۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞
*.شهدا ذخائر عالم بقا هستند.*
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بر قامت رعنای شهیدان صلوات

زمزمه نایب المهدی با حضرتش (عج)
ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم (گریه حضار) ، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم . سید ما و مولای ما ،برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی .






عقل باید غربال کننده باشد

روایت بسیار معروفی داریم که در کتاب العقل والجهل کافی، بحار و تحف العقول امده است. وروایتی است که

هشام بن الحکم متکلم معروف از حضرت موسی ابن جعقر(ع).(خطاب به خود هشام) نقل کرده است.

درانجا حضرت به این ایه قران که در سوره زمر است استناد می فرمایند:

( فبشرعبادالذین یستمعون القول قیتبعون احسنه اولییک الذین هدیهم الله واولییک هم اولوالالباب )

ایه عجیبی است:

بشارت بده بندگان مرا انان که سخن را استماع می کنند.بعد چکار می کنند؟

ایا هر چه را شنیدند هتان را باور می کنند وهمان را بکار می بندند یا همه را یکجا رد می کنند؟

(فیتبعون احسنه) نقادی می کنند، سبک و سنگین می کنند،ارزیابی می کنند،ان را که بهتر است انتخاب

می کنند. وان بهتر انتخاب شده را پیروی می نمایند.

انوقت می فرماید:

چنین کسانی هستند که حدا انها راهدایت کرده (یعنی هدایت اللهی و استفاده از نیروی عقل این است)

(واولییک هم اولوالااباب) اینهابراستی صاحبان عقل هستند. این،دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرمایید:

(یا هشام! (ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال) خدا اهل عقل و فهم را بشارت

داده و فرموده:

(فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه....)

از این ایه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمیز وجدا کردن است

جدا کردن سخن راست از سخن دروغ،سخن ضعیف ازسخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی،

وخلاصه غربال کردن، عقل ان وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال در بیاید :یعنی هر چه را که

وارد می شود سبک سنگین کند ،غربال کند ، انهایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را

نگاه دارد . (تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری)



جانم فدای رهبر


امام خامنه ای:
..................

رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
..............



" یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمینى «قدس سره»


علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند.
حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید.
علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
ایشان در جای دیگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان
گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.


آیت‌الله حسن‌زاده آملی می‌فرمایند: رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید،
عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه،
کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده،
قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را،
مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی
حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.


بنده نگران مسئله فرهنگ هستم / اساس،باید تقویت جناح فرهنگی مومن باشد / امیدوارم مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند كه چه می كنند،با مسائل فرهنگی نمی شود شوخی و بی ملاحظگی كرد / همه باید قدر جوانان مومن و انقلابی را بدانند،اینها هستند كه روز خطر سینه سپر می كنند.

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبرى ۱۳۹۲/۱۲/۱۵



رهبر معظم انقلاب آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) :

«چادر بهترین نوع حجاب ایرانی و نشانه ملی ماست/ آن‌ها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمن‌اند»

«مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست.»

سیّد مرتضی آوینی

هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»


فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.»




امید است لحظاتی شاد, مفید و معنوی در کنار ما داشته باشید.
دست هممون برسه ضریح امام حسین (علیه السلام).
یا علی.
التماس دعا.
مدیر: مرکا

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
پیوند روزانه




پخش زنده حرم آیه قرآن حدیث موضوعی
روزشمار فاطمیه


















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
مهدویت امام زمان (عج)

وصیت شهدا انقلاب اسلامی ذکر روزهای هفته جنگ دفاع مقدس سوره قرآن
نقدی بر خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال 65 هاشمی در ماجرای مك فارلین استراتژی امام را دنبال نمی‌كرد

خبرگزاری فارس:سلیمی نمین درباره ماجرای مك فارلین می‌گوید: اطلاع امام از ماجرای گفت‌وگو با آمریكایی‌ها صرفاً در حد مذاكره غیرمستقیم برای میانجی‌گری در قضیه گروگان‌ها در لبنان به منظور خریداری اسلحه بوده است.ایشان هرگز در جریان برخی مراودات سیاسی برای بهبود روابط نبوده است.

هاشمی در ماجرای مك فارلین استراتژی امام را دنبال نمی‌كرد

به گزارش خبرگزاری فارس، دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در بخش تلخیص و نقد و بررسی كتب تاریخی، نقد كتاب "اوج دفاع"؛ كارنامه و خاطرات هاشمی‌رفسنجانی را كه حاوی یادداشت‌های روزانه ایشان در سال 1365 است، تقدیم حضور می‌نماید. جناب آقای هاشمی‌رفسنجانی در مقدمه‌ای كه بر این كتاب به تاریخ 27/11/1378 نگاشته است، مسائلی همچون شرارت‌های جنگی صدام با چراغ سبز قدرت‌های بزرگ، تلافی این شرارت‌ها توسط رزمندگان اسلام، استقراض از بانك مركزی، توجه جهان به بی‌آینده بودن حزب بعث عراق، عملیات در عمق خاك كردستان عراق، پیشنهاد پادشاه عربستان، ماجرای مك‌فارلین، اصلاح ساختار نظامی، عملیات كربلای 4 و كربلای 5، نگرانی از حال حضرت امام، مسئله آیت‌الله منتظری و قائم‌مقامی رهبری، اختلافات خطی و جناحی و پاره‌ای از مصوبات مجلس را جزو مهمترین مسائل و موضوعات در این سال برشمرده‌اند. گفتنی است كتاب اوج دفاع مشتمل بر 800 صفحه توسط دفتر نشر معارف انقلاب و به اهتمام عماد هاشمی در سال 1388 به بازار كتاب عرضه شده است. امید آن كه نقد حاضر بتواند شما را با كلیات و محتوای این كتاب آشنا سازد. سال 65 را هرچند به درستی آقای هاشمی رفسنجانی سال "اوج دفاع" در برابر نیروهای متجاوز بعثی نام نهاده است، اما در همین حال در این سال دوگانگی مشهودی در دیدگاه‌های مجریان برجسته استراتژی دفاعی كشور رخ می‌نماید كه نباید از تبعات گسترده آن غفلت شود. همان‌گونه كه می‌دانیم انقلاب اسلامی دارای تئوری ویژه خود در مبارزه علیه استبداد و سلطه بیگانه بر ایران بود. اجرای همین تئوری در عرصه دفاع در برابر ارتش قدرتمند صدام و كسب پیروزی‌های بزرگ به فاصله كوتاهی پس از اشغال بخش‌های وسیعی از خاك ایران توسط نیروهای متجاوز، نگرانی‌های جدی حامیان شرقی و غربی صدام را موجب شد. این نگرانی عمدتاً به درهم شكسته شدن هیمنه تسلیحاتی قدرت‌های نظامی بزرگ باز می‌گشت. اثبات مجدد برتری اراده ملت‌ها بر توان نظامی قدرت‌های مطرح جهان، ضربه جبران‌ ناپذیری بر موقعیت سلطه‌گرانه آنان در جهان وارد می‌ساخت. همه ملت‌ها می‌دانستند كه در تهاجم صدام به ایران، علاوه بر روسی بودن شاكله تجهیزات نظامی عراق، پیشرفته‌ترین دستاوردهای نظامی فرانسه، بلژیك و كشورهای اقماری آمریكا همچون برزیل و به تدریج انگلیس و آلمان نیز ارتش متجاوز به ایران را تقویت می‌كند. واشنگتن هم در كنار پشتیبانی اطلاعاتی، شیوخ وابسته به خود را در خلیج‌فارس وا می‌داشت تا میلیاردها دلار به حاكم بغداد كمك كنند. شكست همه این امكانات در برابر ملتی كه در تحریم كامل به سر می‌برد و به سختی برخی از نیازهایش را از كشورهای دست چندم تأمین می‌كرد و به همین دلیل كاملاً متكی به توان خود بود یك پدیده توجه برانگیز و قابل تأمل جدی برای ملت‌ها به شمار می‌رفت. در ابتدای تهاجم نیروی بعثی، نگاهی یكپارچه به چگونگی دفاع در ایران وجود نداشت و از جمله نزدیك‌ترین نیروها به تئوری دفاعی انقلاب اسلامی افرادی جوشیده از متن مبارزات در دوران پهلوی بودند كه بعد از تشكیل سپاه به حسب ضرورت به آن پیوستند، لذا با ورود مؤثر سپاه به عرصه مدیریت جنگ بعد از عزل بنی‌صدر از فرماندهی كل قوا- كه به هیچ‌وجه به مدل اداره مردمی جنگ معتقد نبود- آرایش نظامی در مناطق اشغال شده به كلی تغییر كرد. بدین ترتیب نه تنها عمده مناطق به اشغال درآمده كشور آزاد گردید، بلكه نیروهای ایرانی برای اطمینان از دفع كامل مهاجم، در بخش‌هایی وارد خاك عراق شدند. برتری موضع ایران در جنگ، فشارها را از طریق جنگ نفتكش‌ها، بمباران شهرها و غیرنظامیان، به كارگیری گسترده سلاح شیمیایی و توسل به سایر شیوه‌های غیرانسانی افزایش داد. سال 65 را در ایام دفاع مقدس باید سالی دانست كه ملت با تمام قوا در برابر همه ابزارهای پیشرفته كه برای درهم شكستن مقاومتش به كار می‌رفت، پایمردی تحسین‌برانگیزی داشت. اما در حاشیه عزم راسخ ملت برای تأدیب متجاوز نغمه‌های ناموزونی كه از ماه پایانی سال 62 آغاز شده بود در سال 65 فراز و فرود خود را طی كرد. آقای هاشمی‌رفسنجانی در این زمینه می‌گوید: "سال 65 تمام شد، اما امیدهایی كه به ختم جنگ با یك پیروزی قاطع داشتیم، ناتمام ماند. طراحی عملیات سرنوشت‌ساز و تجهیز پانصد گردان رزمی و دریافت ده‌ها میلیارد تومان با اجازه ویژه امام از بانك مركزی... و تامین موشك‌های دوربرد تاو و هاك و قطعات از آمریكا و... اما ناكامی در [عملیات كربلای چهار مشكل آفرین شد.]" (ص504) باید دید شعار "ختم جنگ با یك پیروزی" چگونه جایگاهی در كنار شعار محوری جنگ یافت و چرا با وجود همه امكانات مادی كه در این سال تدارك دیده شد، توفیق چندانی به دست نیامد. هرچند بررسی دقیق و همه‌‌جانبه این موضوع پژوهشی گسترده را طلب می‌كند، اما از آن‌جا كه این شعار حاشیه‌ای بعدها در واداشتن رهبری انقلاب به پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل نقش اساسی داشت در این مختصر لاجرم به زوایایی از آن می‌پردازیم. همان‌گونه كه می‌دانیم جناب آقای هاشمی در 30 اسفند 1362 مسئولیت فرماندهی عملیات جنگ را به عهده می‌گیرد: "به دفتر رئیس‌جمهور رفتم. مشورت كردیم و صلاح دیدیم كه من شخصاً به قرارگاه در جبهه بروم و مشكل را رفع كنم. قبلاً من و آقای خامنه‌ای هر دو مایل بودیم، برویم. قرار شد از امام بپرسیم؛ امام از رفتن آقای خامنه‌ای منع كردند. به این دلیل كه ایشان از لحاظ جسمی، قدرت كمی دارند... حكم فرماندهی عملیات را به نام من صادر كردند و احمدآقا به منزل آورد. در حكم امام از این به بعد فرماندهی عملیات در جبهه به من محول شده است. با توجه به مسئولیت مجلس و سایر امور، كار سنگینی است ولی وضع جبهه‌ها و اختلاف فرماندهان ارتش و سپاه، گویا راه‌حل را منحصر به این كار كرده است. اگر آقای خامنه‌ای مشكل جسمی و مسئولیت ریاست‌جمهوری را نداشتند، ایشان انتخاب می‌شدند. استدلال دیگر امام این است كه من [در مجلس] دو نائب رئیس دارم و در غیاب من كسانی هستند كه مجلس را رو به راه كنند اما رئیس‌جمهور، معاون ندارد..." (آرامش و چالش، كارنامه و خاطرات سال 62 هاشمی‌رفسنجانی، به اهتمام مهدی هاشمی، نشر معارف انقلاب، سال 1381، ص496) آقای هاشمی‌رفسنجانی در اولین دیدار از جبهه با سمت جدید، مباحثی را در جمع فرماندهان ارشد جنگ مطرح می‌كند كه از آن تلاش در پشت جبهه‌ برای آتش‌بس و پی‌گیری حقوق ملت ایران از طریق مذاكرات سیاسی استشمام می‌شود. این‌كه چرا فرمانده عملیات جنگ در جمع نیروهای تعیین كننده سرنوشت‌ نظامی جنگ بحث تعیین سرنوشت جنگ در پشت جبهه از طریق سیاسیون را مطرح می‌سازد بحث قابل تأملی است كه در ادامه بیشتر به آن خواهیم پرداخت: "برای اولین بار، بحث مهمی را با آنها در میان گذاشتم كه عكس‌العملهای متفاوتی داشت؛ بعضی پسندیدند و بعضی نپسندیدند. گفتم، نظر من و بعضی از مسئولان رده بالای نظام این است كه اگر یك عملیات موفق در داخل خاك عراق انجام دهیم و منطقه‌ای از دشمن را تصرف نماییم كه با آن بشود بعد از [پذیرش] آتش‌بس، بر عراق فشار آوریم و حق‌مان را بگیریم، باید با آتش‌بس موافقت شود... آنها كه مخالف بودند، گفتند شعار "جنگ جنگ تا پیروزی" یا "جنگ جنگ تا دفع فتنه از جهان" تبدیل به "جنگ جنگ تا یك پیروزی" شده و گفتند اظهار این نظر، ممكن است باعث دلسردی رزمندگان شود..." (همان، صص 2-501) روز بعد، یعنی دوم اسفند 1362 مجدداً آقای هاشمی همین بحث را در جمع دیگری از مسئولان بلندپایه عملیاتی مطرح می‌سازد و هرچند از نتیجه طرح موضوع چندان رضایتی ندارد، اما طرح شعاری جدید در برابر شعار محوری جنگ، باب سیاسی را پیش‌روی برخی فرماندهان جبهه‌ها‌ می‌گشاید. گشوده شدن چنین بابی هرچند نظر اندكی از نیروهای عملیاتی را به خود جلب می‌نماید، اما تأثیرات بلندمدت آن غیرقابل اغماض است: "بعد از مغرب به قرارگاه كربلا رسیدیم. نماز جماعت خوانده شد. برای حضار- فرماندهان- صحبت كردم و باز مسئله عملیات سرنوشت‌سازی كه می‌تواند جنگ را تمام كند، مطرح كردم. آن‌گونه كه انتظار داشتم، عنوان ختم جنگ مقبول نیفتاد. معلوم می‌شود، مسئله مهم برای بسیاری از رزمندگان، ادامه جنگ است و همه چیز هم همین را نشان می‌دهد و شاید به همین جهت، امام موافق طرح ختم جنگ نیستند و اگر در قلبشان هم قبول داشته باشند، برزبان نمی‌آورند". (همان، ص504) ما در این بحث متعرض چرایی طرح موضوعی كلیدی از جانب آقای هاشمی در جمع فرماندهان نظامی كه امام مخالف آنند نمی‌شویم و صرفاً‌ بر این نكته تأكید داریم كه در پیروزی‌های چشمگیر و اعجاب‌انگیز نیروهای مردمی مجتمع شده در سپاه بعد از عزل آقای بنی‌صدر اعتقاد راسخ آنان به استراتژی دفاعی ترسیم شده از سوی امام بود و لاغیر. به طور قطع در سال 60 و 61، سپاه از نظر توان لجستیك بسیار فقیر بود، اما در برابر پیشرفته‌ترین ارتش زرهی منطقه ایستاد و حتی برآن فائق آمد. باید دید چه عواملی موجب ‌شد كه ناكامی‌های جدی در سال 65 رقم بخورد: "دیروز در جبهه شرهانی هم عقب‌نشینی كرده‌اند. عراق فهمیده كه خطوط دفاع ما آسیب پذیر است." (ص52)، "اطلاعات رسیده از منطقه قادر می‌گوید دشمن در قسمتی از میدان، پیروزی به دست آورده و این مایه شكست مدیریت جدید نیروی زمینی و آقای رضایی است كه مدعی بودند خطوط را محكم كرده‌اند." (ص76)، "آقای [علی] شمخانی [فرمانده نیروی زمینی سپاه] و آقایان [محمدباقر] قالیباف و [قاسم] سلیمانی و... فرماندهان لشكرهای سپاه آمدند... گزارش تلخی از عقب‌نشینیها دادند." (ص107) "آقای شمخانی اطلاعات لازم را در خصوص نتایج عملیات شكست خورده كربلای چهار دارد." (ص404)، "تلفنی به آقای خامنه‌ای، وضع نامطلوب جبهه را گفتم و تاكید كردم عقب‌نشینی از غرب كانال ماهی، بیانگر وضع نامطلوب نیروهای ماست." (ص449) و... آیا طرح بحث‌هایی در جمع فرماندهان در مورد تعیین سرنوشت جنگ در پای میز مذاكرات سیاسیون در این زمینه تأثیرگذار نبوده است؟ آیا نمی‌توان تصور كرد توجه فرماندهان نظامی به این مسئله كه سیاسیون با حاصل تلاش آن‌ها چه خواهند كرد، آن‌ها را به وادی معادلات پشت جبهه سوق داده باشد؟ اصولاً طرح موضوع صلح و مذاكره میان نیروهای خط مقدم جنگ جز مردد ساختن آن‌ها نسبت به وظیفه‌شان حاصلی به بار نمی‌آورد. این بدان معنی نیست كه همواره دفع تهاجم صرفاً از طریق نظامی ممكن خواهد بود، اما از آن‌جا كه حتی مذاكرات سیاسی باید از پشتوانه قوی دفاعی برخوردار باشد، از طرح بحث‌هایی كه نیروهای رزمنده را دچار تردید می‌سازد می‌بایست به طور جدی اجتناب كرد. به طور قطع فرماندهی كل جنگ این قدرت مانور را برای خود حفظ می‌كند كه متكی بر توان رزمی كشور هر زمان ضروری دانست از توان دیپلماسی صرف بهره گیرد، اما بدون تردید اعلام پیش از موعد این موضوع به فرماندهان نظامی كه بنا داریم در آینده جنگ را از طریق سیاسی و مذاكره خاتمه دهیم یك نتیجه بیشتر نخواهد داشت و آن تضعیف روحیه دفاعی خواهد بود. متأسفانه در كنار ایجاد تشكیك نسبت به شعارهای محوری جنگ برخی نزدیكان آقای هاشمی كه در جنگ نیز دستیار ویژه ایشان به حساب می‌آمدند در پشت جبهه آشكارا به طرح صلح با عراق می‌پردازند: "شب احمدآقا تلفنی گفت به دنبال نامه‌ی محسن رضایی به امام در مورد مطرح شدن صلح [با عراق] در جلسه نمایندگان با حضور دكتر روحانی، امام از من توضیح خواسته‌اند. گفتم فردا به زیارتشان می‌آیم... صبح به زیارت امام رفتم... امام فرمودند طبق گزارش فرمانده سپاه، در جلسه‌ای جمعی از نمایندگان صحبت از مشكلات جنگ كرده و ختم جنگ را مطرح نموده‌اند. از من خواستند كه به آنها بگویم ما باید تا آخرین فرد با صدام بجنگیم و صحبت از صلح نكنند". (ص113) هرچند آقای هاشمی این فراز از خاطرات خویش را بسیار مبهم و غامض مطرح ساخته است تا طرح كننده بحث صلح با صدام مشخص نگردد، اما تذكر امام به آقای هاشمی تا حدودی مخاطب هشدار را روشن می‌سازد. بنابراین نمی‌توان اتكا به توان مردمی در چارچوب استراتژی دفاعی كشور را باور داشت و در عین حال بی‌محابا با تزریق نگرانی به این صفوف توجه آنان را به امور دفاعی مخدوش ساخت. آقای محسن رضایی - فرمانده وقت سپاه - سال‌ها بعد در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس در مورد ماجرای مك‌فارلین كه آن ‌را می‌توان نمود بارزی از فعالیت‌های سیاسیون دانست می‌گوید: "هنگامی كه ما متوجه شدیم كه در تهران اتفاقاتی در جریان است وارد ماجرا شدیم و محسن كنگرلو را به عنوان رابط دوم قرار دادیم و آقای وردی‌نژاد كه معاون اطلاعات سپاه بود و بعداً مسئول خبرگزاری جمهوری اسلامی شد را به عنوان رابط اصلی قرار دادیم. در واقع ابتكار عمل را به دست گرفتیم تا ببینیم پشت صحنه چه می‌گذرد." وی در ادامه در پاسخ به این سؤال كه آیا امام در جریان ماجرای مك‌فارلین بودند یا خیر؟ میزان اطلاع ایشان را در سطح اطلاع خویش دانسته است و می‌گوید: "مثل ما، آن جزئیاتی كه آقای هاشمی در جریان بودند را حضرت امام مطلع نبودند". (خبرگزاری فارس، 1/7/87، گفتگو با محسن رضایی؛ جزئیات ماجرای مك‌فارلین را فقط هاشمی‌ می‌دانست) از آن‌جا كه بخش اعظم خاطرات آقای هاشمی در سال 65 به این موضوع اختصاص یافته است و به اذعان آقای محسن رضایی این مسئله موجب می‌شود تا توجه نیروهای كلیدی صفوف مقدم دفاعی به تهران و فعالیت‌های سیاسی در آن جلب شود، واكاوی بیشتر آن ضروری به نظر می‌رسد. متأسفانه به دلیل بیان نشدن دقیق خاطرات دست‌اندركاران در ماجرای مك‌فارلین نمی‌توان قضاوت روشنی در مورد همه دستاوردهای این تحرك سیاسی داشت. همزمان با انتشار خاطرات سال 65 آقای هاشمی‌رفسنجانی، كتابی به نام "ماجرای مك‌فارلین" توسط آقایان محسن هاشمی و حبیب‌الله حمیدی وارد بازار نشر شد كه كمك چندانی به شفاف شدن این رخداد مهم نكرد. ظاهراً انتشار این كتاب به وعده جناب آقای هاشمی‌رفسنجانی در سال 65 به مردم مبنی بر ارائه جزئیات ماجرا باز می‌گردد. روایت‌ها در مورد این‌كه ماجرای مك‌فارلین جزو مسائل ناگفتنی جنگ تحمیلی است یا خیر، گوناگون است. برخی صاحب‌نظران بر این اعتقادند كه در این ماجرا كلیت نظام درگیر بوده و برخی بر این باورند كه این اقدام در حاشیه سیاست نظام صورت گرفته است. همان‌گونه كه اشاره رفت، به دلیل در معرض قضاوت قرار نگرفتن جزئیات این ماجرا عمده اظهارنظرها پیرامون آن مبتنی بر استنباطات و تحلیل است. به طور كلی باید برای نزدیك شدن به واقعیت، اقداماتی را كه به نوعی با آمریكایی‌ها ارتباط پیدا می‌كرد به چهار بخش متمایز از یكدیگر تقسیم نمود: 1- تهیه تجهیزات نظامی آمریكایی از بازار سیاه این كشور و دلالان 2- مذاكره غیرمستقیم با آمریكایی‌ها برای دریافت تسلیحات در قبال كمك به آزادی گروگان‌های آمریكایی در لبنان 3- رسیدن به نوعی تفاهم با آمریكا برای پایان بخشیدن به جنگ از طریق مذاكره سیاسی 4- تلاش برای عادی كردن روابط فی‌مابین دو كشور. قرائن و شواهد به وضوح حكایت از آن دارند كه همه مسئولان نظام در جریان جزئیات برنامه‌ها حول دو محور اولیه بوده‌اند، اما این مسئله محل مناقشه است ‌كه آیا در ارتباط با اقدامات حول دو موضوع دیگر نیز هماهنگی‌های لازم بین سران نظام وجود داشته است یا خیر؟ نامه معروف آقای میرحسین موسوی به امام خمینی (ره) كه طی آن به صراحت از این‌كه در جریان سفر مك‌فارلین قرار نگرفته ابراز گلایه‌مندی می‌كند، حكایت از بی‌اطلاعی رئیس قوه مجریه دارد و وی قطعاً با توجه به مواضع سیاسی‌اش به طریق اولی در جریان تلاش‌ها حول محور چهارم نیز نبوده است. ریاست‌جمهوری وقت كه در آن زمان وفق قانون اساسی نقش هماهنگی بین قوا را به عهده داشته نیز در جریان فعالیت‌ها حول این دو محور نبوده است و رئیس شورای عالی قضایی هم؛ زیرا ایشان علاوه بر این‌كه حساسیت ویژه در مورد این موضوعات نداشتند صرفاً در جریان آن‌چه در جلسه سران مطرح می‌شد قرار می‌گرفتند. قبل از این‌كه به احتمالات مطرح پیرامون در جریان قرار داشتن یا نداشتن امام بپردازیم به این نكته توجه كنیم كه در ارتباط با دو محور مورد مناقشه، انگیزه‌ها و تمایلاتی را هم در میان برخی سیاسیون ایرانی می‌توان یافت و هم در میان برخی سیاستمداران آمریكایی. در آن هنگام آمریكایی‌ها كه از تأثیرات انقلاب اسلامی بر منطقه بسیار نگرانند تلاش دارند تا از تقابل شدید آن با خود بكاهند. بیماری امام و آینده رهبری ایران به زعم آنان فرصت مناسبی بود تا با ارزیابی جناح‌های مختلف درون انقلاب به میانه‌روترین آن‌ها نزدیك شوند، آن‌گاه بتوانند بر روند حركت انقلاب اسلامی تأثیر گذارند. این‌كه آمریكایی‌ها اصرار دارند به بهانه تأمین نیاز‌های تسلیحاتی ایران هیئت بلندپایه‌ای را به تهران گسیل دارند، هیچ‌گونه ارتباطی با مسئله گروگان‌هایشان در لبنان نمی‌تواند داشته باشد: "آقای كنگرلو آمد و گزارش مذاكره با آمریكایی‌ها را داد. اطلاعات چندان مهمی نداده بودند و خواستار آمدن به ایران- به طور سری- برای بررسی نیازهای جنگی ما بودند گفتم اگر می‌خواهند ما در لبنان برای آزادی گروگانهایشان كمك كنیم باید 100 موشك فونیكس بدهند." (امید و دلواپسی، كارنامه و خاطرات سال 64 هاشمی‌رفسنجانی به اهتمام سارا لاهوتی، دفتر نشر معارف اسلامی، سال 1387، ص435) قطعاً مذاكرات با هدف آزادی گروگان‌ها در خارج كشور بهتر می‌توانست صورت گیرد و هیچ‌گونه نیازی به سفر به ایران نبود لذا اصرار بر اعزام هیئت به ایران هم حكایت از استیصال آمریكا دارد؛ زیرا انقلاب اسلامی، واشنگتن را به عنوان دشمن اصلی ملت‌ها معرفی می‌كند و این امر هر روز بر شدت ضدیت‌ها با سلطه آمریكایی‌ها بر منطقه می‌افزاید. تغییر این شرایط دشوار از نگاه كاخ سفید صرفاً با تغییر مواضع ایران در این زمینه امكان‌پذیر خواهد بود. كتاب "ماجرای مك‌فارلین" گرچه تلاش دارد این انگیزه قوی آمریكایی‌ها را نادیده بگیرد یا آن‌ را كم‌رنگ جلوه‌گر سازد با این وجود بعضاً ناگزیر به بیان تمایلات آنان می‌گردد: "منابع آمریكایی، همچون گزارش تاور، كوشیده‌اند انگیزه مهمتری را نیز درباره تصمیم بخشی از حاكمیت ایالات متحده در فروش سلاح به ایران، مطرح كنند. این منابع از اهمیت استراتژیك ایران و نیز لزوم برقراری ارتباط با آن به منظور جلوگیری از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در منطقه و بی‌اثر بودن سیاست‌های خصمانه ایالات متحده در قبال این كشور سخن گفته‌اند" (ماجرای مك‌فارلین، فروش سلاح- آزادی گروگان‌ها، محسن هاشمی، حبیب‌الله حمیدی، دفتر نشر معارف انقلاب، سال 1388، ص32) همچنین در مورد نگاه آمریكایی‌ها به آینده ایران این كتاب به نقل از منابع آمریكایی‌ می‌نویسد: "در این زمان براساس اطلاعاتی در آمریكا كه مبنای آن امكان فوت رهبر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) بود، این فرض پذیرفته شده بود كه ایران به زودی وارد یك مرحله بی‌ثباتی می‌شود و این امر از نظر آمریكا به منزله بهره‌برداری بیشتر شوروی از شرایط ایجاد شده بود، تا جایی كه حتی بحث جلوگیری از تجزیه ایران نیز در زمره عوامل تغییرات استراتژی آمریكا در قبال ایران ذكر شده بود. در این زمینه گراهام فولر، مامور اطلاعات ملی ایالات متحده در خاورمیانه و جنوب آسیا، در یك برآورد اطلاعاتی پنجاه صفحه‌ای به ویلیام كیسی، رئیس وقت سازمان سیا (CIA) چنین آورده است: "آمریكا با اوضاع نامساعدی در مورد گسترش و بسط خط‌ مشی جدید در مورد ایران روبروست، سیر وقایع به طور عمده علیه منافع ماست و به زودی شاهد مبارزه برای جانشینی [امام] خمینی خواهیم شد. آمریكا هیچ برگی برای بازی ندارد." (همان، ص33) همچنین با مراجعه به آن‌چه به عنوان مشروح مذاكرات هیئت آمریكایی در تهران با طرف‌های ایرانی منتشر شده این مسئله كاملاً روشن است كه آمریكایی‌ها هدفی فراتر از آزادی گروگان‌های خود در لبنان را دنبال می‌كنند: "تاریخ: 25 مه 1986 (4 خرداد 1365) محل: تهران، ایران، هتل استقلال، زمان: 15: 5 بعدازظهر مقام ایرانی پس از افتتاح جلسه و معرفی همكاران می‌گوید كه هدف و دلیل اصلی این جلسه آماده‌سازی برنامه‌ای برای سایر مباحث و مذاكرات است. مك‌فارلین از طرف رئیس‌جمهور ایالات متحده خوشحالی خود را از حضور در ایران برای شروع مذاكراتی كه امیدوار است به صورت پایدار ادامه یابد اعلام نموده و موارد زیر را مطرح می‌كند: وی به مسئولیت‌های دو كشور در قبال اتحاد جماهیر شوروی و آنچه از نظر آمریكا برای منافع امنیتی‌اش در نقاط دیگر جهان مهم است اشاره می‌كند. وی همچنین با اشاره به تاریخ روابط ایران و آمریكا در 10 سال گذشته، اضافه می‌كند كه: "در این مذاكرات امیدواریم این مسئله را روشن سازیم كه آمریكا انقلاب ایران را می‌پذیرد و در نظر ندارد و نمی‌خواهد هیچ‌گونه تأثیری بر آن بگذارد. آشكار است كه ما در طول هشت سال گذشته با هم اختلاف‌نظرهایی داشته‌ایم ولی آمریكا ایران را یك قدرت مستقل می‌شناسد كه باید با آن بر اساس احترام متقابل رفتار نمود. به همین دلیل است كه ما قبل از شروع مذاكرات در سطوح عالی، مسئله‌ گروگان‌گیری را كه در گذشته رخ داده است (سفارت آمریكا در تهران) پشت سر گذاشته و آن را مسئله‌ای مربوط به گذشته انگاشته‌ایم." (همان، ص125) همچنین در پیش‌نویس توافق‌نامه‌ای كه در پایان مذاكرات هیئت آمریكایی به سرپرستی مك‌فارلین با طرف ایرانی تهیه شده بر ایجاد دور جدیدی از روابط بین دو كشور تاكید می‌شود: "امروز بیست و هفتمین روز مه 1986 و ششم خرداد سال 1365 دولت ایالات متحده آمریكا و دولت جمهوری اسلامی ایران در فضای درك دو جانبه و با شناخت اهمیت ایجاد احترام، اعتماد و اطمینان متقابل برای ایجاد دوره جدیدی از روابط دو جانبه بر موارد زیر به ترتیب توافق كردند: ..." (همان، ص139) به طور مشخص این ابراز تمایل آمریكایی‌ها برای تجدید روابط با ایران به پشتوانه مواضع جریانی در داخل ایران طرح می‌شد كه آنان را میانه‌روهای داخل نظام می‌نامیدند. آیا ابراز تمایل جریان مورد بحث برای ترمیم روابط با آمریكا یك تاكتیك فریب به منظور دریافت سلاح و تجهیزات جنگی بود؟ برخی مستندات مؤید این امر است كه اعتقاد به برقراری روابط با واشنگتن به هیچ‌وجه فریب نبوده است. این‌كه آمریكایی‌ها در مسئله مك‌فارلین اصل را بر تغییر موضع ایران نسبت به خود قرار داده‌اند براساس تشخیص دقیق گرایش‌های موجود در میان شخصیت‌های مختلف بعد از امام است. برخی برای سرپوش گذاشتن بر این واقعیت‌ها این‌گونه عنوان می‌دارند كه اگر آمریكایی‌ها بنا داشتند برای بهبود روابط بی‌اعتمادی‌ها را برطرف سازند چرا در فروش سلاح نیرنگ به كار گرفتند و تجهیزات از رده خارج شده به چندین برابر قیمت به ایران ارسال كردند. از جمله این افراد آقای محسن هاشمی‌رفسنجانی است كه به نمایندگی از پدر، كتاب مك‌فارلین را منتشر می‌سازد. در مقدمه این كتاب می‌خوانیم: "اصولاً این‌گونه مذاكرات مخفیانه و غیرصادقانه آن هم از طریق دلالان اسلحه و همراه با تقلب در كیفیت سلاح و قیمت آن هیچ‌گاه نمی‌توانست به رابطه‌ای رسمی و دائمی بیانجامد، به ویژه آنكه آمریكایی‌ها نیز به خوبی از سؤظن مقامات ایرانی نسبت به ایالات متحده و عدم رغبت آنان به رابطه با آن كشور آگاه بودند و می‌دانستند كه هدف ایران نیز صرفاً تهیه تسلیحات مورد نیاز و حیاتی خود است... گمان می‌رود آن دسته از منابع آمریكایی كه در مورد پروسه فروش اسلحه به ایران به منظور نزدیكی بیشتر ایالات متحده به حكومت ایران و تلاش برای دگرگونی سیاست‌های خصمانه آن كشور نسبت به جمهوری اسلامی سخن گفته‌اند، در واقع كوشیده‌اند انگیزه‌های مهم سیاسی و بین‌المللی برای عملكرد غیرقانونی دولت ریگان بتراشند... این‌گونه تحلیل‌ها علاوه بر خارج از ایران، در داخل ایران نیز به صورت ناآگاهانه یا با انگیزه‌های خاص مطرح شده است. حتی ارائه گزارش تاور كه ظاهراً به منظور كشف چگونگی و چرایی ماجرای فروش اسلحه به ایران تهیه شد، تلاش بسیار زیركانه‌ای برای فرافكنی مسئولیت این امر بر دوش كارمندان میان پایه و نجات شخص رئیس‌جمهور از یك رسوایی بزرگ‌تر و جلوگیری از گونه‌ای "ایران گیت" در قیاس با "واترگیت" بود." (همان، مقدمه، ص35) این ادعای طرح شده در كتاب "ماجرای مك‌فارلین" با مستندات در دست حتی با اظهارات شخص آقای هاشمی‌رفسنجانی تطبیق ندارد. ایشان در خاطرات سال 65 خویش به صراحت از وجود گرایش به تجدید رابطه با آمریكا در میان سران قوا بعد از سفر هیئت آمریكایی سخن می‌گوید: "شب با دیگر قوا مهمان احمدآقا بودیم... درباره اصرار آمریكا به تجدید رابطه با ایران مذاكره كردیم. مخالف و موافق صحبت كردند. به نتیجه نرسیدیم. بنا شد در جلسات بعد بحث و قبلاً با حضرت امام مذاكره شود." (ص128) هرچند راوی محترم مشخص نمی‌سازد در این جلسه چه كسانی موافق تجدید رابطه با آمریكا بودند و چه كسانی مخالف، اما سایر قرینه‌ها و موضع‌گیری‌ها، جایگاه ایشان را در این مباحث روشن می‌سازد. با این وجود چند نكته در این فراز برای خواننده قابل تأمل خواهد بود: 1- طرح بحث تجدید رابطه با آمریكا در جلسه سران بلافاصله پس از سفر یك هیئت بلندپایه آمریكایی به ایران با یكدیگر ارتباط دارد یا خیر؟ 2- آیا طراح و مبتكر بسترسازی برای تجدید رابطه با آمریكا در داخل و خارج كشور بر اساس سیاست كلان نظام عمل می‌كرده است یا خیر؟ 3- چرا بعد از این‌ كه جلسه سران قوا تصمیم می‌گیرد این بحث را با امام مطرح سازد آقای هاشمی‌ دیگر سخنی از این مطلب به میان نمی‌آورد و آن‌ را مسكوت می‌گذارد؟ 4- آیا این مسئله اتفاقی است كه عده‌ای در داخل كشور همزمان با اصرار آمریكایی‌ها برای تجدید رابطه همین سیاست را پی می‌گیرند؟ بنابراین به هیچ وجه نمی‌توان مدعی شد تمایل آمریكایی‌ها برای تجدید رابطه یك سویه بوده است. این سخن دارای پشتوانه منطقی است كه آمریكا به دلیل مواجه بودن با شرایط سخت در جهان اسلام به دنبال خارج كردن خود از نوك تیز حمله نهضت اسلامی بود، اما این بدان معنی نیست كه واشنگتن بدون دریافت نشانه‌هایی از سوی جریانی كه آن‌ را میانه‌رو می‌خوانند هیئتی بلندپایه راهی تهران سازد. جناب آقای هاشمی‌ تمایل یك سوی معادله را به صورت كاملاً شفاف بیان می‌كند: "ظهر، علی اخوی‌زاده كه از اروپا برگشته، آمد. از طریق كاردارمان در لندن، دو نفر از مقامات آمریكایی با او ملاقات كرده‌اند. خواستار رفع تیرگی روابط شده‌اند." (ص241) همچنین در فرازی دیگر در این زمینه آمده است: "آمریكایی‌ها برای برقراری روابط با ما دست و پا می‌زنند و به هر وسیله‌ای متشبث می‌شوند." (ص243) حتی اگر بپذیریم كه جناب آقای هاشمی‌رفسنجانی در این مقطع برنامه عملیاتی برای پاسخ مثبت گفتن به این دست و پا زدن آمریكایی‌ها نداشته باشد نمی‌توان چشم از این واقعیت پوشید كه ایشان از این شرایط برای تقویت استراتژی خویش در ارتباط با جنگ بهره گرفته است. تمام كسانی كه صاحب این خاطرات را به خوبی می‌شناسند بر این امر واقفند كه ایشان فردی با برنامه‌های درازمدت است. این شخصیت شناخته شده این‌گونه نیست كه در روند پیشبرد برنامه‌هایش هنگام مواجهه با موانع جدی از ادامه راه باز ایستد، بلكه همراه با سیاست صبر و انتظار مسیرهای مختلف و متنوع مستقیم و غیرمستقیم را برای نیل به مطلوب خویش می‌آزماید. همان‌گونه كه آقای هاشمی صادقانه ابراز می‌دارد و به آن اشاره شد، سیاست و استراتژی ایشان در ارتباط با تهاجم عراق در این شعار خلاصه می‌شود: "جنگ، جنگ تا یك پیروزی" توفیق این شعار متاسفانه در سال 64 و 65 در گروی تلاش برای خرید تسلیحاتی از آمریكا در قبال میانجی‌گری برای آزادی گروگان‌های غربی در لبنان می‌شود. قطعاً در شرایط سخت تلاش عراق برای متوقف كردن صادرات نفت ایران، حمله گسترده به شهرها و مردم بی‌دفاع غیرنظامی، استفاده وسیع از موشك‌های دوربرد و هواپیماهای بلندپرواز برای ناامن ساختن همه نقاط كشور، همچنین سلاح شیمیایی و ... دست‌یابی به تجهیزات نظامی امری ضروری و حیاتی بود، اما به نظر می‌رسد آقای هاشمی از ضرورت مذاكره غیرمستقیم با آمریكایی‌ها برای تأمین نیازهای جبهه‌ها كه مورد تأیید همه سران و امام بوده است استفاده‌های دیگر نیز برای تحقق اهداف سوم و چهارم، كرده است. این بهره‌گیری بدون شك استراتژی اصلی جنگ را كمرنگ‌ می‌سازد و نتایج معكوسی به بار می‌آورد. یكی از صاحب‌نظران و كارشناسان تاریخ جنگ در كتاب خود در این زمینه می‌نویسد: "آقای هاشمی به این نظر است كه استراتژی ایشان مبنی بر تصرف یك منطقه با اهمیت و پایان دادن به جنگ صحیح بود ولی كاستی‌ها و ناتوانی نیروهای نظامی مانع از تحقق آن شد؛ زیرا كلیه عملیات‌هایی كه پیشنهاد می‌شد و ایشان تصویب و حمایت می‌كرد، اهداف استراتژیك داشت و در صورت تحقق اهداف، پایان دادن به جنگ ممكن می‌شد لیكن نیروهای نظامی قادر به تامین این اهداف نبودند". سپس نویسنده در پاورقی می‌افزاید: "نیروهای نظامی بویژه سپاه در برابر این تحلیل معتقدند كه فقدان استراتژی نظامی و تاكید بر اجرای یك عملیات برای پایان دادن به جنگ عامل ناكامی بود. برای اثبات این موضوع چنین استدلال می‌شود كه ما باید پس از فتح خرمشهر همانند قبل از آن، كه برای آزادسازی مناطق اشغالی مجموعه‌ای از عملیات را طراحی و اجرا كردیم و معضل مناطق اشغالی حل شد، برای پایان دادن به جنگ نیز به پیروزی قاطع نیاز داشتیم و این مهم با استراتژی نظامی و طراحی و اجرای مجموعه عملیات ممكن بود".(روند پایان جنگ، محمد درودیان، ناشر مركز مطالعات و تحقیقات جنگ، سال 84، ص27) بدون این‌كه خواسته باشیم در این ارزیابی متوقف شویم و میزان نقش آفرینی شعار "جنگ جنگ تا یك پیروزی" را در ناكامی جبهه‌ها مورد بررسی موشكافانه قرار دهیم، صرفاً بر این نكته تأكید می‌ورزیم كه تعدد استراتژی در جنگ یا هر حركت همه‌جانبه و پیچیده، ایجاد سردرگمی می‌كند. تبعات فقدان وحدت نظر و عمل در جنگی كه جبهه مقابل ملت ایران در آن بسیار وسیع بود، بر هیچ صاحب‌نظری پوشیده نبود، اما آقای هاشمی‌رفسنجانی به هر دلیل مصر بودند تا به پشتوانه یك عملیات موفق و جلب نظر آمریكا از طریق سیاسی به جنگ پایان دهند. آمریكایی‌ها نیز كه به هیچ‌وجه مایل نبودند ملت ایران در جبهه‌های نبرد به پیروزی نایل آید از این تز استقبال می‌نمودند و آماده بودند در حد یك عملیات موفق از نظر تسلیحاتی وارد معامله شوند. گفته می‌شود اگر واشنگتن تمایل به تجدید روابط داشت چرا بعضاً در ارسال تجهیزات صداقت لازم را به خرج نداد؟ پاسخ این چرایی را باید در نگرانی آمریكا از امكان بهره‌مندی ایران از تجهیزات برای دست‌یابی به پیروزی نهایی در جبهه‌ها یافت. از این‌رو برخی سلاح‌های از رده خارج شده و غیركارآمد را نیز راهی ایران ساخت؛ بنابراین آمریكا نیز در محدوده استراتژی آقای هاشمی می‌خواهد نقش‌آفرینی كند، یعنی كمك به یك عملیات موفق و نه بیش از آن. البته اگر آقای هاشمی براساس استراتژی امام به مدیریت جبهه‌ها می‌پرداخت دست‌یابی به هر امكانی برای تقویت توان رزمی نیروهای مدافع كشور بسیار ارزنده بود. به همین دلیل نیز رهبری و سران قوا جملگی بر تلاش حول دو محور تهیه تسلیحات از بازار سیاه آمریكا و میانجی‌گری برای آزادی گروگان‌های آمریكایی در لبنان برای دریافت سلاح متفق بودند. اما آن‌چه مشكلاتی را موجب می‌شود نقش‌آفرینی آقای هاشمی‌رفسنجانی حول دو محوری است كه براساس استراتژی خود، آن‌ها را دنبال می‌كند. تلاش‌های آقای هاشمی در این وادی از سال 64 آغاز می‌شود، اما در آستانه سفر هیئت آمریكایی به تهران كه وی نمی‌تواند از تركیب آن بی‌اطلاع باشد، ناگزیر است خبر سفر چند آمریكایی را به تهران، به همراه سلاح‌هایی مورد معامله قرار گرفته در جریان میانجی‌گری و مذاكرات غیرمستقیم با آمریكایی‌ها به جلسه سران بدهد: "شب با سران قوا مهمان آقای موسوی اردبیلی بودیم...




نوع مطلب : بهتربشناسیم(سیاسی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 آذر 1398




موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لوگوی ما

 کربلایی 110-علی اکبر محمدزاده مازندرانی

تارنمای تخصصی سردارشهیدحمیدرضانوبخت

سفیر هراز

کد متحرک کردن عنوان وب

امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای ۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞ محفوظ است
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic