۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞
*.شهدا ذخائر عالم بقا هستند.*
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بر قامت رعنای شهیدان صلوات

زمزمه نایب المهدی با حضرتش (عج)
ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم (گریه حضار) ، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم . سید ما و مولای ما ،برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی .






عقل باید غربال کننده باشد

روایت بسیار معروفی داریم که در کتاب العقل والجهل کافی، بحار و تحف العقول امده است. وروایتی است که

هشام بن الحکم متکلم معروف از حضرت موسی ابن جعقر(ع).(خطاب به خود هشام) نقل کرده است.

درانجا حضرت به این ایه قران که در سوره زمر است استناد می فرمایند:

( فبشرعبادالذین یستمعون القول قیتبعون احسنه اولییک الذین هدیهم الله واولییک هم اولوالالباب )

ایه عجیبی است:

بشارت بده بندگان مرا انان که سخن را استماع می کنند.بعد چکار می کنند؟

ایا هر چه را شنیدند هتان را باور می کنند وهمان را بکار می بندند یا همه را یکجا رد می کنند؟

(فیتبعون احسنه) نقادی می کنند، سبک و سنگین می کنند،ارزیابی می کنند،ان را که بهتر است انتخاب

می کنند. وان بهتر انتخاب شده را پیروی می نمایند.

انوقت می فرماید:

چنین کسانی هستند که حدا انها راهدایت کرده (یعنی هدایت اللهی و استفاده از نیروی عقل این است)

(واولییک هم اولوالااباب) اینهابراستی صاحبان عقل هستند. این،دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرمایید:

(یا هشام! (ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال) خدا اهل عقل و فهم را بشارت

داده و فرموده:

(فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه....)

از این ایه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمیز وجدا کردن است

جدا کردن سخن راست از سخن دروغ،سخن ضعیف ازسخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی،

وخلاصه غربال کردن، عقل ان وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال در بیاید :یعنی هر چه را که

وارد می شود سبک سنگین کند ،غربال کند ، انهایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را

نگاه دارد . (تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری)



جانم فدای رهبر


امام خامنه ای:
..................

رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
..............



" یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمینى «قدس سره»


علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند.
حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید.
علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
ایشان در جای دیگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان
گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.


آیت‌الله حسن‌زاده آملی می‌فرمایند: رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید،
عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه،
کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده،
قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را،
مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی
حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.


بنده نگران مسئله فرهنگ هستم / اساس،باید تقویت جناح فرهنگی مومن باشد / امیدوارم مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند كه چه می كنند،با مسائل فرهنگی نمی شود شوخی و بی ملاحظگی كرد / همه باید قدر جوانان مومن و انقلابی را بدانند،اینها هستند كه روز خطر سینه سپر می كنند.

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبرى ۱۳۹۲/۱۲/۱۵



رهبر معظم انقلاب آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) :

«چادر بهترین نوع حجاب ایرانی و نشانه ملی ماست/ آن‌ها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمن‌اند»

«مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست.»

سیّد مرتضی آوینی

هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»


فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.»




امید است لحظاتی شاد, مفید و معنوی در کنار ما داشته باشید.
دست هممون برسه ضریح امام حسین (علیه السلام).
یا علی.
التماس دعا.
مدیر: مرکا

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
پیوند روزانه




پخش زنده حرم آیه قرآن حدیث موضوعی
روزشمار فاطمیه


















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
مهدویت امام زمان (عج)

وصیت شهدا انقلاب اسلامی ذکر روزهای هفته جنگ دفاع مقدس سوره قرآن

پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 1، ص: 442-433

و من خطبة له علیه السّلام لما قبض رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و خاطبه العباس و ابو سفیان بن حرب فى ان یبایعا له بالخلافة (و ذلك بعد ان تمت البیعة لابى بكر فى السقیفة و فیها ینهى عن الفتنة و یبیّن عن خلقه و علمه):
«هنگامى كه «رسول خدا» (ص) رحلت فرمود، «عباس» و «ابو سفیان» به «على» (ع) عرض كردند كه آماده اند با او براى خلافت بیعت كنند» (و این در زمانى بود كه بیعت در «سقیفه» براى «ابو بكر» پایان یافته بود- حضرت نپذیرفت- و این خطبه را ایراد كرد و در آن، نهى از فتنه و آشوب مى كند و از روحیه و آگاهیهاى خود پرده بر مى دارد
)».

خطبه در یك نگاه:
این خطبه از معدود خطبه هایى است كه از «على» (ع) در غیر زمان خلافتش نقل شده است
. از مجموع این خطبه و مقدمه اى كه «سیّد رضى» براى آن آورده، به خوبى استفاده مى شود كه بعد از رحلت «رسول خدا» (ص)، «ابو سفیان» و «عباس» خدمت آن حضرت آمدند (و شاید عباس به تحریك ابو سفیان آمده بود) و امام (ع) را به قیام تشویق كردند و تقاضا كردند با او به عنوان خلیفه بیعت كنند ولى امام (ع) با آگاهى كاملى كه از شرایط زمان داشت و دلسوزى خاصّى كه براى بقاى اسلام و در هم شكستن توطئه هاى منافقان مى نمود نه تنها این بیعت را نپذیرفت بلكه با عباراتى روشن به آنها هشدار داد كه از این گونه كارها بپرهیزند.
از آن جا كه مى دانست افراد ناآگاه یا مغرض به او خرده گیریهایى به خاطر سكوتش مى كنند به آنها پاسخ داد و در پایان، عشق خود را به مرگ و شهادت و لقاى پروردگار بیان مى كند و به علم و آگاهى فراوانى اشاره مى نماید كه از اسرار است و اجازه پرده بردارى از آن را ندارد.

مراقب فتنه انگیزان باشید!
شارح معروف «ابن میثم» در آغاز این خطبه مى گوید: سبب این کلام «امیرمؤمنان على»(علیه السلام) آن است که چون در «سقیفه بنى ساعده» براى «ابوبکر» بیعت گرفته شد، «ابوسفیان» براى ایجاد فتنه و آشوب و درگیرى در میان مسلمانان به سراغ «عبّاس» عموى پیامبر رفت و به او گفت: این گروه، خلافت را از «بنى هاشم» بیرون بردند و در قبیله «بنى تیم» قرار دادند (ابوبکر از این قبیله بود) و مسلّم است که فردا این مرد خشن که از طایفه «بنى عدى» است (اشاره به عمر است) در میان ما حکومت خواهد کرد. برخیز; نزد «على»(علیه السلام) برویم و با او به عنوان خلافت بیعت کنیم.
تو عموى پیامبرى و سخن من هم در میان قریش مقبول است اگر آنها با ما به مقابله برخیزند با آنها پیکار مى کنیم و آنان را در هم مى کوبیم. و به دنبال این سخن هر دو نزد «امیرمؤمنان على»(علیه السلام) آمدند. «ابوسفیان» عرض کرد: اى «ابوالحسن» از مسأله خلافت غافل مشو. کى ما پیرو قبیله بى سر و پاى «تیم» بودیم! (و مى خواست به این ترتیب امام(علیه السلام) را تحریک براى قیام و درگیرى کند) این در حالى بود که حضرت مى دانست او به خاطر دین، این سخنان را نمى گوید بلکه مى خواهد فساد بر پا کند.(1) به همین جهت خطبه بالا را ایراد فرمود.
مورّخ معروف «ابن اثیر» در کتاب «کامل» مى نویسد که «على»(علیه السلام) در این جا به «ابوسفیان» فرمود: به خدا سوگند منظور تو چیزى جز فتنه نیست! به خدا سوگند تو همیشه در فکر بودى که براى اسلام و مسلمین ایجاد شرّ کنى! ما نیاز به نصیحت و اندرز تو نداریم! و از این جا حال و هوایى که این خطبه در آن صادر شده است به خوبى روشن مى شود و مى تواند پرتوى روى تمام جمله هاى خطبه بیندازد و آن را تفسیر کند.
در نخستین بخش از این خطبه، امام(علیه السلام) به چهار نکته مهم اشاره مى فرماید: نخست مى گوید: «اى مردم! امواج سهمگین فتنه ها را با کشتیهاى نجات بشکافید و از راه اختلاف و پراکندگى و دشمنى کنار آیید و تاجهاى تفاخر و برترى جویى را از سر بنهید!» (اَیُّهَا النّاسُ شُقُّوا اَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاةِ، وَعَرِّجُوا(2) عَنْ طَریقِ الْمُنافَرَة(3)، وَضَعُوا تیجانَ الْمُفاخَرَة).
خطاب «اَیُّها النّاس» نشان مى دهد که تنها این دو نفر در خدمت حضرت نبودند، بلکه گروهى دیگر از مردم حضور داشتند. بعضى روایات نیز این معنا را تأیید مى کند.
این نکته قابل توجّه است که امام(علیه السلام) فتنه ها را به امواج کوبنده و شکننده تشبیه مى کند و براى مقابله با آن به استفاده از کشتیهاى نجات توصیه مى کند و مراد از کشتیهاى نجات، کشتیهاى محکم و بزرگى است که توانایى بر شکافتن امواج و رساندن سرنشینان را به ساحل نجات دارد; و منظور در این جا رهبران الهى و مخصوصاً اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است(4) یعنى آنچه را ما مى گوییم گوش کنید نه آنچه را خود مى خواهید و در تأکید بر این معنا، اختلاف و تفاخر و برترى جویى گروهى و قبیله اى را به راه خطرناکى تشبیه مى فرماید که باید هر چه زودتر از آن کناره گیرى کرد (توجّه داشته باشید که معناى اصلى منافرة، تفاخر دو نفر با یکدیگر و سپس به عنوان داورى نزد شخص ثالثى رفتن مى باشد).
در واقع امام(علیه السلام) در این سخن گهربارش انگشت روى نقطه اصلى دردهاى جانکاه جامعه بشریّت گذارده که همیشه جنگهاى خونین و اختلافات و کشمکشها و کشت و کشتارها و ناامنیها از برترى جوییها و تفاخر سرچشمه مى گیرد; و اگر این بت شکسته شود بیشترین مشکلات جوامع بشرى حل خواهد شد و دنیا امن و امان و آرام مى گردد.
و این که «ابن ابى الحدید» گفته است این حدیث صحیح است ولى کلام مولا اشاره به آن ندارد، اشتباه است. منظور مولا این است که ببینید من چه دستور مى دهم تا از آن پیروى کنید نه آنچه خود مى خواهید.
درست است که طالبان مقام و قدرت، هر کدام زیر چتر دفاع از حقوق جامعه و حفظ ارزشها پنهان مى شوند ولى چه کسى است که نداند اینها همه بهانه رسیدن به مقام و وسیله برترى جویى بر دیگران است؟
سپس به سراغ نکته دوّم مى رود و مى فرماید: «آن کس که با داشتن بال و پر (یار و یاور) قیام کند رستگار شده، یا در صورت نداشتن نیروى کافى راه مسالمت پیش گیرد (راحت شده و مردم را راحت کرده است) (اَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَناح، اَوِ اسْتَسْلَمَ فَاَراحَ).(5)
در واقع در این جا امام(علیه السلام) به این نکته اساسى اشاره مى فرماید که قیام کردن براى گرفتن حق شرایطى دارد; اگر آن شرایط موجود باشد من مضایقه ندارم ولى هنگامى که شرایط موجود نیست، عقل و منطق و دین مى گوید قیام کردن نه تنها موجب پیشرفت نیست بلکه باعث ایجاد شکاف و اختلاف و اذیّت و آزار خویش و دیگران و هدر دادن نیروهاست و این یکى از اصول جاویدانى است که باید در تمام کارهاى اجتماعى و مخصوصاً قیام هاى سیاسى مورد توجّه دقیق باشد.
در سوّمین نکته اشاره به مسأله خلافت و حکومت بر مردم که گروهى یقه براى آن چاک مى کنند و هر کار خلافى را براى وصول به آن مجاز مى شمرند کرده و پرده از ماهیّت آن بر مى دارد، مى فرماید: «این (زمامدارى بر مردم) آبى متعفّن و لقمه اى گلوگیر است» (هذا ماء آجِن(6) وَلُقْمَة یَغَصُّ(7) بِها آکِلُها).
درست است که حیات انسان با آب و غذاست ولى کدام آب و غذا؟ آبى که پاکیزه و لقمه اى که گوارا باشد و امام(علیه السلام) در این جا طبیعت حکومت را به آب متعفّن و لقمه اى گلوگیر تشبیه مى کند و به راستى همین است. انسان هر قدر به زندگى حاکمان و زمامداران نزدیک مى شود به مشکلات عظیم و ناراحتیهاى شدید و عواقب دردناک آنان آگاهتر مى گردد، نه آرامشى دارند و نه امنیّتى. تنها دورنماى این زندگى براى افراد، جالب و پرشکوه و وسوسه انگیز است.
البتّه رجال الهى به استقبال مشکلات این امر مى روند و ناراحتیهاى آن را به خاطر خدا تحمّل مى کنند و آسایش و آرامش خود را فداى خدمت به دین خدا و بندگان او مى نمایند.
این احتمال نیز داده شده است که «هذا» اشاره به نوع حکومتى باشد که «ابوسفیان» آن را پیشنهاد مى کرد.
به هر حال درست است که حکومت همانند آب، مایه حیات ملتهاست، ولى از آن جا که در جوامع بشرى همیشه مورد توجّه دنیاپرستان بوده است و طبعاً با مردان الهى به مبارزه و منازعه در آن بر مى خاسته اند، این آب حیات بخش را آلوده مى کردند و این غذایى که مایه قوّت و قدرت براى جوامع بشرى است به صورت ناگوارى در مى آوردند تا آن جا که بسیارى از اولیاى حق از آن شکوه داشتند و با صراحت مى گفتند اگر فرمان خدا و رضاى او نبود هرگز به آن تن در نمى دادند; و همان گونه که در ذیل خطبه «شقشقیّه» خواندیم امام(علیه السلام) حکومت و زمامدارى را ذاتاً کم ارزشتر از آب بینى یک بز مى شمرد.
در چهارمین نکته به یکى دیگر از ابعاد این مسأله مى پردازد و آن این که کسى که مى خواهد براى کار مهمّى مانند تشکیل حکومت الهى قیام کند، باید در شرایط آماده اى اقدام نماید و یا بتواند شرایط را خودش آماده سازد وگرنه قیامهاى بى مورد و حساب نشده، ثمره اى جز ناکامى و شکست نخواهد داشت. امام(علیه السلام) در این رابطه مى فرماید: «کسى که میوه را پیش از رسیدن بچیند همانند کسى است که بذر را در زمین نامناسب (همچون کویر و شوره زار) بپاشد (که سرمایه و نیروى خود را تلف کرده و نتیجه اى عاید او نمى گردد)» (وَ مُجْتَنِى الَّثمَرَةِ لِغَیْرِ وَقْتِ ایناعِها(8) کَالزّارِعِ بِغَیْرِ اَرْضِهِ).
جمعى از شارحان نهج البلاغه احتمال داده اند که ضمیر در «بِغَیْرِ اَرْضِهِ» به زارع برگردد و مفهومش این است «مانند کسى است که در زمین دیگرى بذر بپاشد که ثمره اش عاید دیگران مى شود»; ولى با توجّه این که امام(علیه السلام) آن را با چیدن میوه نارس یکسان دانسته است، ضعف این تفسیر روشن مى شود.
این سخن در واقع یکى دیگر از اصول جاویدان و درسهاى اساسى براى تشکیل حکومتهاى الهى است; به این معنا که طالبان حق و عاشقان عدالت هرگز نباید گرفتار احساسات زودگذر شوند و با مطالعات محدود به کارى دست زنند که شرایط آن مهیّا نیست، بلکه باید با صبر و حوصله به فراهم ساختن شرایط و ترتیب مقدّمات و تهیّه قوا و نیروهاى لازم دست زنند هر چند این کار زمانى را طلب کند، همان طور که باغبان آگاه هرگز به سراغ میوه هاى نارس نمى رود، هرچند نیاز فراوان به میوه براى تغذیه خود و یا فروش داشته باشد و نیز کشاورز آگاه، در زمین نامساعد بذر نمى افشاند بلکه قبلا با صبر و حوصله، زمین را شخم زده و شوره زار را آماده مى کند، سپس به بذر افشانى مشغول مى شود.
***
نکته:
چرا على(علیه السلام) بعد از پیامبر قیام نکرد؟
بسیارى سؤال مى کنند با این که «على»(علیه السلام) براى خلافت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) از همه شایسته تر بود و افزون بر این پیامبر بارها بر جانشینى و خلافت او تأکید فرمود، چرا آن حضرت براى گرفتن این حقّ مسلّم خویش که در واقع حقّ امّت اسلامى بود بپانخاست و قدرت نمایى نکرد; بلکه سکوت فرمود و میدان به دست دیگران افتاد؟
پاسخ این سؤال به وضوح در عبارت کوتاه و پر معناى این خطبه آمده است; و در واقع چند دلیل براى عدم قیام خود ذکر فرموده است:
نخست این که کسانى که به او پیشنهاد قیام کرده اند مانند «ابوسفیان» به یقین حسن نیّت نداشته اند و یا ـ مانند عبّاس ـ تحت تأثیر کسانى بود که حسن نیّت نداشتند; و لذا امام آنان را در این خطبه، فتنه جو و برترى طلب خوانده است.
دیگر این که حضرت به خوبى مى دید که در مسیر خود تقریباً تنهاست و جز یارانى اندک کسى را ندارد; به همین دلیل در بعضى از خطبه هاى نهج البلاغه نیز امام با صراحت مى گوید: «تنها یاوران من اهل بیت من بودند و من نخواستم آنها را به خطر بیفکنم»!(9)
از همه اینها گذشته، حکومت و زمامدارى مردم براى امام یک هدف نبود; چرا که او آن را آبى متعفّن و لقمه اى گلوگیر مى داند; بلکه وسیله اى براى احقاق حق و اجراى عدالت و یا دفع باطل مى دانست.(10) ولى هنگامى که مى بیند این قیام به این هدف منتهى نمى شود، بلکه ایجاد خلاف میان صفوف مسلمین مى کند و ممکن است منافقان که منتظر بودند از آب گِل آلود ماهى بگیرند، برخیزند و اساس اسلام را به خطر بیندازند، چاره اى جز سکوت نمى بیند.
«ابن ابى الحدید» مى گوید: روایت شده است که روزى «فاطمه»(علیها السلام) امام را به قیام ترغیب کرد و در همان حال صداى مؤذّن برخاست (اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ) امام رو به همسر گرامیش فاطمه کرد، فرمود: «اَیَسُرُّکِ زَوالُ هذَا النِّداءِ مِنَ الاَرْضِ; آیا دوست دارى این صدا از روى زمین برچیده شود»؟ عرض کرد: نه. فرمود: پس مطلب همان است که من مى گویم (باید سکوت و تحمّل کرد).(11)
از همه اینها گذشته هر کار ـ مخصوصاً قیامهاى مهم اجتماعى سیاسى ـ نیاز به فراهم شدن شرایط دارد و باید زمینه هاى آن فراهم گردد و در غیر این صورت نتیجه اى جز ناکامى و شکست و اتلاف نیروها نخواهد داشت و مانند آن است که میوه نارسیده را از درخت بچینند یا بذر در شوره زار بریزند. امام که از این واقعیّتها با خبر بود، وظیفه الهى خود را در این دید که سکوت را بر قیام ترجیح دهد.
***
پی نوشت:
1. شرح ابن میثم، ج 1، ص 276.
2. کامل ابن اثیر، ج 2، ص 326.
3. «عرّجوا» از ماده «تعریج» به معناى متمایل ساختن یا متمایل شدن است و در این جا به معناى کناره گیرى نمودن مى باشد.
4. «منافرة» به گفته «مقاییس اللّغة» به معناى محاکمه نزد قاضى است که لازمه آن خصومت و نزاع است.
5. توجّه داشته باشید که «اَراحَ» گاه به معناى لازم و گاه به معناى متعدّى آمده است. در صورت اوّل مفهومش این است که خودش راحت مى شود و در صورت دوّم دیگران را راحت مى کند.
6. «آجن» از ماده «اَجْن» (بر وزن ضَرب) و «اُجُون» به معناى تغییر و دگرگونى است و به آب متعفّن که رنگ یا طعم و بوى آن تغییر پیدا مى کند آجن گفته مى شود.
7. «یَغَصٌّ» از ماده «غَصَص» (بر وزن هوس) به معناى گلوگیر شدن است.
8. «ایناع» از ماده «یَنْع» (بر وزن منع) به معناى رسیدن و بلوغ است این واژه معمولا در مورد رسیدن میوه ها به کار مى رود و هنگامى که به باب افعال مى رود باز به همین معناست.
9. به خطبه 26 مراجعه شود.
10. به خطبه 33 مراجعه شود.
11. شرح ابن ابى الحدید، ج 11، ص 113.




نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 مرداد 1398
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لوگوی ما

 کربلایی 110-علی اکبر محمدزاده مازندرانی

تارنمای تخصصی سردارشهیدحمیدرضانوبخت

سفیر هراز

کد متحرک کردن عنوان وب

امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای ۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞ محفوظ است