۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞
*.شهدا ذخائر عالم بقا هستند.*
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بر قامت رعنای شهیدان صلوات

زمزمه نایب المهدی با حضرتش (عج)
ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم (گریه حضار) ، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم . سید ما و مولای ما ،برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی .






عقل باید غربال کننده باشد

روایت بسیار معروفی داریم که در کتاب العقل والجهل کافی، بحار و تحف العقول امده است. وروایتی است که

هشام بن الحکم متکلم معروف از حضرت موسی ابن جعقر(ع).(خطاب به خود هشام) نقل کرده است.

درانجا حضرت به این ایه قران که در سوره زمر است استناد می فرمایند:

( فبشرعبادالذین یستمعون القول قیتبعون احسنه اولییک الذین هدیهم الله واولییک هم اولوالالباب )

ایه عجیبی است:

بشارت بده بندگان مرا انان که سخن را استماع می کنند.بعد چکار می کنند؟

ایا هر چه را شنیدند هتان را باور می کنند وهمان را بکار می بندند یا همه را یکجا رد می کنند؟

(فیتبعون احسنه) نقادی می کنند، سبک و سنگین می کنند،ارزیابی می کنند،ان را که بهتر است انتخاب

می کنند. وان بهتر انتخاب شده را پیروی می نمایند.

انوقت می فرماید:

چنین کسانی هستند که حدا انها راهدایت کرده (یعنی هدایت اللهی و استفاده از نیروی عقل این است)

(واولییک هم اولوالااباب) اینهابراستی صاحبان عقل هستند. این،دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرمایید:

(یا هشام! (ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال) خدا اهل عقل و فهم را بشارت

داده و فرموده:

(فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه....)

از این ایه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمیز وجدا کردن است

جدا کردن سخن راست از سخن دروغ،سخن ضعیف ازسخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی،

وخلاصه غربال کردن، عقل ان وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال در بیاید :یعنی هر چه را که

وارد می شود سبک سنگین کند ،غربال کند ، انهایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را

نگاه دارد . (تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری)



جانم فدای رهبر


امام خامنه ای:
..................

رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
..............



" یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمینى «قدس سره»


علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند.
حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید.
علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
ایشان در جای دیگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان
گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.


آیت‌الله حسن‌زاده آملی می‌فرمایند: رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید،
عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه،
کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده،
قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را،
مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی
حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.


بنده نگران مسئله فرهنگ هستم / اساس،باید تقویت جناح فرهنگی مومن باشد / امیدوارم مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند كه چه می كنند،با مسائل فرهنگی نمی شود شوخی و بی ملاحظگی كرد / همه باید قدر جوانان مومن و انقلابی را بدانند،اینها هستند كه روز خطر سینه سپر می كنند.

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبرى ۱۳۹۲/۱۲/۱۵



رهبر معظم انقلاب آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) :

«چادر بهترین نوع حجاب ایرانی و نشانه ملی ماست/ آن‌ها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمن‌اند»

«مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست.»

سیّد مرتضی آوینی

هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»


فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.»




امید است لحظاتی شاد, مفید و معنوی در کنار ما داشته باشید.
دست هممون برسه ضریح امام حسین (علیه السلام).
یا علی.
التماس دعا.
مدیر: مرکا

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
پیوند روزانه




پخش زنده حرم آیه قرآن حدیث موضوعی
روزشمار فاطمیه


















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
مهدویت امام زمان (عج)

وصیت شهدا انقلاب اسلامی ذکر روزهای هفته جنگ دفاع مقدس سوره قرآن
نقدی بر خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال 65 هاشمی در ماجرای مك فارلین استراتژی امام را دنبال نمی‌كرد

خبرگزاری فارس:سلیمی نمین درباره ماجرای مك فارلین می‌گوید: اطلاع امام از ماجرای گفت‌وگو با آمریكایی‌ها صرفاً در حد مذاكره غیرمستقیم برای میانجی‌گری در قضیه گروگان‌ها در لبنان به منظور خریداری اسلحه بوده است.ایشان هرگز در جریان برخی مراودات سیاسی برای بهبود روابط نبوده است.

هاشمی در ماجرای مك فارلین استراتژی امام را دنبال نمی‌كرد
به گزارش خبرگزار "شب با سران قوا مهمان آقای موسوی اردبیلی بودیم... درباره پیشنهاد آمریكا مبنی بر آمدن یك هیأت آمریكایی به ایران برای مذاكره درباره كمك ما به آزادی گروگانهای آمریكایی در لبنان و در مقابل پرداخت قطعات اسلحه‌های آمریكایی به ما، با آمدن هیأت رسمی آمریكایی قبل از تحویل لوازم هاك، مخالفت شد." (ص59) در این روایت هرچند صرفاً هدف از سفر هیئت آمریكایی مذاكره پیرامون مسئله گروگان‌ها در لبنان عنوان می‌شود با این وجود اكثریت سران قوا با آن مخالفت می‌كنند، اما آیا آقای هاشمی‌ تلاش خود را در این زمینه متوقف می‌سازد؟ ایشان كه اهداف دیگری در سر دارد، حضور هیئت آمریكایی را در تهران بسیار حائز اهمیت می‌داند؛ لذا این موضوع را همچنان پی می‌گیرد، اما تحت این عنوان كه چند آمریكایی می‌خواهند سلاح‌های خریداری شده را به ایران بیاورند: "آقای [محسن] كنگرلو تلفنی اطلاع داد كه آمریكایی‌ها گفته‌اند روز هفدهم ماه می [28 اردیبهشت] نصف قطعات درخواستی [موشك] هاك را با هیأت ظاهراً آلمانی به ایران می‌آورند و پس از تنظیم برنامه‌ آزادی گروگانها در لبنان، بقیه را می‌آورند. شب رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر مهمان من بودند. در مورد مقابله به مثل علیه عراق و خرید كالا و آمدن آمریكایی‌ها توافق شد." (ص92) چنان‌چه اشاره شد، در انتقال اطلاعات به سایر سران قوا صرفاً بحث آن است كه چند آمریكایی می‌خواهند بخشی از سلاح‌های خریداری شده را به ایران منتقل سازند و برای ارسال بقیه آن براساس زمان‌بندی آزادی گروگان‌ها برنامه‌ریزی كنند. همچنین با قطعی شدن این سفر كه آقای هاشمی از كم و كیف آن نمی‌توانسته بی‌اطلاع باشد دایره افراد در جریان قرار گرفته لاجرم افزایش می‌یابد. از این زمان سپاه نیز به منظور حفاظت از این هیئت وارد حلقه اطلاع یابندگان می‌شود: "به آقای كنگرلو گفتم با آقای وحیدی (مسئول اطلاعات سپاه) در مورد امنیت آمریكائیهائی كه بناست بیایند هماهنگ كنند." (ص95) این در حالی است كه آقای هاشمی از موضع امام در این زمینه و چارچوب‌های تعیین شده بی‌اطلاع نیست: "به زیارت امام رفتیم. مشكلات بین ارتش و سپاه، اختلاف افسران نیروی زمینی با آقای صیاد فرمانده نیرو و ادامه گزارشهای قبلی درباره مذاكرات غیرمستقیمی كه با آمریكایی‌ها بر سر كمك به آزادی گروگانهای آمریكایی در لبنان در مقابل گرفتن امكانات نظامی داریم، را گزارش كردم. در مورد دوم موافقند و دستور احتیاط می‌دهند". (ص39) اما آقای هاشمی كه به ابتكار خود بحث‌ها را از این چارچوب فراتر برده كاملاً بر این مسئله واقف است كه حضور یك هیئت بلندپایه آمریكایی در تهران قطعاً دارای دو ویژگی‌ بارز است؛ اولاً مذاكرات مستقیم خواهد بود، ثانیاً بحث به مراتب فراتر از مسئله گروگان‌ها خواهد رفت: "آقای محسن كنگرلو اطلاع داد كه هواپیمای حامل قطعات گران قیمت آمریكایی- كه با پاسپورت ایرلندی آمده‌اند و به نام ایرلندی هستند- در فضای تهران است... آقایان [محسن] كنگرلو [مشاور نخست‌وزیر] و [احمد] وحیدی[مسئول اطلاعات سپاه] آمدند. گزارش وضع هیأت آمریكایی را دادند. یك چهارم قطعات هاك درخواستی را آورده‌اند. آقای مك‌فارلین مشاور ویژه ریگان و شخصیتهای حساس دیگر آمریكا در هیات‌اند برای سران كشور ما كلت و شیرینی، هدیه آورده‌اند و خواهان ملاقات با سران هستند. قرار شده هدیه را نپذیریم و ملاقات ندهیم مذاكره را در سطح دكتر هادی و دكتر روحانی و مهدی نژاد مخفی نگهداریم و [مذاكرات] محدود به مسأله گروگانهای آمریكایی در لبنان و دادن قطعات هاك و چند قلم دیگر اسلحه [باشد.] آنها بیشتر خواهان مذاكره در مسائل كلی و سیاسی‌اند." (صص8-107) مقایسه این مطلب با آن‌چه آقای هاشمی‌ در روز 13 آبان به دستور امام به مردم گزارش می‌دهد نكاتی را محل تامل می‌سازد: "یكی از هواپیماهایی كه برای ما از كشورهای اروپایی اسلحه می‌آورد اجازه عبور گرفت كه وارد شود و اسلحه‌اش را در فرودگاه تخلیه كند... آنها در بدو ورود اسامی ایرلندی به ما داده بودند. وقتی كه هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شد به ما اطلاع دادند كه این آقایانی كه در فرودگاه از هواپیما پیاده شده‌اند می‌گویند ما آمریكایی هستیم و برای مسئولان كشور ایران از ریگان و مسئولان آمریكایی پیام آورده‌ایم... امام فرمودند كه با آن‌ها صحبت نشود و پیام آنها را نگیرید و ببینید كه آنها كی هستند و برای چه به ایران آمده‌اند." آقای هاشمی كه در مراسم سالگرد گرامی‌داشت روز 13 آبان سخن می‌گفت همچنین اضافه كرد: "قیافه یكی از آنها به قیافه مك‌فارلین شبیه بود. البته ما هنوز صددرصد مطمئن نیستیم كه همان بوده است یا نه، چون كسی تا حالا صحبت نكرده است و كسانی كه از طرف ما با آنها روبرو بودند همان ماموران امنیتی ما در منطقه هستند و یكی از كسانی كه در خرید اسلحه با آن دلال‌ها بود... ما گفتیم بروید همان جا، این جا جای این حرف‌ها نیست، ما با آمریكا قهریم ما با شما در جنگ هستیم شما آتش‌افروز این جنگ هستید. ما چطور بیاییم و با شما ملاقات كنیم و با شما حرف بزنیم. مگر ما یادمان رفته كه برژینسكی با دولت موقت ما در الجزایر ملاقات كرد و دولت موقت را آب برد... گفتند كه این دلا‌ل‌ها به ما گفته‌اند اینها به ما گفتند كه شما بیایید به ایران، اینها استقبال می‌كنند... ما فهمیدیم كه آنها را حسابی رنگ كرده‌اند." (روزشمار جنگ ایران و عراق، ماجرای مك‌فارلین، جلد چهل و چهارم، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ، سال 1380، ص585) اولین نكته حائز اهمیت در این فراز، اطلاع امام از ماجرای گفت‌وگو با آمریكایی‌ها صرفاً در حد محور دوم، یعنی مذاكره غیرمستقیم برای میانجی‌گری در قضیه گروگان‌ها در لبنان به منظور خریداری اسلحه، بوده است. رهبری انقلاب هرگز در جریان برخی مراودات سیاسی برای بهبود روابط و این‌كه با این هدف قرار است یك هیئت بلندپایه آمریكایی به ایران بیاید نبوده است؛ لذا براساس قول آقای هاشمی می‌گویند: "ببینید كه آنها كی هستند و برای چه به ایران آمده‌اند". برخی تحلیل‌گران این‌گونه عنوان می‌كنند كه چنین اقدام حساسیت برانگیزی یقیناً بدون هماهنگی با امام صورت نگرفته است. باید بر این نكته تأكید كرد اولاً براساس روایت‌ آقای هاشمی، امام در جریان فعالیت‌های ایشان حول محور سوم نبوده است. ثانیاً به نوعی از گفت‌وگوها حول محور دوم كه امام در جریان آن بودند استفاده شده كه گویا آمریكایی‌ها دچار توهم شده‌اند و بدون هماهنگی راهی تهران گشته‌اند. ثالثاً برای مشخص شدن این واقعیت كه امام هرگز به هیچ بهانه‌ای خلاف واقع نمی‌گفتند مناسب است روایتی از آقای هاشمی را مورد توجه قرار دهیم: "به دفتر گفتم كه خبری در اخبار ظهر پخش كنند كه غیبت ما را از تهران توجیه نماید، ولی بالاخره گویا خواسته‌اند خبری در مورد ملاقات با امام باشد. امام موافقت نكرده‌اند كه خبر ملاقات بدون واقعیت پخش شود." (ص414) بنابراین اگر امام در جریان مراودات ایجاد شده براساس محور سوم و چهارم بودند هرگز به آقای هاشمی نمی‌گفتند كه اینها كی هستند و برای چه به ایران آمده‌اند. نكته حائز اهمیت دیگر در بیانات آقای هاشمی به عنوان سخنران مراسم 13 آبان مسئله انتقال پیامی مخدوش به واشنگتن مبنی بر استقبال از هیئت بلندپایه آمریكایی در تهران است. ایشان این پیام ارسالی را از جانب دلالان عنوان می‌كند و این‌كه مقامات آمریكایی با این پیام رنگ شده‌اند. در این زمینه چند مسئله قابل طرح است: اولاً بسیار دور از ذهن است كه "مك‌فارلین" مشاور ویژه رئیس‌جمهور آمریكا، "آمیرام نیر" مشاور نخست‌وزیر اسرائیل و چند مقام عالی‌رتبه دیگر براساس قول دلالان راهی ایران شده باشند. ثانیاً اگر قصد رنگ كردن آمریكایی‌ها در میان بوده و هیچ‌گونه تمایلی در برخی شخصیت‌های داخل كشور برای تجدید رابطه با آمریكا وجود نداشت چرا می‌بایست بحث تجدید رابطه با آمریكا به طور همزمان در جلسه سران قوا مطرح می‌شد؟ قطعاً طرح چنین مباحثی در بالاترین سطوح بیانگر آن است كه از جایگاهی رفیع و بسیار اطمینان‌بخش به آمریكایی‌ها چراغ سبز نشان داده شده بود. ثالثاً اگر امام با قاطعیت جلو مذاكره با هیئت آمریكایی را نمی‌گرفتند آیا بنا نبود مسئولان كشور ناخواسته وارد عرصه‌ای شوند كه برایشان غیرمترقبه بود؟ رابعاً با وجود منع جدی امام از مذاكره، و همچنین تأكید اكثریت سران قوا بر این نكته كه آقایان هادی، روحانی و وردی‌نژاد صرفاً در ارتباط با مسئله ‌گروگان‌ها با آن‌ها مذاكره كنند متأسفانه یاران نزدیك آقای هاشمی‌ ترجیح دادند در این چارچوب خود را مقید نسازند. خامساً- آقای هاشمی این‌گونه وانمود می‌سازد كه هیئت آمریكایی دست خالی ایران را ترك كرد، اما پیشنهاد دست‌اندركاران كاخ سفید برای سفر مجدد هیئت بلندپایه به تهران در فاصله‌ای كوتاه خلاف آن‌ را ثابت می‌كند: "آقای [محسن] كنگرلو تلفنی گفت آمریكایی‌ها خواسته‌اند كه برای مذاكره درباره گروگانهای لبنانی دوباره به ایران بیایند. گفتم موافقت نداریم كه بیایند. مذاكره دیگر لازم نیست." (ص131) بنابراین علی‌رغم موضع سرسخت امام و منع سران قوا در مورد مذاكره با آمریكایی‌ها پیرامون روابط، یاران آقای هاشمی ظاهراً به گونه‌ای عمل نمی‌كنند كه این مهمانان خواسته یا ناخواسته چندان هم دست خالی از ایران بازگردند. البته جناب آقای هاشمی بعد از مواجه شدن با موضع قاطع امام مذاكرات را مجدداً به خارج كشور منتقل می‌سازد؛ به عبارتی به دنبال خارج شدن هیئت آمریكایی از ایران در تاریخ 7/3/65 تا زمان علنی شدن سفر هیئت بلندپایه آمریكایی به تهران در 12 آبان همان سال باب مذاكرات نه تنها مفتوح نگه داشته می‌شود، بلكه برای تقویت این حركت، افراد دارای موقعیت‌های حساس دیگری نیز در این ماجرا دخالت داده می‌شوند. دور جدید مذاكرات كه ظاهراً با محوریت آقای علی هاشمی (برادرزاده‌ آقای هاشمی‌رفسنجانی) آغاز می‌شود فرمانده وقت سپاه را نیز در این قضیه درگیر می‌سازد. البته همان‌گونه كه اشاره شد، نیروی اطلاعات سپاه در آستانه سفر هیئت بلندپایه آمریكایی به تهران به منظور حفاظت از آن در جریان امر قرار گرفت، اما بر خلاف آن‌چه در جلسه سران تصویب می‌شود در عمده مذاكرات غایب بود. علی هاشمی در مصاحبه با مجله شهروند امروز ضمن بیان دلایل شكست دور اول ارتباطات آقای هاشمی با آمریكایی‌ها چگونگی آغاز دور دوم را بدین‌گونه تشریح می‌كند: "ببینید آمریكایی‌ها در مذاكره خیلی "تهاجمی" برخورد می‌كنند. زمانی كه تصمیم می‌گیرند با ایران رابطه برقرار كنند و آقای قربانی‌فر شروع می‌كند به رابطه با آقای كنگرلو، این هدف وجود داشته كه تا شش ماه دیگر این داستان به یك پروژه كامل و تمام شده بینجامد... حالا بلافاصله مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور آمریكا بیاید و در تهران با مقامات عالی رتبه‌ای مثل آقای هاشمی‌رفسنجانی یا وزیر امور خارجه و فرماندهان نظامی، بحث‌ها را یكسره و كامل كند... اما آنها وقتی با آن سرعت به ایران می‌آیند، در ایران شرایط برای دیدار مهیا نیست. ه‍ .ا: مگر آنها برای آمدن به ایران هماهنگی نكرده بودند؟ این را نمی‌دانم و آقای كنگرلو حتماً در جریان است. اما ناهماهنگی هم بالاخره محتمل است. ماجرایی را تعریف می‌كنم. در زمان بوش پدر یك روز بین وزیر خارجه ایران و نماینده ایران در سازمان ملل هماهنگی می‌شود كه اگر ممكن باشد در مسئله‌ای میان بوش پدر و آقای هاشمی‌رفسنجانی گفت‌وگویی انجام شود. فردا صبح آن روز آقای بوش پدر، تماس می‌گیرد با دفتر ریاست‌جمهوری ایران و پشت خط می‌ماند. او می‌خواسته با آقای هاشمی‌ صحبت كند ولی اصلاً دفتر ریاست‌جمهوری آمادگی نداشته و تلفن‌ها قطع می‌شود... این را هم در نظر بگیرید كه ایران كشوری انقلابی بوده است و امام در مقام رهبری ایران قرار داشته‌اند و رابطه را هم خود آمریكایی‌ها قطع كرده بوده‌اند. بنابراین ممكن است كه ایرانی‌ها هم آمادگی نداشته‌اند كه در سطح سران ملاقات كنند. ه‍ .ا- شما از چه مقطعی وارد این ماجرا شدید؟ بعد از اینكه طرح تهاجمی آمریكا برای پیاده شدن در تهران و مذاكره با مقامات عالی‌رتبه شكست خورده بود... من به همراه چندتن از دوستان در آن زمان سفری به بلژیك داشتم. شهریور 1365 بود و من 25 سال بیشتر نداشتم. در آنجا تماسی با من گرفته شد و گفتند كه ما می‌خواهیم مسائلی را با شما در میان بگذاریم تا به گوش آقای هاشمی‌رفسنجانی برسد... وقتی ملاقات انجام شد مشخص شد... كسانی هستند كه با شورای امنیت آمریكا كار می‌كنند. یكی از آنها فردی به نام حكیم بود... یكی دیگر از آنها فردی به نام ریچارد سیكورد بود كه قبلاً معاون وزیر دفاع آمریكا بوده... جلسه ما در هتلی در بلژیك برگزار شد... آنها البته اضافه كردند كه روشن و صریح می‌گوئیم كه مدنظر ما این نیست كه شما یك پیروزی در عراق به دست بیاورید. بعد هم چندبار تأكید كردند كه آنچه مدنظر ماست، یك "صلح شرافتمندانه" است... ه‍ .ا: فرجام و نتیجه این جلسه شما چه بود؟ من وقتی از سفر برگشتم شرح آن دیدار را در چندین صفحه نوشتم و وقتی از آقای هاشمی‌رفسنجانی گرفتم و خدمت ایشان رسیدم و ماجرا را هم كاملاً توضیح دادم ه‍ .ا: واكنش آقای هاشمی چه بود؟ ایشان ماجرای مك‌فارلین را تكذیب كردند... برداشتم این بود كه ایشان نیازی به توضیح برای اینجانب نمی‌دیدند. ه‍ .ا: پس شما اقدام دیگری انجام ندادید؟ من در آن زمان ارتباطی هم با دفتر امام داشتم. با یكی از دوستان كه در دفتر امام بود اجمالی مشورت كردم و ایشان پیشنهاد داد كه من با آقای محسن رضایی كه ارتباط هم داشتیم جلسه‌ای بگذارم. رفتم پیش آقای محسن رضایی... ه‍. ا: هدفتان از دیدار با آقای رضایی چه بود؟ هم واقعاً دنبال یك پاسخ بودم و هم به مشكلات جبهه فكر می‌كردم كه از نزدیك خودم آنها را درك می‌كردم. البته بعداً شنیدم كه آقای هاشمی‌ آن گزارش را كه من به ایشان داده بودم به آقای حسن روحانی و دكتر هادی در مجلس داده بود. ایشان نمی‌خواست خودش راساً وارد ماجرایی شود كه ربطی به او ندارد... با این شرایط به دیدار آقای رضایی رفتم و موضوع را توضیح دادم. آقای رضایی تكذیب نكرد و گفت آنچه گفتی اتفاق افتاده است. ما هم اگر بتوانیم از نظر استراتژیك از آنان كمك بگیریم، این همه تلفات نخواهیم داشت و پیروزی در جنگ بیشتر می‌شود. ما از طریق واحدهای سپاه به جریان كمك می‌كردیم و حالا شما هم كاری به این موضوع نداشته باش. فقط سرنخ‌هایت را به بچه‌هایی كه من معرفی می‌كنم وصل كن تا كار ادامه پیدا كند. از این مقطع به بعد من دیگر شخصاً مداخله‌ای نداشتم و فقط سفری به خارج داشتم تا نیروهایی كه سپاه معرفی كرده بود را به نیروهای آمریكایی وصل كنم. ه‍ . ا: در چه كشوری این ارتباط‌گیری را انجام دادید؟ ابتدا به تركیه رفتم و سپس به آمریكا. این مذاكرات هم ادامه یافت تا زمانی كه روزنامه (هفته‌نامه) الشراع برای اولین بار قضیه مك‌فارلین را منتشر كرد و بعد حضرت امام با آقای هاشمی این نظر را طرح می‌كند كه بهتر است اول بار ما داستان را افشا كنیم و ایشان هم روز 13 آبان این قضیه را افشا می‌كنند اما صحبت‌های عمومی باز هم ماجرا را پیچیده‌‌تر می‌كند و به سرنوشت ماجرای قبلی دچار می‌كند." (شهروند امروز، شماره 50، سال سوم، 26 خرداد 1387) قبل از پرداختن به جزئیات روایت آقای علی‌هاشمی و بررسی صحت و سقم آن مناسب است مروری بر روایت آقای محسن هاشمی در این زمینه داشته باشیم: "بنابر اظهارات علی هاشمی، او در سن 25 سالگی زمانی كه دانشجو (رشته زمین‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی) بود به بیماری چشم مبتلا شد و در مردادماه 1365 به اتفاق همسرش برای معالجه عازم لندن شد. در بحث‌های دوستانه‌ای كه جلال ساداتیان، كاردار ایران با وی داشت، ساداتیان ابراز می‌كند برخی تماس‌ها با سفارت و او گرفته می‌شود كه او با توجه به اینكه نماینده رسمی جمهوری اسلامی ایران است نمی‌تواند پاسخگوی آن‌ها باشد. ساداتیان برخی از این تماس‌ها را با علی هاشمی مطرح می‌كند و از او می‌خواهد به یكی از این ملاقات‌های درخواستی برود، زیرا فرد متقاضی ابراز كرده بود مطالب خود را صرفاً با كسی در میان می‌گذارد كه مستقیماً با مقامات عالی‌رتبه ایران در تماس باشد. ترتیب ملاقات در یكی از هتل‌های لندن توسط ساداتیان با این شخص كه خود را شهریاری معرفی نمود، داده می‌شود... علی هاشمی بدون هماهنگی قبلی با مقامات ایران و با توجه به روحیه ماجراجویش می‌پذیرد كه با آنان ملاقاتی داشته باشد. ترتیب ملاقات در بروكسل داده می‌شود و دلیل تغییر مكان نیز نگرانی از جاسوسی سیستم‌های اطلاعاتی شوروی و انگلیس عنوان می‌گردد. در اوایل شهریورماه 1365، آلبرت حكیم و یك آمریكایی به نام سیكورد به ملاقات علی هاشمی در هتل محل اقامت وی در بروكسل می‌روند. در این ملاقات سیكورد، به عنوان مشاور ریگان و دارای درجه نظامی سرلشكری معرفی می‌شود... بنا به اظهارات علی هاشمی وی در بازگشت به دیدار عموی خود هاشمی رفسنجانی می‌رود و گزارشی از سفر لندن و بروكسل و تماس آمریكایی‌ها به ایشان می‌دهد. اما هاشمی‌رفسنجانی به او اظهار می‌كند... بهتر است وی در این باره با كسی سخن نگوید، اما گزارش دقیق ماجرا را بنویسد. اما حس ماجراجویی بار دیگر علی هاشمی را تحریك به تحقیق در مورد واقعیت آمدن یا نیامدن آمریكایی‌ها به ایران می‌كند در نهایت به این نتیجه می‌رسد به دلیل روابط پیش خود با محسن رضایی (به واسطه حضور در جبهه و همكاری نزدیك با وی) ماجرا را برای او شرح ‌دهد... هنگامی كه علی هاشمی نگرانی‌اش را از مخالفت عموی خود مطرح می‌نماید، محسن رضایی می‌گوید: "خود وی موضوع را با ایشان در میان خواهد گذاشت... در جلسه دوم علی هاشمی با محسن رضایی، وی ضمن تعیین خطوط كلی و نحوه برخورد با آمریكایی‌ها، فهرست تسلیحات و اطلاعات مورد نیاز را به علی هاشمی می‌دهد... افزون بر آن، اسم مستعاری نیز برای علی هاشمی انتخاب گردید و قرار شد كه در جریان گزارش به هاشمی‌رفسنجانی این نام به كار رود... علی هاشمی برای ملاقات بعدی عازم تركیه می‌شود و از طریق تركیه، پس از ساعتها پرواز با هواپیمایی كوچك كه برای سوخت‌گیری توقفی هم داشته است به مكان ناشناخته مورد نظر مذاكره كننده می‌رسد. او ابراز می‌دارد كه در ابتدا نمی‌دانست واقعاً كجا بوده فقط به نظر می‌رسید كه بعد از چند ساعت پرواز به یكی از شهرهای اروپایی مانند ژنو رسیده است و از آنجا با پروازی چندساعته به محلی رسیدند و مجدداً بی‌آنكه اجازه پیاده شدن به او داده شود، پرواز به مكان نهایی صورت می‌گیرد... علی هاشمی را به اتاقی بدون پنجره با سقفی كوتاه هدایت می‌كنند، شاید برای اینكه در این مكان بهتر بتوانند همه مكالمات را ضبط كنند. در آن اتاق سیكورد، نورث و فرد دیگری حضور داشت كه او را "رئیس" معرفی كردند. علی هاشمی معتقد بود كه آن شخص شبیه پویندكستر (رئیس شورای امنیت ملی) بود. صحبت‌هایی كه در این جلسه مطرح شد عمدتاً حول محورهای ذیل بود: 1- تروریسم، گروگان‌ها و آزادی آنان... 2- استراتژی ایران روسیه و امنیت خلیج‌فارس. 3- مصالح ایران و آمریكا... علی هاشمی بر اساس رهنمودهای محسن رضایی... در مذاكرات تاكید می‌كند و می‌گوید اسرائیل نباید در ارتباط میان دو طرف نقش و حضور داشته باشد... در اواسط سال 1365 علی هاشمی به همراه سمیعی برای دیدار مجدد حكیم به آلمان می‌رود. حكیم كه به استقبال آمده بود از حضور سمیعی تعجب می‌كند. علی هاشمی كه صرفاً‌ برای معرفی سمیعی در سفر حضور داشت و در جلسه اول به عنوان معارفه طرف ایرانی شركت كرده بود، در پی بروز اختلاف بین سمیعی و طرف‌های آمریكایی در جلسه دیگر نیز حاضر می‌شود. سرانجام در آخرین جلسه برای خداحافظی، نورث از علی هاشمی تشكر می‌كند و یك انجیل كه ریگان پشت آن به دست‌خط خود مطلبی نوشته بود، به او می‌دهد تا به مقامات عالی‌رتبه ایران تسلیم كند." (ماجرای مك‌فارلین، فروش سلاح، آزادی گروگانها، نوشته محسن هاشمی- حبیب‌الله حمیدی، دفتر نشر معارف انقلاب، سال 1388، صص152-144) در این دو روایت پرتفاوت منسوب به علی هاشمی تلاش شده است چند موضوع برای خواننده قابل باور ‌شود: 1- علی هاشمی به صورت كاملاً اتفاقی محوریت ارتباط با آمریكایی‌ها را به عهده می‌گیرد (در روایتی، زمانی كه برای معالجه با همسرش به لندن رفته بود و در روایتی دیگر در سفری به بلژیك با دوستانش) 2- دخالت داده شدن آقای محسن رضایی (فرمانده وقت سپاه) در دور دوم مذاكرات با آمریكایی‌ها بدون هماهنگی با آقای هاشمی‌رفسنجانی بوده است (در روایتی با توصیه دوستانی در بیت امام و در روایتی صرفاً به دلیل دوستی فی‌مابین به ابتكار شخص علی هاشمی این كار صورت می‌گیرد) 3- بعد از منع علی هاشمی از ادامه ارتباط‌گیری با آمریكایی‌ها توسط آقای هاشمی‌رفسنجانی، وی با اسم مستعار این كار را ادامه‌ می‌دهد و عمویش از این مهم كاملاً بی‌اطلاع بوده است. 4- برخلاف دور اول مذاكرات كه آمریكایی‌ها به نوعی اسرائیل را در آن دخیل كرده بودند در دور دوم مذاكرات صهیونیست‌ها هیچ‌گونه دخالتی نداشتند (هرچند تفاوت روایت‌ها به خوبی مشخص می‌سازد كه مسائلی از قلم افتاده است) قابل توجه اینكه در این زمینه گزارش تاور تأكید می‌كند كه علی هاشمی به اسرائیل برده شده است اما آقای محسن‌ هاشمی در كتاب ماجرای مك‌فارلین این بخش از گزارش را خلاف واقع اعلام می‌دارد. با این وجود وقتی در روایت آقای علی‌ هاشمی بعد از پرواز از تركیه موضوع توقف در مكانی ناشناخته به میان می‌آید این احتمال تقویت می‌شود كه آمریكایی‌ها در دور دوم مذاكرات نیز اسرائیلی‌ها را دخالت داده بودند. 5- در دور دوم مذاكرات صرفاً تهیه تسلیحات برای سپاه مدنظر بوده و هیچ‌گونه تحركی برای تجدید روابط در دستور كار نبوده است. اما زمانی كه علی هاشمی از دیپلماسی تهاجمی آمریكا سخن می‌گوید كاملاً روشن می‌سازد كه نگاه طرف ایرانی در این زمینه مبتنی بر فراهم كردن زمینه‌ها به صورت تدریجی بوده است. مسئله‌ای كه برای آمریكایی‌ها چندان قابل درك نبوده و بعضاً ایجاد اشكال می‌كرده است. نكات قابل تامل دیگری نیز در روایت‌های ارائه شده توسط اطرافیان آقای هاشمی‌رفسنجانی وجود دارد كه به دلیل اجتناب از مطول شدن بحث از آن می‌گذریم. البته تذكر این مطلب خالی از لطف نخواهد بود كه آقای جلال ساداتیان (كاردار وقت ایران در لندن و برادر مسئول دفتر آقای هاشمی‌ در دوران ریاست‌مجلس) در گفت‌وگو با صاحب این قلم آن‌چه توسط آقای محسن هاشمی در مورد حلقه وصل اولیه بودن ایشان مطرح شده را تكذیب كرد. بنابراین اتصال اولیه علی هاشمی به آمریكایی‌ها نه به‌گونه‌ای است كه در كتاب ماجرای مك‌فارلین ادعا شده مبنی بر این كه كاردار ایران در لندن این ارتباط را برقرار می‌كند و نه روایت مستقیم علی هاشمی كه در جریان سفری با دوستانش به بلژیك، آمریكایی‌ها در آنجا با وی تماس می‌گیرند زیرا ملاقات یا ملاقات‌های ایشان در لندن پیش از این زمان صورت گرفته بود. روایت شخص آقای هاشمی‌رفسنجانی نیز بر روشن شدن چگونگی وارد شدن علی هاشمی به این ماجرا كمكی نمی‌كند: "عصر علی- اخوی‌زاده- برای پیگیری پیام كاردارمان در لندن در خصوص پیام آمریكاییان آمد. گفتم تعقیب نكند و از مطرح كردن مسئله ممنوعش كردم. خوب نیست به خاطر رابطه فامیلی، علی در موضوع وارد شود." (ص252) همچنین در روایت دیگری از دیدار علی هاشمی با مؤلف كتاب موضوع سفر به آمریكا تكذیب می‌شود: "عصر علی- اخوی‌زاده- آمد؛ از خوزستان احضارش كرده بودم. گزارش دیدار و مذاكره مجدد با آمریكایی‌ها را داد، قبل از اقدام او را نهی كرده بودم. به من گفته بودند كه به آمریكا رفته و با ریگان درباره سقوط صدام مذاكره كرده است. گفت به آمریكا نرفته، بلكه به نوعی ادامه همان رشته ارتباط‌های سابق بوده با [الیور] نورث عضو شورای امنیت ملی آمریكا و پویندكستر [از طراحان رابطه آمریكا با ایران]، [آلبرت] حكیم و سام صحبت كرده معلوم شد انجیل با امضای ریگان را، او آورده و این كار را با اصرار آقای محسن رضایی كرده است... احمد آقا هم آمد. نگران همان دیدار بود." (ص351) در این روایت نه تنها بحث از توقف پرواز علی هاشمی از تركیه به آمریكا در "مكان ناشناخته" به میان نمی‌آید بلكه حتی سفر به آمریكا نیز نفی می‌شود. آنچه در این بحث بیشتر قابل تامل است این كه آقای هاشمی همه مسئولیت دور دوم ارتباطات با آمریكایی‌ها را متوجه آقای محسن رضایی می‌نماید و گونه‌ای وانمود می‌سازد كه به هیچ‌وجه در جریان نبوده است در حالی كه سفارت ایران در لندن و سایر كانال‌ها همگی در ارتباط مستقیم با ایشان بوده‌اند: "آقای محسن رضایی آمد و برای توجیه فرستادن علی- اخوی‌زاده- برای مذاكره با آمریكایی‌ها در مورد گروگان‌های لبنان حرف زد كه قانع كننده نبود و گفتم اشتباه كرده است. اما از جهتی به ایشان حق دادم، زیرا احساس نیاز به سلاح را بیشتر از دیگران دارد و از طرفی پی برده كه فاز اول در آستانه بن‌بست است و فكر كرده با در صحنه قرار گرفتن برادرزاده من، پیشرفت كار بهتر خواهد بود." (ص365) در این زمینه چند نكته می‌بایست مورد توجه ویژه قرار گیرد: 1- در دور دوم مذاكرات نیز مسئله گروگان‌ها بهانه یا ظاهری برای تجدید روابط است. 2- همه كانال‌ها در دور دوم هم كاملاً در اختیار آقای هاشمی‌اند؛ از اخوی‌زاده تا كاردار ایران تا آقای وردی‌نژاد كه بیشتر از این‌كه سپاهی باشد و در خدمت آقای محسن رضایی، جزو نیروهای مورد اعتماد آقای هاشمی‌ به حساب می‌آید و ... 3- آقای محسن‌رضایی نیز اطمینان كافی ندارد كه نیروهای آقای هاشمی از جمله آقای فریدون وردی‌نژاد همه مسائل را به ایشان منعكس سازند: "آقای محسن رضایی آمد. درباره نیازهای عملیات آینده و كمبودها و آزادی گروگان‌های لبنانی گفت و تأكید كردم ("م" زائد است) كه فریدون [مهدی‌نژاد] باید جزئیات را به من بگوید" (ص346) آقای رضایی در این زمینه به صاحب این قلم یادآور شد كه من از میانه راه با این مسئله پیوند خوردم و این تاكیدم به آقای هاشمی از این رو بود كه چیزی از من پوشیده نماند. 4- متأسفانه با وجود آن كه در دور اول ارتباطات حاشیه‌ای و خارج از تصمیم نظام آقای هاشمی با آمریكایی‌ها، دخالت یافتن اسرائیل می‌توانست لطمه بزرگی به جمهوری اسلامی ایران بزند، در دور دوم نیز همان خطا تكرار شد. این واقعیت می‌بایست برای شخصیت سیاسی برجسته‌ای چون آقای هاشمی مسلم می‌بود كه آمریكا هرگز به اقدامی دست نمی‌‌یازد كه موقعیت پایگاه‌شان در منطقه یعنی اسرائیل تضعیف شود. لذا هر نوع اقدامی را در جهت تقویت ایران بدون هماهنگی كامل با صهیونیست‌ها و اطمینان خاطر بخشیدن به آن‌ها انجام نمی‌دهند. به همین دلیل نیز بود كه هواپیمای مك‌فارلین از آمریكا به تهران، در میانه راه در اسرائیل توقف می‌كند. همچنین براساس قرائنی احتمالاً هواپیمای آقای علی‌هاشمی از مقصد تركیه به آمریكا، در اسرائیل به زمین می‌نشیند. در مورد تركیب اعضای هیئت آمریكایی به سرپرستی مك‌فارلین نیز گرچه صرفاً از عضویت "نیر" مشاور نخست‌وزیر اسرائیل نام برده می‌شود اما محمدجواد لاریجانی در "نشست مذاكرات دیپلماتیك در 30 سال انقلاب اسلامی" در دانشگاه صنعتی شریف از وجود دو صهیونیست در این هیئت یاد می‌كند: "ریگان رئیس‌جمهور وقت آمریكا در حال سقوط بود لذا استراتژی كار با ایران پیروز را مطرح كرد ولی صهیونیست‌ها توسط دو جاسوس موساد كه در هیئت مك‌فارلین بودند... مذاكرات را برهم زدند." (سایت جهان‌نیوز، 7 دی‌ماه هشتاد و هفت) در زمینه چنین خطاهایی باید خداوند را شاكر بود كه اعتبار امام در جهان اسلام و اعتقاد راسخ ملل مسلمان به موضع سرسختانه ایشان در برابر صهیونیست‌ها، از تبعات چنین اقداماتی بعد از فاش شدن سفر مك‌فارلین كاست. بدون تردید اراده‌ای وجود داشت تا چهره انقلاب اسلامی مخدوش شود. از این رو با گنجانیده شدن مشاور نخست‌وزیر اسرائیل (و یك صهیونیست‌ دیگر) در تركیب هیئت بلندپایه آمریكایی به تهران كوشش شد لطمه جبران‌ناپذیری به مواضع صادقانه ایران در قبال نژادپرستان وارد گردد. متاسفانه آقای هاشمی در خاطرات خویش هرگز سخنی در این زمینه به میان نمی‌آورد حال آن كه با توجه به این‌كه ورود مشاور نخست‌وزیر اسرائیل به ایران رخدادی بسیار مهم بود و ازجمله نتایج دیپلماسی پنهان و فردمحورانه به حساب می‌آید ضروری بود در كنار خدمات برجسته ایشان، در این اثر مورد اشاره قرار گیرد. البته قدرت هدایت غیرمستقیم آقای هاشمی موجب ایجاد این تصور می‌شود كه مسائل به گونه‌ای رقم خورده كه برای پذیرش مسئولیت خطاها ضرورتی وجود ندارد: "آقای محسن رضایی آمد و برای توجیه فرستادن علی- اخوی‌زاده- برای مذاكره با آمریكایی‌ها در مورد گروگان‌های لبنان حرف زد كه قانع كننده نبود و گفتم اشتباه كرده است. اما از جهتی به ایشان حق دادم، زیرا احساس نیاز به سلاح را بیشتر از دیگران دارد و از طرفی پی برده كه فاز اول در آستانه بن‌بست است و فكر كرده با در صحنه قرار گرفتن برادرزاده من، پیشرفت كار بهتر خواهد بود." (ص356) ناگفته پیداست كه در این زمینه آقای محسن رضایی همانند برخی مقاطع دیگر به ویژه در مورد پایان جنگ در میدانی عمل كرده كه طراحی كلان آن با آقای هاشمی بوده است. محوریت مذاكرات علی هاشمی براساس روایت آمریكائیها و حتی شخص ایشان بر تجدید ارتباط دور می‌زده است. این مسئله حتی در مورد مذاكرات آقای وردی‌نژاد نیز صادق بوده لذا تذكر سران قوا و شخص امام را در پی داشته است: "عصر آقای [فریدون] مهدی‌نژاد آمد. توصیه كردم كه در مذاكره با آمریكایی‌ها، درباره مسائل سیاسی حرف نزند و درباره جنگ هم چیزی نگوید... در جلسه سران قوا و مشورت با امام، این تصمیم اتخاذ شده است."(ص 354) مسائل سیاسی و مسئله جنگ دو محوری بود كه آقای هاشمی شخصاً آن‌را پیگیری می‌كرد. این روایت به خوبی مؤید این مسئله است كه دیگر شخصیت‌ها با ورود به این دو محور موافق نبوده‌اند. متاسفانه با وجود این تأكیدات همچنان نیروهای عمل كننده و در صحنه‌ آقای هاشمی همان دیپلماسی پنهان را پی می‌گیرند تا آن كه به طور كلی این مسئله از آنان گرفته می‌شود: "آقای مهدی‌نژاد آمد و گزارش مذاكره با ماموران آمریكایی را پیرو مبادله گروگان‌های آمریكایی‌ داد. كار را به وزارت خارجه محول كرده و افراد سابق را خلع نموده‌اند." (ص382) علی‌رغم اتخاذ شدن چنین تصمیماتی در سطح كلان نظام آقای هاشمی حتی در آخر بهمن ماه این سال راه دیگری را برای حفظ این ارتباطات در پیش می‌گیرد: "شب آقای مهدی‌نژاد و دكتر هادی آمدند. درباره پیشنهاد تعمیر موشك‌های فونیكس توسط مهندسین خارجی از طریق یك ایرانی آمریكایی شده، مذاكره شد. قرار شد پذیرفته شود." (ص470) روایت‌های دیگر آقای هاشمی در این زمینه در اسفند ماه روشن می‌سازد كه به بهانه تعمیر موشك‌های فونیكس، با همان تیمی كه علی هاشمی با آنها مذاكره داشته مذاكرات را ادامه می‌دهند: "آقای مهدی‌نژاد آمد. توضیح مذاكراتش با [آلبرت] حكیم در تركیه، در خصوص همكاری برای تعمیر اسلحه‌های آمریكایی و پیشنهادهای او در جهت ایجاد محیط بهتر در آمریكا در ارتباط با انقلاب اسلامی گفت. قرار شد با دكتر روحانی مذاكره را ادامه دهند." (ص481) همان‌گونه كه در این فراز به خوبی روشن است تیم مذاكره كننده به بهانه تعمیرات!؟ تنها نیستند بلكه همان یاران نزدیك آقای هاشمی‌اند كه از ابتدا در پروژه دیپلماسی پنهان دخیل بوده‌اند و در مذاكرات تعمیراتی نیز بحث بر روی مسئله "ایجاد محیط بهتر در آمریكا در ارتباط با انقلاب اسلامی" است. آلبرت حكیم كه از وی به عنوان رابط تعمیرات یاد می‌شود همان كسی است كه در مذاكرات با علی هاشمی نقش محوری داشت. خوشبختانه برخورد قاطع امام بعد از ورود مك‌فارلین به ایران موجب شد این مقام عالیرتبه آمریكایی نتواند با شخصیت‌های مؤثر كشور ملاقاتی داشته باشد. همین امر باعث گردید زمانی ‌كه جریان حاكم بر بیت آقای منتظری برای لطمه زدن به اعتبار انقلاب اسلامی این موضوع را فاش ساخت، آمریكایی‌ها در موضع خفت قرار گیرند. البته حفظ این برتری ایران نیاز به مدیرتی قوی داشت كه امام به خوبی از عهده آن برآمدند. قطعاً اگر مسئولان كشور براساس برنامه‌ریزی آمریكایی‌ها و صهیونیست‌ها عمل می‌كردند اعتبار انقلاب اسلامی به شدت ضربه می‌خورد. آن‌گونه كه علی هاشمی نیز به آن اذعان دارد بنای این روابط بر ایجاد زمینه‌ برای گفت‌وگوهای مستقیم بوده اما وی تاكید می‌كند كه آمریكایی‌ها محدودیت‌ها را در ایران درك نمی‌كردند و بسیار شتابزده بودند. صرفنظر از اینكه این دیپلماسی پنهان با وجود امام نمی‌توانست حاصلی داشته باشد و آمریكایی‌ها نیز در اواخر سال 65 با درك این موضوع، مجدداً بر شدت فشارهای خود افزودند، باید دید وارد كردن سپاه به این دیپلماسی چه تبعاتی بر نیروهای خط مقدم جبهه‌ها داشت. شاید بتوان یكی از تبعات آن‌ را دو سال بعد در نامه آقای محسن رضایی به امام جستجو كنیم. به طور مسلم آقای هاشمی بعد از این كه نتوانست دیپلماسی پنهان خود را از طریق مذاكره در انطباق با دیپلماسی آمریكایی‌ها در جهت پایان دادن، درآورد مسیر دیگری را فعال ساخت كه در این زمینه نیز همچون مذاكره با آمریكایی‌ها، برخی دست‌اندركاران، در میدان طراحی شده آقای هاشمی عمل كردند و درخواست‌هایی را برای ادامه جنگ مطرح كردند كه عملاً امكان تأمین آن وجود نداشت. آقای هاشمی در این زمینه در مصاحبه با نویسنده كتاب "روند پایان جنگ" می‌گوید: "آنچه سپاه و دولت در نامه به امام نوشتند اگر پنج سال قبل می‌گفتند امام تصمیم می‌گرفت و جنگ را تمام می‌كرد. نامه سپاه به امام، معلومات (اطلاعات) امام را برهم ریخت". (روند پایان جنگ، محمد درودیان، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، سال 84، ص28) لازم به ذكر است كه سردار رشید، یكی از نیروهای برجسته و باسابقه سپاه در این زمینه می‌نویسد: "این كار (نوشتن هر دو نامه) بنا به خواسته آقای هاشمی نوشته شد برای پایان دادن به جنگ". (همان) بدون اینكه خواسته باشیم بر دشواری‌های اداره جنگ و زحمات آقای هاشمی در آن سال‌ها چشم بپوشیم، بر این نكته تأكید می‌كنیم كه دیپلماسی پنهان ایشان دوگانگی در استراتژی جنگی ایران ایجاد كرد كه تلاش‌های بعدی ازجمله هدایت دیگران برای نوشتن نامه به امام را باید ناشی از تبعات آن دانست. در آخرین فراز از این نقد مناسب است بر نكات برجسته دیگر خاطرات سال 65 آقای هاشمی تاكید شود. مسئله سیدمهدی هاشمی كه علیرغم مقاومت شدید آقای منتظری، به دستور امام دستگیر و محاكمه ‌شد از جمله موضوعات قابل توجه در این اثر است. هرچند مؤلف محترم خاطرات ترجیح داده است برخی اقدامات ضربه زننده این باند به كشور همچون ارسال حجم قابل توجهی ماده منفجره "سی چهار" به عربستان در مراسم حج را ریشه‌یابی نكند. با این وجود اطلاعات ارائه شده در این زمینه ذی‌قیمت است. براساس همین روایات نگاه امام و آقای هاشمی در این زمینه كاملاً متفاوت جلوه‌گر می‌شود. همچنین موضع نرم آقای هاشمی نسبت به آقای احمد كاشانی كه به جرم ایجاد هسته‌ای در ارتش برای ایجاد اختلاف و درگیری با سپاه، دستگیر شده بود، كاملاً چشمگیر است. آقای كاشانی كه متأثر از سیاست مظفر بقایی خط ایجاد اختلاف در صفوف نیروهای انقلاب را دنبال می‌كرد متاسفانه با تعداد دیگری از همفكران خود به شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی راه یافته بود و مورد حمایت آقای هاشمی قرار داشت. با وجود كشف شبكه توزیع شب‌نامه‌هایی در حمایت از ارتش و در ضدیت با سپاه در منزل این عضو حزب زحمتكشان مظفر بقایی متاسفانه وی به دلیل حمایت‌های گسترده ایشان به سرعت آزاد شد اما برخی از افسران ارتش همچون سرهنگ فروزان مدت‌ها در زندان ماندند: "مراجعه نمایندگان خط راست، برای نجات آقای احمد كاشانی از زندان این روز‌ها زیاد شده است. خود من هم مایلم نجات یابد". (ص496) از جمله نكات قابل تأمل دیگر در این خاطرات چگونگی ارتباطات آقای هاشمی با بیت امام است. آن‌گونه كه ایشان روایت می‌كند اعضای بیت، خبر برخی ملاقات‌های امام و مسائل مطرح شده در آنها ‌را به ایشان انتقال داده و بعضاً رهنمود‌هایی نیز دریافت می‌داشتند: "آقای [محمدعلی] انصاری از بیت امام تلفنی گفت، امروز نخست‌وزیر برای مسئله قطع سوبسید [=یارانه] از وزارت نفت و نیرو- كه در كمیسیون برنامه و بودجه برای [تامین] مخارج جنگ قطع شده- خدمت امام می‌رود. پیغام دادم كه نظر كمیسیون هم به امام گفته شود." (ص485) یا در روایت دیگری می‌خوانیم: "حاج احمد آقا آمد... گفت آقای آذری قمی خدمت امام آمده و از امام برای ادای قرض‌های روزنامه رسالت، كمك خواسته است و امام چیزی نداده‌اند". (ص492) البته اهل تحقیق چرایی برقراری چنین رابطه‌ای بین آقای هاشمی و دفتر امام را كه طی آن حتی ملاقات‌های خصوصی امام به ایشان گزارش می‌شود، درك می‌كنند. قطعاً برای ریشه‌یابی این رابطه باید اشراف بر ضعف‌ها را مدنظر قرار داد.: "[مصطفی] كفاش‌زاده آمد و ادعا كرد [همایون] انصاری [شیرازی] آدم خدمتگزاری است. او به اخذ رشوه از كمپانی نوریكو در خرید توپ‌های اتریشی 155 متهم شده است. گفتم بالاخره باید به دادستانی برود تا وضع روشن شود." (ص344) ، همچنین: "به احمدآقا گفتم كه لازم است [مصطفی] كفاش‌زاده، [همایون] انصاری [شیرازی] را به دادستانی معرفی كند." (ص346) و در روایت دیگری می‌خوانیم: "آقای [محمدعلی] انصاری از بیت [امام] آمد و از رفتن ماموران به خانه یكی از خدمتگزاران بیت (كفاش‌زاده) شكوه كرد و گفت انصاری [شیرازی] را در منزل یكی از آنها گرفته‌اند. احمدآقا هم تلفنی گله كرد." (ص348) و در نهایت آقای كفاش‌زاده كه فرد رشوه‌گیرنده در جریان معاملات سنگین تهیه سلاح را در منزل خود مخفی كرده بود به آقای هاشمی مراجعه می‌كند، شاید به این دلیل كه ایشان را كلید حل مشكل می‌بیند: "آقای [مصطفی] كفاش‌زاده آمد و برای رسیدگی سریع‌تر به اتهام دوستش آقای [همایون] انصاری [شیرازی] كه بازداشت شده، استمداد كرد." (ص359) قطعاً زمانی كه آقای هاشمی بتواند در قوه قضائیه این‌گونه ضعف‌های نیروهای حاشیه‌ای بیت را حل و فصل كند، رابطه ویژه‌ای شكل می‌گیرد كه به لحاظ سیستمی بسیار قابل تامل خواهد بود. از نكات قابل توجه دیگر در این خاطرات عدم حمایت امام از دانشگاه آزاد بعد از تغییر جهت‌گیری آن است. امام در بدو تاسیس دانشگاه آزاد در سال 61 به دلیل آن‌كه اصولاً قرار نبود مدركی مطالبه و ارائه كند و هدفش صرفاً ارتقاء سطح دانش جامعه بود از آن حمایت كردند. اما در سال 65 اساسنامه دانشگاه آزاد تغییر كرد و بنا بر آن گذاشته شد كه در زمره مؤسسات آموزش عالی قرار گیرد و مدرك تحصیلی در سطوح مختلف ارائه دهد. این تصمیم، دانشگاه آزاد را كه قرار بود با مدرك‌گرایی مقابله كند، از پایه تغییر ماهیت داد. در این سال آقای هاشمی برای كسب حمایت مجدد امام خدمت ایشان می‌رسد و متعاقباً نامه‌ای می‌نویسد: "از امام خواستم دانشگاه آزاد اسلامی را در مقابل مخالفان تندرو تقویت كنند. فرمودند موارد اختلاف و نقاط نظر طرفین را بنویسم تا تصمیم بگیریم؛ نوشتم و فرستادم". (ص113) اما علی‌رغم پی‌گیری‌های متعدد آقای هاشمی امام به این نامه پاسخی نمی‌دهند (ص120) و اصولاً از مشی جدید دانشگاه آزاد كه به صورت افراطی‌تر از گذشته به جو ناسالم مدرك‌گرایی در كشور دامن می‌زد به هیچ‌وجه حمایت به عمل نمی‌آورند. مناسب است برای شناخت طیف مخالفین این تغییر جهت دانشگاه آزاد از اهداف اولیه به روایتی از آقای هاشمی عنایت كنیم: "آقایان [مسیح] مهاجری و [محمدرضا] بهشتی آمدند. از دو مقاله روزنامه جمهوری اسلامی در مورد مجلس و دانشگاه آزاد اسلامی انتقاد كردم". (ص112) متاسفانه هرگز به انتقادات خیرخواهانه در مورد انحرافاتی كه مدیریت این دانشگاه در سطوح كلان ایجاد نمود، توجهی نشد. در مجموع، خاطرات سال 65 آقای هاشمی را باید روشن‌كننده بسیاری از حلقه‌های تاریك تاریخ كشور دانست، هرچند روش مختصر نگاری ایشان در این اثر تقویت شده و برخلاف آثار قبلی اشتباهات نگارشی در آن افزایش یافته است. قطعاً این ضعف‌ها از ارزش تاریخی اثر نخواهد كاست و مرجع ارزشمندی برای محققین خواهد بود. ویژه نامه دفاع مقدس در خبرگزاری فارس(33) انتهای پیام



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 آذر 1398




موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لوگوی ما

 کربلایی 110-علی اکبر محمدزاده مازندرانی

تارنمای تخصصی سردارشهیدحمیدرضانوبخت

سفیر هراز

کد متحرک کردن عنوان وب

امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای ۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞ محفوظ است
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic