۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞
*.شهدا ذخائر عالم بقا هستند.*
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بر قامت رعنای شهیدان صلوات

زمزمه نایب المهدی با حضرتش (عج)
ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم (گریه حضار) ، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم . سید ما و مولای ما ،برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی .






عقل باید غربال کننده باشد

روایت بسیار معروفی داریم که در کتاب العقل والجهل کافی، بحار و تحف العقول امده است. وروایتی است که

هشام بن الحکم متکلم معروف از حضرت موسی ابن جعقر(ع).(خطاب به خود هشام) نقل کرده است.

درانجا حضرت به این ایه قران که در سوره زمر است استناد می فرمایند:

( فبشرعبادالذین یستمعون القول قیتبعون احسنه اولییک الذین هدیهم الله واولییک هم اولوالالباب )

ایه عجیبی است:

بشارت بده بندگان مرا انان که سخن را استماع می کنند.بعد چکار می کنند؟

ایا هر چه را شنیدند هتان را باور می کنند وهمان را بکار می بندند یا همه را یکجا رد می کنند؟

(فیتبعون احسنه) نقادی می کنند، سبک و سنگین می کنند،ارزیابی می کنند،ان را که بهتر است انتخاب

می کنند. وان بهتر انتخاب شده را پیروی می نمایند.

انوقت می فرماید:

چنین کسانی هستند که حدا انها راهدایت کرده (یعنی هدایت اللهی و استفاده از نیروی عقل این است)

(واولییک هم اولوالااباب) اینهابراستی صاحبان عقل هستند. این،دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرمایید:

(یا هشام! (ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال) خدا اهل عقل و فهم را بشارت

داده و فرموده:

(فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه....)

از این ایه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمیز وجدا کردن است

جدا کردن سخن راست از سخن دروغ،سخن ضعیف ازسخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی،

وخلاصه غربال کردن، عقل ان وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال در بیاید :یعنی هر چه را که

وارد می شود سبک سنگین کند ،غربال کند ، انهایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را

نگاه دارد . (تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری)



جانم فدای رهبر


امام خامنه ای:
..................

رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
..............



" یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمینى «قدس سره»


علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند.
حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید.
علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
ایشان در جای دیگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان
گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.


آیت‌الله حسن‌زاده آملی می‌فرمایند: رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید،
عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه،
کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده،
قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را،
مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی
حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.


بنده نگران مسئله فرهنگ هستم / اساس،باید تقویت جناح فرهنگی مومن باشد / امیدوارم مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند كه چه می كنند،با مسائل فرهنگی نمی شود شوخی و بی ملاحظگی كرد / همه باید قدر جوانان مومن و انقلابی را بدانند،اینها هستند كه روز خطر سینه سپر می كنند.

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبرى ۱۳۹۲/۱۲/۱۵



رهبر معظم انقلاب آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) :

«چادر بهترین نوع حجاب ایرانی و نشانه ملی ماست/ آن‌ها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمن‌اند»

«مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست.»

سیّد مرتضی آوینی

هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»


فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.»




امید است لحظاتی شاد, مفید و معنوی در کنار ما داشته باشید.
دست هممون برسه ضریح امام حسین (علیه السلام).
یا علی.
التماس دعا.
مدیر: مرکا

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
پیوند روزانه




پخش زنده حرم آیه قرآن حدیث موضوعی
روزشمار فاطمیه


















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
مهدویت امام زمان (عج)

وصیت شهدا انقلاب اسلامی ذکر روزهای هفته جنگ دفاع مقدس سوره قرآن
مواضع امام سجاد (ع) پس از واقعه کربلا
           
عصر امام سجّاد(علیه السلام) (61 ـ 95 هـ. ق) یکی از دهشتناک ترین و پراختناق ترین دوران های تاریخ اسلام به شمار می آید. شیعه در این برهه، هم از بُعد اعتقادی و هم از بُعد سیاسی در شرایط بسیار سختی به سر می بردوتشکیلات و انسجام آن فروپاشیده و در آستانه انقراض قرار گرفته بود. امام سجّاد(علیه السلام)با بهره گیری از اصل «تقیّه»، هستی و دوام شیعه را حفظ کردند و در پوشش آن، جامعه شیعی را رهبری نمودند.

                    

از جمله کارهای بسیار مهمی که آن حضرت در راستای حفظورهبری جامعه شیعی انجام دادند، موضع گیری های بجا و بموقع ایشان در برابر قیام ها و شورش ها و نیز مواضع آن بزرگوار در قبال عملکرد حکّام اموی عصر خویش بود. این مقاله در دو بخش، به بررسی این مواضع می پردازد:

الف ـ مواضع سیاسی امام سجّاد(علیه السلام) در برابر قیام ها و شورش های عصر خود

1ـ واقعه حرّه واقم (63 ق.)

ازجمله وقایع اسف بار عصر امام سجاد(علیه السلام)، که توسط عمال جنایت کار اموی در مدینه صورت گرفت، واقعه ای است که در تاریخ اسلام، به«واقعه حرّه» شهرت دارد. این حادثه مربوط به قیام مردم مدینه در 25 یا 27 ذی الحجة سال 63 است.

در این واقعه، اهل مدینه به رهبری عبداللّه بن حنظله، امویان و یاران و موالیان آنان را که قریب یک هزار نفر بودند، در خانه مروان بن حکم محاصره کردند و سپس با خفت و خواری و در حالی که توسط بچه ها سنگسار می شدند، از شهر راندند. بزرگان بنی امیّه هنگام خروج، قسم یاد کردند که اگر توانستند، مانع یورش لشکر یزید به مدینه شوند و اگر قادر نبودند، به شام بروند و با لشکر یزید همراهی نکنند.1

چون خبر قیام مردم مدینه و اخراج امویان به یزید رسید، وی مسلم بن عقبه مُرّی را ـ که مردی سال خورده و از سرسپردگان دربار بنی امیّه بود ـ با پنج هزار تن2برای سرکوبی نهضت به مدینه فرستاد و به وی گفت: به آنان سه روز مهلت بده; اگر تسلیم نشدند، با آنان جنگ کن و وقتی پیروز شدی سه روز هر چه دارند از اموال و اثاثه منزل و سلاح و طعام، همه را غارت کن و در اختیار سپاه بگذار.3

سپاه شام به مدینه یورش برد و پس از وقوع جنگی خونین بین دو گروه و کشته شدن رهبران نهضت، قیام شکست خورد. مسلم به مدت سه روز دست سپاهیان خویش را در کشتن مردم و غارت شهر بازگذاشت و شامیان جنایاتی مرتکب شدند که قلم از نوشتن آن شرم دارد تا آن جا که مسلم را به خاطر این جنایات، «مُسرِف» نامیدند. پس از پایان قتل و غارت، مسلم از مردم مدینه به عنوان «برده یزید» بیعت گرفت.4 مورّخان در زمینه وقوع این حادثه، دلایل ذیل را ذکر کرده اند:

1. چون عبداللّه بن زبیر برادرش، عمرو بن زبیر، را کشت، در خطبه ای از یزید بدگویی کرد و سپس طی نامه ای مردم را به نافرمانی از یزید فرا خواند. حجازی ها، بر اطاعت وی گردن نهادند. عبداللّه بن مطیع نیز از سوی ابن زبیر، از مردم مدینه بیعت گرفت. یزید چون از ماجرا آگاه شد، از عثمان بن محمد، کارگزار خود در مدینه، خواست تا گروهی از بزرگان مدینه را برای دل جویی از آنان، نزد یزید بفرستد، حاکم مدینه گروهی از بزرگان شهر از جمله منذربن زبیر بن عوام، عبداللّه بن ابی، عمرو بن حفص بن مغیره مخزومی و عبداللّه بن حنظله را نزد یزید فرستاد. این گروه به شام رفتند و مورد احترام و اکرام یزید قرار گرفتند; یزید به هر یک ازآنان پنجاه هزار درهم داد و به منذر بن زبیرصدهزار درهم بخشید. چون این گروه از شام برگشتند، به جای تعریف و ستایش از یزید، از وی بدگویی کردند و گفتند: «از نزد مردی فاسق آمدیم که دین ندارد، شراب می خورد، برطنبور می کوبد،بردگان درحضورش می نوازند و با سگان بازی می کند.»5

سپس با مردم بر سر خلع یزید از خلافت، پیمان بستند و عبداللّه بن حنظله را به رهبری قیام برگزیدند.6

2. یعقوبی می نویسد: زمانی که عثمان بن محمد والی مدینه گردید، ابن مینا طبق معمول سالیان گذشته، برای بردن عواید «صوافی»7 به مدینه آمد. گروهی از مردم از بردن آن اموال، که آن را حق خود می دانستند، امتناع ورزیدند، در این هنگام، بین والی و مردم نزاع بالا گرفت تا منجر به شورش مردم و اخراج امویان از شهر گردید.8

به نظر می رسد هم بیعت مردم با پسر زبیر و ایستادگی آنان در برابر یزید و هم ابراز انزجار و نفرت از اعمال زشت یزید و هم درگیری مردم در مدینه با عامل یزید دست به دست هم داده و اسباب این قیام را فراهم آورده باشد. البته نباید فراموش کرد که عامل اصلی وقوع این حادثه، تبلیغات حزب زبیری و گرایش مردم به آنان بود; چرا که مردم حجاز، به ویژه مردم مدینه که به ابوبکر و عمر گرایش داشتند و در قتل عثمان شریک بودند، نزد امویان از مقبولیتی برخوردار نبودند. افزون بر این، آنان در عهد خلافت عمر، از بذل و بخشش های فراوان او برخوردار بودند، اما معاویه و پسرش، یزید، در مورد صوافی با آنان برخورد خوبی نداشتند. همین موضوع، زمینه ناخشنودی مردم مدینه را از امویان فراهم آورد.

دلایل عدم همراهی امام سجاد(علیه السلام) با قیام مدینه

برای پاسخ به این سؤال که چرا امام سجاد(علیه السلام) با قیام مردم مدینه همراه نشد، باید به بررسی این قیام از جهات گوناگون پرداخت. قیام حرّه دارای جهات مثبتی بود که به برخی از آن ها اشاره می گردد:

1. قیامی ضداموی بود که انگیزه اش ساقط کردن خلیفه ای فاسد، ستمگر و بی لیاقت بود;

2. مردمانی عابد و زاهد رهبری حرکت را عهده دار بودند.

اما با این همه، این حرکت دارای برخی جهات منفی نیز بود که به سبب آن ها، امام سجاد(علیه السلام) از شرکت در آن، امتناع ورزیدند:

الف. این قیام از ماهیت اصیل شیعی برخوردار نبود و دقیقاً در خط زبیریان قرار داشت; چرا که عبداللّه بن زبیر در میان صفوف شورشیان نفوذ زیادی داشت و امام(علیه السلام)نمی خواست افرادی همچون عبداللّهِ قدرت طلب، ایشان را پل پیروزی قرار دهند.

از سوی دیگر، یزید نیز از اهل مدینه دل خوشی نداشت; چرا که قاتلان پدران وی در بدر و دیگر جنگ ها بودند. همچنین اهل مدینه در شورش علیه عثمان و کشتن او نقش اساسی داشتند9 و بدین روی، نقل شده است که وقتی خبر قتل عام مدینه به

لیت اشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل

(کاش پدرانم که در بدر کشته شدند، شاهد بی تابی خزرجی ها از ضربه نیزه ها بودند.)

سپاه شام نیز شعارشان در این جنگ، «یالثاراتِ عثمان» (= ای خونخواهان عثمان) بود.10

ب. رهبری این نهضت با عبداللّه بن حنظله بود و در این باره، هیچ گونه نظرخواهی از امام(علیه السلام) نشده بود. اما چون رهبران شورش افرادی مؤمن و صالح بودند و انتقادها و اعتراض های آنان نسبت به حاکمیت یزید کاملاً به جا و درست بود، امام حرکت آنان را تخطئه نکردند. از این رو، عدم مخالفت ایشان را می توان موضع گیری مثبت به سود آن قیام تلقی کرد.

ج. از بزرگ ترین اشتباهات سران قیام حرّه این بود که همانند ابن زبیر که مرکز شورش خود را شهر مکّه قرار داده بود، شهر مدینه را مرکز حرکت خود قرار دادند و با این عمل، نهایت اهانت و هتک حرمت را در حق شهر پیامبر(صلی الله علیه وآله) روا داشتند، در حالی که این کار مورد تأیید ائمّه اطهار(علیهم السلام) نبود; چنان که امام حسین(علیه السلام)در جریان قیامش، به منظور جلوگیری از خون ریزی در خانه خدا و حفظ حرمت کعبه، این شهر را ترک کردند.

با ارزیابی اوضاع و ملاحظه اختناق شدیدی که پس از شهادت امام حسین(علیه السلام)به وجود آمده بود، امام شکست نهضت مدینه را پیش بینی می کردند و می دیدند که کم ترین همکاریش بامبارزان، خطرناک ترین پیامدها را برای شیعه به دنبال دارد; خود و یارانش کشته خواهند شد و باقی مانده نیروهای تشیع از بین می رود، بدون آن که نتیجه ای حاصل شود. از این رو، حفظ اقلیّت شیعه برای آینده، امام(علیه السلام)را از شرکت در چنان قیامی باز می داشت.

امام سجّاد(علیه السلام) با این گونه ملاحظات، از ابتدا در قیام شرکت نجستند و به همراه خانواده خود، از شهر خارج شدند و در یَنْبُع (چشمه ساری نزدیک مدینه در سمت راست کوه رضوی11)اقامت گزیدند.حضرت از روی مردانگی و بزرگواری، بنا به خواهش مروان، خانواده اش را پناه دادند وبا این عمل نشان دادند که باید بین ظلم یزیدیان و بی پناه بودن خانواده آنان تفاوت گذارد.

طبری به نقل از محمد بن عمر واقدی، این کار امام(علیه السلام) را ناشی از دوستی قدیمی که آن حضرت با مروان داشت، قلمداد کرده است.12 اما با توجه به اختلاف سنّی فاحشی که امام سجاد(علیه السلام) با مروان داشت و این که برخورد امویان، به ویژه مروان با پدر و جدّ آن حضرت و به طور کلی با هاشمیان همیشه خصمانه بوده است، این سخن درست به نظر نمی رسد، بلکه ـ چنان که اشاره شد ـ این عمل حضرت، معلول جوان مردی و بزرگواری این خاندان در حدّ اعلاست که نسبت به دشمن خود نیز این گونه رفتار می کنند. طی سه روز، که مدینه دست خوش قتل و غارت بود، امام علی بن الحسین(علیه السلام)چهارصد خانواده از عبد مناف را در کفالت خود گرفتند و تا وقتی لشکر مسلم در مدینه بودند، از آنان پذیرایی کردند.13

آیا امام سجاد(علیه السلام) با یزید بیعت کردند؟

یکی از مسائلی که در واقعه حرّه باید مورد بررسی قرار گیرد، نحوه رفتار مسلم بن عقبه با امام سجاد(علیه السلام) است. چرا مسلم امام را نکشت؟ آیا امام با مسلم بیعت کرد؟ اگر بیعت کرد،به چه صورت بیعت کرد؟ گزارش های تاریخی در این باره یکسان نیست.

طبری می نویسد: «هنگامی که یزید مسلم بن عقبه را به مدینه فرستاد، به او گفت: علی بن الحسین در کار شورشیان دخالتی نداشته است; دست از او بردار و با وی به نیکی رفتار کن. چون علی بن الحسین نزد مسلم رفت، مسلم گفت: اهلاً و مرحباً. سپس وی را بر تخت و مسند خود نشاند و گفت: این خبیث ها (مردم مدینه) نگذاشتند به کار تو برسم. امیرالمؤمنین سفارش تو را به من کرده است. و پس از لختی درنگ گفت: شاید کسان تو ترسیده باشند. علی بن الحسین فرمود: آری. مسلم دستور داد: چارپای او را زین کردند و او را سوار کرد و به خانه بازگرداند.»14

مسعودی می نگارد: «مسلم از مردم مدینه بیعت گرفت که برده یزید هستند و هر کس نپذیرفت، کشته شد، جز علی بن الحسین و علی بن عبداللّه بن عباس.»15

مؤلف کشف الغمّه نوشته است: «مسلم، علی بن الحسین را حرمت نهاد و استر خویش را برای او زین کرد و گفت: تو را ترسانیدیم. علی بن الحسین او را سپاس گفت و چون از خانه وی بیرون رفت، مسلم گفت:این مردعلاوه برخویشاوندی با رسول خدا، خیری است که دراو شرّ نیست.»16

ابن ابی الحدید آورده است: «مسلم از مردم مدینه بیعت گرفت که برده یزیدند، جز علی بن الحسین که او را حرمت نهاد و بر تخت خود نشاند و به عنوان برادر و پسرعموی یزید، از او بیعت گرفت.»17

عبارت شیخ مفید(رحمه الله) نیز چنین است و اضافه دارد که مسلم گفت: «امیرالمؤمنین مرا سفارش کرده است که حساب تو را از دیگران جدا سازم و نیز نوشته است که به او بگو: اگر در دست ما چیزی بود، چنان که سزاوار هستی، تو را صله می دادم.»18

ابن اثیر می گوید: «چون بیعت به علی بن عبداللّه بن عباس رسید، حُصَیْن بن نُمیر گفت: خواهرزاده ما نیز باید مانند علی بن الحسین بیعت کند.»19

چنان که ملاحظه می شود،به جزگزارش های ابن ابی الحدید و ابن اثیر که ناظر بر بیعت، امام(علیه السلام)، آن هم «بیعت عادی» می باشد، سایر روایات نه تنها از بیعت کردن امام، حتی به صورت عادی، ساکت است، بلکه دلالت دارد بر آن که امام(علیه السلام)مورد احترام فراوان مسلم قرار گرفت.

در مقابل این دسته از روایات، گزارش هایی وجود دارد که حاکی از بیعت گرفتن از امام(علیه السلام) همانند بیعت خواستن از مردم بوده است:

یعقوبی می نویسد: «علی بن الحسین به مسلم گفت: یزید می خواهد با تو به چه شرطی بیعت کنم؟

ـ بیعت برادر و پسرعمو.

اگر می خواهی بیعت کنم که برده او هستم، بیعت خواهم کرد!

ـ تو را به این امر مکلّف نساخته است.

و چون مردم پذیرش علی بن الحسین را دیدند، گفتند: این پسر پیامبر خداست، با او بیعت کرد بر هر چه بخواهد و آن گاه با او بیعت کردند بر هر چه بخواهد.»20

همچنین مرحوم کلینی حدیثی21 را از طریق ابن محبوب از ابوایوب از بَرید بن معاویه از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که حضرت فرمود: «یزید بن معاویه در سفر حج به مدینه رفت و در آن جا مردی از قریش را خواست و به او گفت:آیا اقرار می کنی که بنده من هستی؟ اگر بخواهم تو را می فروشم و اگر نه نگاه دارم؟ مرد گفت: یزید، به خدا سوگند تو در قریش از من شریف تر نیستی; پدرت نیز، چه در جاهلیت و چه در اسلام از من گرامی تر نبود. چگونه چنین اقرار کنم؟ یزید گفت: اگر اقرار نکنی، تو را خواهم کشت. مرد گفت: کشتن من از کشتن حسین(علیه السلام)مهم تر نیست. یزید دستور کشتن او را داد. سپس علی بن الحسین(علیه السلام)را طلبید و با او همان سخنان را گفت. علی بن الحسین(علیه السلام)پاسخ داد: اگر چنان اقرار نکنم، مرا مانند مردی که امروز کشتی، خواهی کشت. یزید گفت: آری! حضرت پاسخ داد: چنان که می خواهی اقرار می کنم، می خواهی مرا بفروش و می خواهی نگاه دار! یزید گفت: این برای تو بهتر بود; خونت ریخته نشد و از شرافتت نکاست.»22

اما گزارش یعقوبی نمی تواند درست باشد; چون رفتاری که علی بن الحسین(علیه السلام)درباره خانواده مروان کرد، از چشم بنی امیه و شخص یزید و مأمور او، مسلم، پوشیده نبود. احتمالاً سال ها بعد کسانی از بزرگ زادگان مدینه که پدرانشان از بیم جان خود، با مسلم با چنان شرطی بیعت کردند، این خبر را ساخته اند تا کار گذشتگان خویش را نزد مردمان موجّه جلوه دهند.23 بر فرض صحت این خبر ـ چنان که خواهد آمد ـ حمل بر تقیّه می شود.

اما در خصوص خبر کلینی، باید گفت: هر چند این حدیث از دیدگاه علمای رجالی از حیث سند حسن یا صحیح است، اما از لحاظ محتوا صحیح نیست; چنان که علمای شیعه همچون علاّمه مجلسی، سید عبداللّه شبّر و میرزا ابوالحسن شعرانی در نقد این حدیث گفته اند: «معروف بین ارباب سیر و تواریخ آن است که یزید در زمان خلافتش به مدینه نیامده و حتی از شام خارج نشده است.»24 ولی چرا چنین روایاتی در کتاب های حدیثی شیعه وجود دارد، باید گفت وجود چنین اخباری در کتاب های محدثان طبقه اول، حاکی از آن است که آنان بیش تر به نقل حدیث ها توجه داشتند و کم تر به نقد آن از لحاظ درایت می پرداختند.25

بنابراین، آنچه می توان در پایان این بحث گفت آن است که امام سجاد(علیه السلام) از دستور عمومی مسلم مبنی بر اقرار به بندگی معاف بوده است و اگر هم آن حضرت را احضار کرد و از او اعتراف خواست، ایشان به طور معجزه آسایی از این تنگنا نجات یافتند; چنان که برخی از روایات به طور تلویحی بر این مطلب دلالت دارد.26

البته ممکن است امام(علیه السلام) در چنین واقعه ای با توجه به شرایط سخت آن چند روز و خون خواری و دیوانگی مسلم، جملاتی بر زبان آورده باشد تا مردم بدانند که در چنین مواردی تقیه برای حفظ جان لازم است; چرا که اقرار نکردن در آن شرایط، مساوی با اعدام و اقرار ملازم با حفظ جان بود و این مورد جزء همان مواردی است که به حکم قرآن کریم، اظهار کفر برای حفظ جان جایز است.27 داستان عمار یاسر، صحابی بزرگ پیامبر(صلی الله علیه وآله)، از مصادیق بارز این حکم قرآن می باشد. بنابراین، با فرض صحّت این گونه گزارش ها، اظهار عبودیت برای نجات از چنان درنده ای، حتماً جایز بوده است.28

موضع امام سجاد(علیه السلام)در برابر قیام مختار

چنین نقل شده است که مختار پس از آن که موفق شد در کوفه شیعیانی را به سوی خود جذب کند، برای پیشرفت قیامش به امام سجاد(علیه السلام) نامه ای نوشت و از حضرت یاری جست، ولی امام(علیه السلام) پاسخ مثبت ندادند. مختار چون از همکاری امام(علیه السلام)مأیوس شد، نامه ای به محمّد بن حنفیّه نوشت و همان درخواست را کرد، محمد پذیرفت و مختار به عنوان نماینده محمد، مردم را به خویش دعوت می کرد.29

چنین موضعی از جانب امام(علیه السلام) در آن شرایط و اوضاع سیاسی عصر آن حضرت، کاملاً منطقی و درست بود; زیرا امام(علیه السلام)نباید در آن شرایط خاص، اقدام به کاری می کرد که نابودی شیعه را در پی داشت.

بنابراین،امام(علیه السلام) مصلحت را در رابطه مستقیم با این حرکت ندیدند، بلکه با تأیید کلی نهضت،رهبری آن را به محمد بن حنفیّه واگذاردند و او را جانشین خود در این امر ساختند; چنان که در این باره فرمود: «ای عمو، اگر برده ای زنگی هم به پشتیبانی از ما اهل بیت(علیهم السلام) خروج کند، حمایت از او بر مردم لازم است و در این مورد، به شما ولایت دادم;هرگونه صلاح می دانی،عمل کن.»30

دلیل واگذاری رهبری نهضت به محمد، این بود که او از طرف دستگاه حاکم متهم به مخالفت نبود. گذشته از این موضع گیری درست و بجا، امام(علیه السلام)در جاهایی، قیام مختار را تأیید کردند; چنان که وقتی سر عبیداللّه و دیگر قاتلان امام حسین(علیه السلام) را برای امام(علیه السلام) آوردند، حضرت سجده شکر بجا آوردند و برای مختار دعا کرده، طلب خیر نمودند.31 امام باقر(علیه السلام) نیز در ملاقات با پسر مختار، سه بار برای وی طلب رحمت کردند و در جواب پسر مختار، که می گفت مردم درباره پدر من می گویند که او کذّاب بوده است، فرمودند: «خدا منزّه است. آیا مختار نبود که خانه های ما را ساخت و قاتلان ما را کشت و خون ما را طلب کرد؟ خدا او را رحمت کند. پدرم به من خبر داد که مختار شب ها در خانه فاطمه، دختر علی بن ابی طالب(علیه السلام)می رفت و او برایش زیرانداز می گذاشت و تکیه گاه می نهاد و مختار از او حدیث می شنید ... هیچ حقی از ما نزد کسی نبود، مگر این که آن را طلب کرد و قاتلان ما را کشت و خونخواه ما شد.»32

همچنین در روایتی دیگر، امام باقر(علیه السلام)می فرمایند: «از مختار بدگویی نکنید که قاتلان ما را کشت و انتقام خون ما را گرفت و بیوه های ما را شوهر داد و در زمان تنگ دستی به ما کمک کرد.»33

در مقابل این تأییدها و ستایش ها، برای این که بهانه به دست امویان نیفتد، امام سجاد(علیه السلام) در مواردی نیز از مختار اعلام بیزاری می نمودند; چنان که نقل شده است یک بار حضرت در کنار خانه خدا، به طور علنی، مختار را لعن کرد. مردی به امام(علیه السلام) گفت: چرا او را لعن می کنید و حال آن که برای شما کشته شد؟ امام(علیه السلام)فرمودند: «او دروغگو بود و بر خدا و رسول دروغ می بست.»34 با دقت در این روایت (بر فرض صحت) معلوم می شود که این گونه لعن کردن از جانب امام(علیه السلام)، اقدامی عمدی و سیاسی به حساب می آمده و منظور واقعی آن بوده است که جاسوسانی که در بین جمعیت بوده اند خبر مخالفت امام(علیه السلام) را به حکومت برسانند و آنان از جانب امام(علیه السلام)خیالشان آسوده شود و حضرت را متهم به همکاری نکنند.

2ـ قیام توّابین

نهضت توّابین، که پس از حادثه جانگداز کربلا به طور پنهانی آغاز شده بود، در سال های 64 و 65 هجری به اوج خود رسید و به صورت تهدیدی جدّی علیه ابن زیاد و دست یاران او در واقعه کربلا درآمد.

رهبری این حرکت را سلیمان بن صرد خزاعی، صحابی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امام علی(علیه السلام)، به عهده داشت و تنی چند از بزرگان و شخصیت های مورد اعتماد و متنفّذ شیعه همچون مسیّب بن نجبه فزاری، عبداللّه بن سعد نفیل اَزْدی، عبداللّه بنوال تمیمی ورفاعة بن شدّاد بجلی نیز از دیگر پایه گذاران نهضت توابین بودند.35

این نهضت یک قیام شیعی محض بود. توّابین از معتقدان به حق اهل بیت(علیهم السلام) و از محبان و شیعیان علی(علیه السلام) بودند و نسبت به فاجعه کربلا، در خود احساس گناه شدید می کردند و در پی توبه و جبران تقصیر بودند. قیام آنان یک قیام سیاسی برای به دست گرفتن حکومت نبود. بدین روی، آنان سیاسی کاری نمی کردند. مختار آنان را به صبر و تحمل و تعویض فرمان دهی فراخواند، اما آنان سلیمان را به دلیل صحابی بودن و زهد و سابقه اش ترجیح دادند و پیشنهاد وی را رد کردند.

رابطه امام سجاد(علیه السلام) با توّابین

گرچه ادعا شده است که رهبری توّابین، امامت علی بن الحسین(علیه السلام) را پذیرفته بود،36 اما در منابع کهن، رابطه آشکاری بین امام سجّاد(علیه السلام) و توابین ثبت نشده است. آنچه مهم به نظر می رسد آن است که توّابین در مجموع، این هدف را دنبال می کردند که در صورت پیروزی، حکومت را به اهل بیت(علیهم السلام)واگذار کنند و در آن عصر، از نسل حضرت فاطمه(علیها السلام) کسی جز علی بن الحسین(علیه السلام) شایسته این کار نبود. به عبارت دیگر، آنان دعوت به اهل بیت(علیهم السلام) را در رأس برنامه انقلابی خود قرار داده بودند.

عبیداللّه بن عبداللّه، سخنگو و مبلّغ توّابین، در مقام دعوت مردم به قیام در این زمینه چنین گفت: «ما شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و خون خواهی اهل بیتش و جنگ با قاسطین و مارقین فرامی خوانیم. اگر در این راه کشته شدیم، آنچه خداوند در جهان آخرت برای پاکان فراهم آورده بهتر است و اگر پیروز شدیم، حکومت و رهبری جامعه را به اهل بیت پیامبرمان باز می گردانیم.»37

آنان در میدان جنگ نیز زمانی که در برابر سپاه شام در حال آماده باش بودند، هدف و فلسفه قیام خود را چنین اعلام کردند: «حکومت را به اهل بیت پیامبرمان بازمی گردانیم; آنان که خدا به واسطه شان به ما نعمت و کرامت ارزانی داشته است.»38

بنابراین، گرچه دلیل و روایت خاصی از امام سجاد(علیه السلام) بر تأیید این نهضت وجود ندارد، اما بدون تردید، قیام توّابین مورد تأیید امام(علیه السلام) قرار داشته; چرا که قیام آنان همچون قیام مختار، برای خون خواهی امام حسین(علیه السلام) بوده است واین حرکت ـ چنان که خواهد آمد ـ مورد تأیید امام(علیه السلام) بوده است.

3ـ قیام مختار (66 ـ 67)

مختار فرزند ابوعبیده ثقفی، از کسانی بود که به دلیل قیام علیه قاتلان امام حسین(علیه السلام)شهرت تاریخی یافت. او پیش از قیام امام حسین(علیه السلام) از شیعیان معروف کوفه بود و همان کسی است که وقتی مسلم بن عقیل، فرستاده امام حسین(علیه السلام)، به کوفه رفت، در منزل وی اقامت کرد.39

وقتی یزید مرد و شرایط برای قیام مختار در کوفه فراهم گشت، مختار راهی کوفه گردید. آمدن مختار به کوفه مصادف با آمادگی توّابین برای خروج از شهر بود.

اگرچه مختار همچون توّابین درصدد خون خواهی امام حسین(علیه السلام)وجنگ باقاتلان او بود، ولی او سلیمان را شایسته رهبری نهضت توّابین نمی دانست. از این رو، به صراحت می گفت;40 سلیمان آشنایی با جنگ و سیاست ندارد. :

این گونه تبلیغات سبب کندی کار توّابین شد، اما با این حال، بیش تر شیعیان با سلیمان همراه بودند و تنها گروه اندکی به مختار پیوستند. اشراف، که از ناحیه مختار هراس فراوانی داشتند، با خروج توّابین از شهر، حاکم زبیری کوفه را وادار کردند تا مختار را زندانی کند، مختار در زندان بود که خبر شکست توّابین را شنید. وی ضمن نوشتن نامه تسلیتی برای رفاعة بن شدّاد، یکی از رهبران بازمانده توّابین، بر سلیمان رحمت و درود فرستاد و با تمجید از او، از بازماندگان توّابین خواست تا آماده قیام باشند.

مختار آنان را به کتاب خدا، سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، خون خواهی اهل بیت(علیهم السلام)، دفاع از ضعفا و جهاد با محلِّین (= کسانی که حرمت اسلام را شکسته و حرام آن را حلال دانسته اند) فراخواند.41

مختار گرچه در مرحله اوّل قیامش، بسیاری از کشندگان امام حسین(علیه السلام) را به سزای عمل شان رساند، امّا اشراف فراری کوفه زیر چتر حمایت زبیری ها بر او شوریدند و از غیبت ابراهیم اشتر و یارانش استفاده کرده و مختار را شکست دادند. درباره ماهیت نهضت مختار ونیزشخص او، از سده های پیشین، سخنان واظهارنظرهای متفاوتی بیان شده که بررسی آن ها از حوصله این نوشتار خارج است.42

4ـ شورش عبداللّه بن زبیر (61 ـ 73)

چون معاویه مرد و یزید حاکم شد و از مردم برای خود بیعت گرفت، از جمله کسانی که از بیعت با وی سرتافت، عبداللّه بن زبیر بود. وی، خود دعوی خلافت داشت، اما مردم چندان به او توجه نداشتند. پس از شهادت امام حسین(علیه السلام)، ابـن زبیر از شـرایط پیش آمده استفاده کرد و در برابر یزید عَلَم مخالفت برافراشت و خود را خلیفه خواند و از مردم به صورت مخفی بر اساس خلافت شورایی، بیعت گرفت. وی به مدت دوازده سال بر حجاز و عراق و یمن و خراسان حکم راند.43

گرچه یزید در سال های آخر عمر خود، مسلم بن عقبه را مأمور سرکوبی وی کرد، ولی پیش از آن که مسلم کار ابن زبیر را یکسره کند، یزید مرد و بدین سان، بیش از یک دهه، ابن زبیر خلافت کرد و سرانجام، در حکومت عبدالملک وتوسط خونخواری همچون حجّاج بن یوسف کشته شد و تمام مناطق تحت قلمرو حکومتش به دست عبدالملک افتاد.

موضع امام سجّاد در برابر شورش ابن زبیر

شورش عبداللّه بن زبیر، حرکتی الهی و در راستای اهداف ائمّه معصوم(علیهم السلام) نبود، بلکه هدف وی برپایی مجدّد حاکمیت قریش بر مبنای حکومت عصر راشدی بود; یعنی زنده کردن دوباره طرح شورایی خلافت (با توجه به سوابق خود و شرکت پدرش در شورا) در مقابل حاکمیت موروثی اموی و حقانیت حاکمیت اهل بیت(علیهم السلام). ابن زبیر به دلیل مخالفت دایمی با اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)چندان محبوبیتی در بین مردم نداشت; او مشوّق پدرش در راه انداختن جنگ جمل و مخالفت با خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام)بود. امام علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: «زبیر همواره با ما اهل بیت بود تا زمانی که پسر نامبارکش عبداللّه پدید آمد.»44

ابن زبیر همچنین به تعبیر عبداللّه بن عمر، محرّک عایشه برای راه اندازی جنگ جمل بود.45 وی به عبداللّه بن عباس گفت: «من چهل سال است که بغض شما را در سینه پنهان کرده ام.»46

او مدّت چهل روز (ظاهراً چهل جمعه) در خطبه از درود فرستادن بر پیامبر(صلی الله علیه وآله)خودداری کرد و در توجیه این عمل گفت: «پیامبر(صلی الله علیه وآله)خویشاوندان بدی دارد که هنگام بردن نام او، گردن خویش را برمی افرازند.»47

ابن زبیر در مدّتی که در حجاز حاکم بود، بنی هاشم و دوستداران آنان را مورد آزار و اذیت فراوان قرار داد; چنانکه محمّد بن حنفیّه و عبداللّه بن عباس را به همراه 24 تن از بنی هاشم در مدخل چاه زمزم زندانی کرد و آن ها را مخیّر به بیعت با او یا در آتش سوختن کرد که در نهایت، آنان توسط فرستادگان مختار، با هجوم ناگهانی نجات یافتند.48 برادرش، مصعب بن زبیر، شیعیان عراق را قتل عام کرد و حتی به زنان نیز رحم نکرد.49

ابن زبیر از موقعیت امام سجّاد(علیه السلام) آگاه بود. به همین دلیل، کارهای حضرت را زیر نظر داشت. او به بیعت و تأیید امام(علیه السلام) و در پی آن، علویان و دوستداران آنان نیازمند بود و بر آن نیز اصرار داشت و با تهدید و فرستادن نامه، می خواست از محمد بن حنفیّه و ابن عباس بیعت بگیرد. آن دو چون حاضر به بیعت نشدند، از مکه رانده شده، به طائف رفتند.50 امام سجاد(علیه السلام) با توجه به دیدگاه خصمانه و کینه توزانه و نیز اعمال ناشایست ابن زبیر نسبت به بنی هاشم و اهل بیت(علیهم السلام)، نه تنها شورش او را تأیید نکردند، بلکه از فتنه وی نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) و شیعیان بیم داشتند و از آن اظهار نگرانی می کردند،51 اما علیه آن نیز اقدامی ننمودند; چرا که هرگونه اقدامی علیه حاکمیت ابن زبیر، به سود امویان تمام می شد.

5ـ سکوت امام سجّاد(علیه السلام) در برابر خوارج

پس از واقعه نهروان، حضرت علی(علیه السلام)شیعیان را از جنگ با خوارج نهی کردند و فرمودند:52 پس از من با خوارج نبرد نکنید; زیرا کسی که در جستوجوی حق بوده و خطا کرده همانند کسی نیست که در پی باطل بوده و آن را یافته است.

امام علی(علیه السلام) با این دستورالعمل، به شیعیان خود اعلام کردند که جنگ و مبارزه باید با دشمن اصلی دین ـ یعنی امویان ـ باشد و هرگونه مبارزه علیه خوارج، که درگیر با امویان بودند، به سود بنی امیّه و به ضرر جامعه اسلامی و موجب تضعیف بنیه مسلمانان و تقویت قوای بنی امیه خواهد بود و این یعنی خیانت در حق اسلام و امّت اسلامی. از این رو، حضرت شیعیان را از این عمل بازداشتند.53 اما چنین دستورالعملی از ناحیه برخی شیعیان رعایت نگردید.54

نه تنها امیرالمؤمنین(علیه السلام) شیعیان را از نبرد با خوارج بازداشتند، بلکه امام حسن(علیه السلام) نیز با سیره عملی خود، چنین نبردی را ناپسند دانستند. هنگامی که امام(علیه السلام) پس از صلح با معاویه، عازم مدینه شدند، خوارج شورش خود را آغاز کرده بودند. معاویه طی نامه ای از امام(علیه السلام)خواست تا مأموریت جنگ با خوارج را به عهده بگیرد، ولی امام(علیه السلام) در جواب نوشتند: «اگر می خواستم با کسی از اهل قبله بجنگم، از تو شروع می کردم.»55

امام سجاد(علیه السلام) نیز به تبعیت از امامان پیش از خود، در عصر امامت خویش، هیچ موضعی علیه خوارج نگرفتند و با این که آنان گروهی منحرف و دارای عقاید باطل بودند، حضرت نه درگیری های آنان را تأیید کردند و نه آنان را انکار نمودند.

ادامه دارد.....






نوع مطلب : اهلبیت عصمت وطهارت (ع)و....، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 10 مهر 1396
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لوگوی ما

 کربلایی 110-علی اکبر محمدزاده مازندرانی

تارنمای تخصصی سردارشهیدحمیدرضانوبخت

سفیر هراز

کد متحرک کردن عنوان وب

امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای ۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞ محفوظ است