

فکر نمی‌کنم در 100 سال گذشته نه قبل از انقلاب و نه در مشروطه، ایران یک چنین وضعیتی داشته بود. رئیس قوه مجریه نداشتیم، رئیس قوه قضائیه شهید شده و مجلس هم از اکثریت افتاده و تعطیل شده بود.

با وجود اینکه در تیرماه سال1360 چنین وضعیتی داشتیم لکن امام(ره) فرمودند که؛ «به هرقیمتی که شده مجلس را برپا کنید و بگوئید که نظام هست، مجلس هست» چرا که‌ مجلس نماد دموکراسی، نماد تصمیم گیری و نماد فعالیت اداری کشور است و در آن‌ زمانی که ما نه رئیس جمهور داشتیم و نه رئیس قوه قضائیه، تنها راه این بود که مجلس را تقویت کنیم.

بعد از اینکه امام فرمودند، مجلس تشکیل جلسه داد بگونه‌ای که حتی چهار نفر از نمایندگانی که در جریان انفجار حزب جمهوری مجروح شده بودند را از بیمارستان آوردند و مجلس برپا شد و صحبت کردند، رأی دادند، فیلم برداری شد و برای اینکه اعلام کنند مجلس هست و منحل نشده همان روز فیلم آن پخش شد.

 

تجربه انقلاب و کنترل بحران

این بحران به خاطر تدبیری که از سال ها قبل طراحی شده بود خیلی سریع کنترل شد و آن تدبیر هم این بود که همان اوایل انقلاب یک عده‌ای از جوانان انقلابی کشور که از منافقین و کودتاچیان احساس خطر می کردند تصمیم گرفتند یک سازمان اطلاعاتی در سپاه راه اندازی کنند.

یعنی نیروهای جوان انقلابی فکری کردند که دو سال بعد (آن اندیشه) به کمک انقلاب آمده بود و لذا زمانی که در سال 1360 منافقین دست به اسلحه بردند، سازمان اطلاعاتی سپاه آمادگی کامل برای مقابله با آنان را داشت و کاملاً تیم های مراقبت، نیروهای اطلاعاتی و گروه های ضربت در سازمان شکل گرفته بود و در کمتر از 4 ماه تشکیلات 12 هزار نفری آنان منهدم شد و اگر این پیش‌بینی سپاه نبود چه بسا انقلاب اسلامی در مقابل همین توطئه ها از پای درآمده بود و همین پیش بینی قبل از انقلاب باعث شد که این توطئه بزرگ خنثی شود.

جریان منافقین در آبان 1360 به کنترل درآمد بگونه‌ای که در آن تاریخ بیش از 2 هزار نفر از آنها دستگیر شده بودند و تعداد زیادی هم از جمله مسعود رجوی و بنی صدر که شبانه و با لباس زنانه رفته بودند فرودگاه و توسط خلبان شاه فرار کرده بودند که اتفاقاً همین خلبان را مدتی پیش دولت پاریس به علت آن که منافق بود تبعید کرد.

 

اولین پیروزی‌ها

در مدتی که این حوادث در پشت جبهه اتفاق می افتاد، حوادثی هم در صحنه نبرد در حال شکل‌گیری بود.

اولین حادثه مقارن با روز 14 اسفند ماه 59 بود که نیروهای داوطلب مردمی و سپاه پاسداران به روستای کلینه در شمال سرپل‌ذهاب حمله کردند و در این عملیات کوچک توانستند تعدادی از سربازان عراقی را اسیر کنند.

تا قبل از عملیات بزرگ ثامن الائمه (یعنی از اسفند 59 تا مهر سال60)، حدود 25 عملیات کوچک و متوسط در شمال غرب و در اطراف کرمانشاه تا آبادان انجام شد که بزرگترین آنها عملیات «فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا» (در شمال آبادان) در همان شب عزل بنی صدر بود.

 

عملیات ثامن الائمه

عملیات ثامن الائمه در حقیقت نقطه عطفی در جنگ ایران و عراق است و نقطه عطفی برای عبور از یک وضعیت سیاسی ـ نظامی به وضعیت جدیدی که کاملاً با موفقیت همراه بود.

عراقی ها برای اینکه آبادان را هم مثل خرمشهر محاصره کرده و بگیرند، از رودخانه‌ کارون عبور کرده و چند بار حمله کردند که از رودخانه بهمن‌شیر نیز عبور کنند ولیکن شکست خوردند و پشت بهمن‌شیر مانده بودند و دو جاده اهوازـ آبادان و ماهشهر ـ آبادان (که آقای تندگویان را در همان جاده اسیر کردند) را قطع کرده ولذا در بین دو رودخانه بهمن شیر و کارون نیروهایی را مستقر کرده بودند.

عملیات ثامن الائمه برای پاک کردن همین زائده صورت گرفت و با هدایت سه قرارگاه طراحی شده بود که برادر رحیم صفوی، غلامعلی رشید و شهید حسن باقری فرماندهان سه محور حمله بودند. شهید کلاهدوز از طرف سپاه و آقای ظهیرنژاد هم از طرف ارتش در قرارگاه مرکزی جنوب فرماندهی می‌کردند. (آن زمان من در تهران بودم و آقای کلاهدوز به نمایندگی از ما در آنجا حضور داشتند)

بعد از این عملیات بود که هواپیمای شهیدان کلاهدوز، جهان آرا، فلاحی، نامجو، فکوری و تعدادی دیگر از رزمندگان و مجروحین در مسیر تهران سقوط می‌کند و این عزیزان شهید می شوند.

این عملیات نتایج قابل توجهی چه از نظر کیفی و چه از نظر کمی داشت و اولین پیروزی لذت بخش و در حقیقت قابل توجه ایران بود.

بعد از این عملیات یعنی در مهر ماه 1360 (یک سال بعد از شروع جنگ)، ایران 14 عملیات را طراحی کرد که من و برادرمان شهید صیاد شیرازی این طرحها را به شورای عالی دفاع بردیم و در کمتر از نیم ساعت تصویب کردیم چون اعضای شورای عالی دفاع اصلاً باورشان نمی شد که ارتش و سپاه بتوانند این کارها را انجام بدهند و لذا بدون اینکه وارد جزئیات بشوند تصویب کردند. البته آقای ظهیرنژاد می‌خواستند چند جمله‌ای در این باب بگویند و نظرات خاص خودشان را داشتند ولی آقایان می‌گفتند که صلوات بفرستید، طرح های خیلی خوبی است. شاید آن زمان در ذهن اعضای شورای عالی دفاع این بود که حالا اینها بروند تلاش کنند تا ببینیم آیا می‌توانند کاری انجام بدهند یا نه؟

14 طرح عملیاتی خیلی مهم به نامهای کربلای 1 تا 14 طراحی شده بود که مبنایی برای عملیات های بعدی شد که یکی از آنها آزاد سازی خرمشهر (بیت المقدس) بود و دیگری آزاد سازی بستان (طریق القدس).

البته هر عملیاتی که انجام می دادیم غیر از آن اسم نظامی مثلاً کربلای1، یک اسم دیگر هم برای آن می‌گذاشتیم مانند طریق القدس، و یا کربلای 2 که مطلع فجر در گیلان‌غرب نامیده شد و کربلای 3 که همان فتح المبین است.

70%  این 14 عملیات در استان خوزستان طراحی شده بود و30% از آن در منطقه غرب و شمال غرب استان کرمانشاه، کردستان، مریوان، پاوه، جوانرود، گیلان غرب، قصر شیرین و مهران.

 

عملیات طریق القدس

دومین عملیات، عملیات طریق القدس بود. در این عملیات لشگر 92 زرهی از طرف ارتش و سه تیپ کربلا، عاشورا و امام حسین(ع) نیز از طرف سپاه شرکت داشتند. یک قرارگاه مرکزی مشترک نیز درست شد که از طرف سپاه آقای غلامعلی رشید و از طرف ارتش سرتیپ نیاکی فرمانده لشگر 92 به صورت مشترک فرماندهی آن را بر عهده داشتند یعنی هر 2 نفر با هم فرماندهی می کردند، 2 نفری تصمیم می‌گرفتند و 2 نفری امضا می کردند و ابلاغ می کردند که این هم در حقیقت برای اولین بار در ایران انجام شد چون در هیچ جنگی نیست که 2 نفر با هم فرمانده باشند اما در طول دو، سه سال اول جنگ، جنگ در ایران به سبک قرارگاه مشترک فرماندهی می‌شد.

در این عملیات 2 قرارگاه فرعی عمل می کرد، یکی در شمال بستان برای رسیدن به تنگه چذابه و دیگری در جنوب بستان برای رسیدن به هور و رودخانه نیسان.

خاصیت نظامی این عملیات این بود که بین نیروهای عراق در شمال یعنی در منطقه دزفول با نیروهای عراق در جنوب منطقه اهواز و خرمشهر یک شکاف و فاصله می انداخت بطوری که این دو نیرو دیگر نمی توانستند از داخل خاک ایران به همدیگر کمک کنند و این باعث می‌شد که 300 کیلومتر راه پشتیبانی این 2 نیرو از همدیگر طولانی‌تر بشود و دسترسی این نیروها به کمک همدیگر با تأخیر چند روزه صورت بگیرد.

نکته مهم عملیات طریق القدس، ابتکار عملی است که در عبور نیروهای ایرانی از منطقه رمل‌های شمال بستان انجام شد. منطقه‌ای است در شمال غرب بستان که پر از رمل است و هنگامی که انسان در این رمل ها حرکت می‌کند اگر بارندگی نشده باشد، گاهاً تا زانو در داخل رملها فرو می رود و حرکت در آن بسیار سخت می‌شود.

وجود این مانع طبیعی باعث شده بود که عراق در خط شمالی خودش نیروی زیادی را تدارک نبیند و نیروهای ایرانی همین نقطه ضعف را برای حمله به عراق انتخاب کردند.

قرارگاهی تشکیل شد که چند گردان از تیپ امام حسین(ع) به فرماندهی شهید حسین خرازی در آن محور عمل می کردند. شناسایی این منطقه را هم به شهید حسن باقری دادیم تا کیفیت کار بالا برود. ایشان آن منطقه رمل را شناسایی کرده بود و حتی تا نزدیک سنگرهای دشمن هم رفته بود، جاده‌ها را مشخص کرده بود، مسیرها و معبرها نیز مشخص شده بود.

یکی از گردانها به فرماندهی آقای زاهدی از همین منطقه به عقبه دشمن حمله کرد، یعنی وقتی خاکریز خط ‌مقدم عراق در بستان مورد هجوم قرار گرفت هم زمان یک نیرویی هم در عمق 15 کیلومتری به مقرّ فرماندهی لشگر عراق و به توپخانه آنها حمله کرد. تا زمانی که این نیرو نرسیده بود، آتش بسیار شدیدی را توپخانه عراق علیه نیروهای خط شکن ایران وارد می‌کرد ولی وقتی نیروهایی که از رملها عبور کرده و خودشان را به مقرّ فرماندهی و توپخانه رساندند تمام  آتش ها خاموش شد و یک سکوت کامل منطقه را فرا گرفت بطوری که حتی یک توپ هم شلیک نمی شد. این ابتکار باعث شد ما در طریق القدس موفق شویم و دشمن را شکست دادیم.

علتی هم که اسم این عملیات را طریق القدس گذاشتند چون هم زمان با آن، کنفرانس سران کشورهای اسلامی در حال برگزاری بود و می‌خواستند در رابطه با فلسطین تصمیم بگیرند و ما اسم این عملیات را طریق القدس گذاشتیم چون می‌خواستیم بگوئیم که اسرائیل را با جلسه گرفتن نمی شود از فلسطین بیرون کرد و باید با عملیات نظامی فلسطین را آزاد کرد و این یک نوع کنایه به آن کنفرانس بود.

 

عملیات فتح المبین

بعد از عملیات طریق القدس به سوی فتح المبین رفتیم. نیروهای ما در تنگه چذابه یک خط پدافندی درست کردند و سپس عمده قوا را آزاد کردیم و آوردیم در منطقه جنوب. 

عملیات طریق القدس، دو برابر ثامن‌الائمه بود. یعنی در ثامن‌الائمه 2700 نفر رزمنده شرکت کردند ولی در طریق القدس 5400 نفر، آنجا تقریباً 3 گردان تقویت شده از سپاه عملیات کردند و 1 تیپ از ارتش ولی اینجا 3 تیپ از سپاه و 3 تیپ از ارتش حمله کردند. عملیات فتح المبین نیز دو برابر طریق القدس بود یعنی بیش از 7 تیپ سپاه و 2 لشگر ارتش وارد صحنه شدند و حدود 2000 کیلومتر مربع زمین آزاد شد. در طریق القدس بیش از 1800 نفر اسیر گرفتیم ولی در فتح المبین 9000 نفر اسیر گرفتیم و در حقیقت در طرحهای عملیاتی که صورت گرفت، فتح المبین یک جهش بزرگ بود.

عراق آمده بود تا پشت رودخانه کرخه و در منطقه‌ای که چهار طرفش موانع طبیعی وجود داشت متوقف شده بود، یعنی از یک طرف رودخانه، از یک طرف ارتفاعات تقریباً صعب العبور، سمت راستش هم رمل و توی دشتی باز شده و آرایش گرفته بود و خودش را به 500 متری شهر شوش و 2 کیلومتری جاده اصلی تهران به خوزستان یعنی جاده اصلی استان رسانده بود.

ایران برای حمله به این منطقه چهار قرارگاه تشکیل داد؛ فتح، فجر، نصر و قدس. دو جاده اصلی هم وجود داشت که یکی جاده العماره به ایران که تا دزفول می‌آمد و دیگری جاده دهلران ‌ـ عین خوش ـ دزفول که دو لشکر از عراق کل این منطقه را گرفته بودند.

 

شکل گیری یک تیپ جدید

یکی از تیپ‌هایی که اینجا وارد صحنه شد، تیپ 27 حضرت رسول(ص) بود. قبل از عملیات فتح المبین من رفتم پاوه و با شهید همت صحبت کردم و سپس از آنجا رفتم مریوان و با شهید حاج احمد متوسلیان صحبت کردم که بیایند و یک تیپ در منطقه جنوب تشکیل بدهند.

اصلاً اولین شکل گیری تیپ 27 حضرت رسول در همین ارتفاعات و بیابان‌ها بود و از همانجایی که شکل گرفته بود (10 کیلومتر آن طرف تر) به دشمن حمله کرد.

البته این حرفها را نظامی‌های دنیا قبول نمی‌کنند و می‌گویند این حرف ها دروغ است و شدنی نیست، ولی این اتفاق در جنگ ما افتاده و در کمتر از چهار ماه یک تیپ بوجود آمد، آن هم در منطقه جنگی و بعد از همانجا هم حمله بکند و موفق هم بشود در حالی که در همان موقعیت یک تیپ پیشرفته زره‌ای ایران حمله کردند و موفق نشدند و 90 دستگاه تانک از دست داده بودند ولیکن چند ماه بعد یک نیروی جوان می‌آید و موفق می شود.

البته نیروهای ارتش هم واقعاً پابه‌پای بچه‌های سپاه می جنگیدند، مخصوصاً لشگر 21 ارتش که یک لشگر پر قدرتی بود، منتهی این اولین باری بود که تیپ سپاه به این صورت شکل می‌گرفت. تیپ 7 ولیعصر هم با یکی از تیپ های ارتش با هم حمله کردند.

 

نکات جالب عملیات

یکی از نکات جالب این عملیات، چگونگی عبور از میدان‌های مین و گرفتن خط دشمن در منطقه سه راهی جسر (پل) نادری است.

پاسداران دزفولی با کمک نیروهای ارتش تونل‌هایی با دست و کلنگ حفر کرده بودند، مثلاً 500 متری، 700 متری که فقط یک نفر می‌توانست از آنها عبور کند و ارتش عراق خبر نداشت، رزمندگان با عبور از این تونل‌ها، پشت‌سر سنگرهای ارتش عراق در آمدند و توانستند خط را بشکنند.

یکی دیگر از نکات، ابتکاری بود که در عبور از ارتفاعات "علی گریزد" رخ داد. وقتی که رمز "یا زهرا(س)" گفته شد، همه جا درگیری شروع شده بود ولی تیپ حضرت رسول تا ساعت 3 بامداد به خط نزده بود.

هرچه به حاج احمد می‌گفتیم کجایی و چه‌کار می‌کنی، همه جا درگیر شدند و اگر شما دیر درگیر بشوید همه بیدار می‌شوند و آن‌ وقت نمی‌توان کاری انجام داد، خیلی با خونسردی می‌گفت: «من نیروهایم را دارم می‌برم جلو». وقتی حاج احمد درگیری را شروع کرد، درست روی توپخانه ارتش عراق بود و توانست 150 قبضه توپ غنیمتی بگیرد و در همین عملیات فتح‌المبین بود که برای اولین بار واحد توپخانه سپاه در لشگر 27 شکل گرفت. بواسطه این ابتکار حاج احمد متوسلیان که با خونسردی کامل عمل می‌کرد و به راحتی این بچه ها را با آرامش و طمأنینه همینطور متر به متر می‌برد جلو و هدایت می‌کرد، این جبهه پیروز شد.

       «جنگ ما قبل جنگ» به روایت فرمانده

بحران در منطقه

در روز اول عملیات با یک بحران جدی روبرو شدیم، بحرانی که می توانست کل این جبهه وسیعی که آزاد شده بود را از دست بدهیم. در منطقه ارتفاعات سایت و رادار موشکی که تسلط کامل به کل منطقه داشت و معروف شده بود به ارتفاعات رادار، نیروهای ما موفق به پیشروی نشدند و این می توانست خطرناک باشد. یک تصمیم این بود که جناح شهید حسین خرازی عقب‌نشینی کند و این یعنی عملیات فتح‌المبین تمام شود لکن با این عقب نشینی موافقت نشد.

ما مجبور شدیم این فلش ارتفاعات را فعال کنیم و یک مأموریت دیگر به لشگر حضرت رسول بدهیم تا بیاید و خلاء این محور را پرکند، لذا برادرمان شهید باقری همراه با بچه‌های تیپ27 حضرت رسول، لشگر 7 ولیعصر و ارتش مأموریت این قرارگاه را پذیرفتند و به سمت ارتفاعات رادار حرکت کردند.

قبل از عملیات به برادر غلامعلی رشید که مسئول اطلاعات دزفول بود گفته بودم که برود و تعدادی از این قاچاقچی های معروف را پیدا کند و بیاورد. در ابتدا ایشان خیلی تعجب کرد که در این موقعیت که درگیر جنگ هستیم شما با قاچاقچی ها چه کار دارید. بعد از چند روز که ایشان چند تا از این افراد را پیدا کرد و آورد من با آنها جلسه ای گذاشتم و از آنها راجع به راه‌هایی که برای عبور از مرز استفاده می‌کردند سوال کردم. آنها ما را بردند به تنگه ذلیجان که موتور به سختی از آنجا عبور می‌کرد.

از 2 ماه قبل از عملیات دو واحد مهندسی از جهاد و سپاه گذاشتیم تا تنگه ذلیجان را باز کنند و همان راهکار باعث شد که نیروهای ایرانی یک تک دورانی بکنند و از پشت سر که در حقیقت حدود 20 کیلومتر عمق داشت، به خط دشمن بزنند. بعد از اینکه خط عراق فرو ریخت این نیروها که قوت گرفته بودند جمع شدند و به سمت عین خوش پیشروی کردند و چنان با سرعت آمدند که کل منطقه را ظرف 7 تا 8 شبانه روز جنگ پی در پی گرفتند.

در عملیات فتح المبین مساحتی در حدود 2000 و چند صد کیلومتر مربع آزاد شد و توانستیم تعداد زیادی توپ و تانک به غنیمت بگیریم که این یک نقطه عطف برای ما و واقعه‌ای بسیار شکننده‌ای برای عراق بود. در این عملیات سپاه یک اعلامیه‌ای خطاب به عراق صادر کرد که به زودی به تمام مرزها حمله می‌کنیم و اگر کمتر از 48 ساعت ارتش عراق عقب نشینی نکند ممکن است به سمت بغداد هم پیش برویم. آن قدر این ضربه عملیات فتح المبین غافلگیر کننده بود که ما بعد از آن یک جنگ روانی سنگینی را شروع کریم.

 






نوع مطلب : روایتگری 8سال دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 دی 1398




موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لوگوی ما

 کربلایی 110-علی اکبر محمدزاده مازندرانی

تارنمای تخصصی سردارشهیدحمیدرضانوبخت

سفیر هراز

کد متحرک کردن عنوان وب

امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای ۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞ محفوظ است
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات