۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞
*.شهدا ذخائر عالم بقا هستند.*
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بر قامت رعنای شهیدان صلوات

زمزمه نایب المهدی با حضرتش (عج)
ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم (گریه حضار) ، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم . سید ما و مولای ما ،برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی .






عقل باید غربال کننده باشد

روایت بسیار معروفی داریم که در کتاب العقل والجهل کافی، بحار و تحف العقول امده است. وروایتی است که

هشام بن الحکم متکلم معروف از حضرت موسی ابن جعقر(ع).(خطاب به خود هشام) نقل کرده است.

درانجا حضرت به این ایه قران که در سوره زمر است استناد می فرمایند:

( فبشرعبادالذین یستمعون القول قیتبعون احسنه اولییک الذین هدیهم الله واولییک هم اولوالالباب )

ایه عجیبی است:

بشارت بده بندگان مرا انان که سخن را استماع می کنند.بعد چکار می کنند؟

ایا هر چه را شنیدند هتان را باور می کنند وهمان را بکار می بندند یا همه را یکجا رد می کنند؟

(فیتبعون احسنه) نقادی می کنند، سبک و سنگین می کنند،ارزیابی می کنند،ان را که بهتر است انتخاب

می کنند. وان بهتر انتخاب شده را پیروی می نمایند.

انوقت می فرماید:

چنین کسانی هستند که حدا انها راهدایت کرده (یعنی هدایت اللهی و استفاده از نیروی عقل این است)

(واولییک هم اولوالااباب) اینهابراستی صاحبان عقل هستند. این،دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرمایید:

(یا هشام! (ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال) خدا اهل عقل و فهم را بشارت

داده و فرموده:

(فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه....)

از این ایه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمیز وجدا کردن است

جدا کردن سخن راست از سخن دروغ،سخن ضعیف ازسخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی،

وخلاصه غربال کردن، عقل ان وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال در بیاید :یعنی هر چه را که

وارد می شود سبک سنگین کند ،غربال کند ، انهایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را

نگاه دارد . (تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری)



جانم فدای رهبر


امام خامنه ای:
..................

رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
..............



" یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمینى «قدس سره»


علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند.
حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید.
علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
ایشان در جای دیگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان
گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.


آیت‌الله حسن‌زاده آملی می‌فرمایند: رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید،
عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه،
کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده،
قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را،
مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی
حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.


بنده نگران مسئله فرهنگ هستم / اساس،باید تقویت جناح فرهنگی مومن باشد / امیدوارم مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند كه چه می كنند،با مسائل فرهنگی نمی شود شوخی و بی ملاحظگی كرد / همه باید قدر جوانان مومن و انقلابی را بدانند،اینها هستند كه روز خطر سینه سپر می كنند.

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبرى ۱۳۹۲/۱۲/۱۵



رهبر معظم انقلاب آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) :

«چادر بهترین نوع حجاب ایرانی و نشانه ملی ماست/ آن‌ها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمن‌اند»

«مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست.»

سیّد مرتضی آوینی

هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»


فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.»




امید است لحظاتی شاد, مفید و معنوی در کنار ما داشته باشید.
دست هممون برسه ضریح امام حسین (علیه السلام).
یا علی.
التماس دعا.
مدیر: مرکا

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
پیوند روزانه




پخش زنده حرم آیه قرآن حدیث موضوعی
روزشمار فاطمیه


















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
مهدویت امام زمان (عج)

وصیت شهدا انقلاب اسلامی ذکر روزهای هفته جنگ دفاع مقدس سوره قرآن
اینك به متن و ترجمه بخش سوم آن توجه فرمایید. متن بخش سوم خطبه ((ثُمَّ اَنْتُمْ ایَّتُها الْعِصابةُ عصابةٌ بِالْعِلْمِ مَشهُورةٌ وبالخیر مَذكورةٌ وَبالنَّصِیحَةِ مَعْرُوفَةٌ وَبِاللّه فى انْفُس النّاس مَهابَةٌ. یَهابُكُم الشَّریفُ وَیُكْرِمُكُمُ الضَّعیفُ وَیُؤْثِرُكُمْ مَنْ لا فَضْلَ لَكُمْ عَلَیْهِ وَلا یَدَ لَكُمْ عِنْدَهُ، تُشَفَّعُونَ فِى الْحَوائِج اِذَا اَمْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّبِها وَتَمْشُونَ فِى الطَّریقِ بِهَیْبَةِ الْمُلُوكِ وَكَرامَةِ الاَْكابِرِ اءَلَیْسَ كُلُّ ذلِكَ اِنَّما نِلْتُمُوه بِما یُرْجى عِنْدَكُمْ مِنَ القِیامِ بِحَقِّ اللّهِ وَاِنْ كُنْتُمْ عَنْ اءَكْثَرِ حَقِّهِ تُقَصِّرُونَ فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الا ئمَّةِ، فَاءمَّا حَقَّ الضُّعَفاءِ فَضَیَّعْتُمْ وَاءَمَّا حَقَّكُمْ بِزَعْمِكُمْ فَطَلَبْتُمْ فَلا مالاًبَذَلُْتمُوهُ وَلانَفْساً خاطَرْتُمْبِها لِلَّذى خَلَقَها وَلا عَشیرَةً عادَیْتُموها فى ذاتِ اللّه . اءَنْتُمْ تَتَمَنَّونَ عَلَى اللّه جَنَّتَهُ وَمُجاوَرَةَ رُسُلِهِ وَاءَماناً مِنْ عَذابِهِ. لَقَدْ خَشِیتُ عَلَیْكُمْ اءَیُّها الْمُتَمَنّونَ عَلَى اللّهِ اءَنْ تَحِلَّ بِكُمْ نِقْمَةٌ مِنْ نَقِماتِهِ لاَنَّكُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ كَرامَةِاللّهِ مَنْزِلَةً فُضِّلتم بِها وَمَنْ یُعْرَفُ بِاللّهِ لا تُكْرِمُونَ وَاءَنتُمْ بِاللّه فى عِبادهِ تُكْرَمُونَ وَقَد تَرَوْنَ عُهودَاللّه مَنْقوضَةً فَلا تفزَعُونَ وَاءَنتُمْ لِبَعضِ ذِمَمِ آبائِكُم تَفْزَعُونَ وَذِمَّةُ رَسُول ِاللّه مَخْفُورةٌ مَحْقورةٌ وَالْعُمْىُ وَالْبُكْمُ وَالزَّمْنى فى الْمَدائِنِ مُهْمَلَةٌ لا تُرحَمونَ وَلا فى مَنْزِلتِكُمْ تَعْمَلُونَ وَلا مَن عَمِلَ فیها تُعینُونَ. وَبِالاْ دِّهانِ وَالْمُصانَعَةِ عِنْدَالظَّلَمةِ تَاءمَنُونَ كُلُّ ذلِكَ مِمَّا اءَمَرَكُمُ اللّهُ بِهِ مِنَ النَّهىِ وَالتَّناهِى وَانْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ وَاءَنْتُمْ اءَعْظَمُ النّاسِ مُصِیبَةً لِما غُلِبْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ مَنازِلِ العُلَماءِ لَوْكُنْتُمْ تَشْعُرون ذلِكَ بِاءَنَّ مَجارى اْلاُمورِ وَاْلاَحْكامِ عَلى اءَیْدِى الْعُلَماءِ بِاللّه اْلاُمناءِ عَلى حَلالِهِ وَحَرامِهِ فَاءَنْتُمُ الْمُسْلُوبُونَ تِلْكَ الْمَنْزلَةَ وَمَا سُلِبْتُم ذلِكَ إِلاّ بِتَفَرُّقِكُمْ عَنِ الْحَقِّ وَاْختِلافِكُمْ فِى السُّنَةِ بَعْدَ الْبَیِّنَةِ الْواضِحَةِ ولَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى اْلاَذى وَتَحَمَّلْتُمُ الْمَؤُونَةَ فى ذاتِ اللّه كانَتْ اءُمورُاللّهِ عَلَیْكُمْ تَرِدُ وَعَنْكُمْ تَصْدُرُ وَاِلَیْكُمْ تَرْجِعُ ولكِنَّكُم مَكَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِكُمْ وَاستَسلمتُم اءُمْورَاللّهِ فى اءَیدیهِم یَعْمَلُونَ بِالشُّبهاتِ ویَسیرُون فى الشَّهَواتِ سَلَّطَهُمْ عَلى ذ لِكَ فِراركُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَاعْجابُكُمْ بِالْحَیاةِ الّتى هِىَ مُفارِقَتُكُم فَاءَسْلَمْتُمْ الضُّعَفاءَ فِى اءَیدیهِم فَمِنْ بَیْن مُستَعبَدٍ مَقْهُورٍ وبَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلى مَعیشتِهِ مَغْلُوبٍ یَتَقَلَّبُونَ فِى الْمُلْك بآرائِهِمْ وَیَسْتَشْعِرونَ الْخِزْىَ بِاءَهْوائِهِمْ اِقتِداءً بِاْلاَشْرارِ وَجُرْاءَةً عَلى الْجَبّارِ فى كُلِّ بَلَدٍ منْهُمْ عَلى منْبَرِهِ خَطیبٌ مِصْقعٌ فَاْلاَرضُ لَهُمْ شاغِرةٌ وَاءَیْدیهمْ فیها مَبْسوطَةٌ وَالنَّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ لا یَدْفَعُونَ یَدَ لامِسٍ، فَمِنْ بَیْن جَبَّارٍ عَنیدٍ وَذى سَطْوَةٍ عَلى الضَّعفَةِ شَدیدٍ، مُطاعٍ لا یَعْرِفُ الْمُبْدِءَ المُعیدَ فَیا عَجَباً وَمالى لااءَعْجَبُ وَاْلاَرضُ مِنْ غاشٍّ غَشُومٍ وَمُتَصَدِّقٍ ظلومٍ وعامِلٍ عَلى المُؤ مِنینَ بِهِمْ غَیْرُ رَحیمٍ، فَاللّهُ الْحاكِمُ فیما فیهِ تَنازَعْنا وَالْقاضى بِحُكْمِهِ فیما شجَرَ بَیْنَنا. اَللّهُمَّ اِنَّكَ تَعْلَمُ اءَنَّهُ لَمْ یَكُنْ ما كانَ مِنَّا تَنافُساً فى سُلْطانٍ وَلاَ الْتِماساً مِنْ فُضولِ الْحُطامِ وَلكِنْ لِنُرِىَ المعالِمَ مِن دِینكَ ونُظْهِرَ اْلا صْلاحَ فى بِلادِكَ وَیَاءمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَیُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَسُنِنِكَ وَاَحْكامِكَ فِانّكُمْ اِنْ لا تَنْصُرون ا وَتَنْصِفون ا قَوِىَ الظَّلَمَةُ عَلیْكُمْ وَعَمِلُوا فى اِطفاءِ نُورِ نَبِیِّكُمْ وَحَسْبُن االلّهُ وَعَلیهِ تَوكَّلنا وَالیهِ اَنَبْنا وَاِلَیْهِ الْمَصیرُ)) ترجمه: ((علاوه بر آنچه گفتم ، شما اى گروه حاضر! اى گروهى كه به علم و عالم بودن شهرت دارید و از شما به نیكى یاد مى شود و به خیرخواهى و اندرزگویى و به راهنمایى در جامعه معروف شده اید و به خاطر خدا در دل مردم شكوه و مهابت پیدا كرده اید به طورى كه مرد مقتدر از شما بیم دارد و ناتوان به تكریم شما برمى خیزد و آن كس كه هیچ برترى بر او ندارید و نه قدرتى بر او دارید شما را بر خود برترى داده است و نعمتهاى خویش را از خود دریغ داشته به شما ارزانى مى دارد هرگاه نیازمندان از رسیدن به نیاز خویش باز داشته مى شوند، شما شفیع قرارداده مى شوید. و در كوچه و خیابان با مهابت پادشاهان و شكوه بزرگان قدم برمى دارید آیا بر همه این احترامات و قدرتهاى معنوى از این جهت نایل نگشته اید كه به شما امید مى رود كه به اجراى قانون خدا كمر ببندید گرچه در مورد بیشتر قوانین خدا كوتاه آمده اید؟ بیشتر حقوق الهى را كه به عهده دارید فرو گذاشته اید مثلاً حق ملت را خوار و فرو گذاشته اید، حق افراد ناتوان و بى قدرت را ضایع كرده اید اما در همان حال به دنبال آنچه حق خویش مى پندارید برخاسته اید نه پولى خرج كرده اید و نه جان را در راه آن كه آن را آفریده به خطر انداخته اید و نه با قبیله و گروهى به خاطر خدا درافتاده ای. شما آرزو دارید و حق خود مى دانید كه بهشتش و همنشینى پیامبرانش و ایمنى از عذابش را به شما ارزانى دارد اى كسانى كه چنین انتظاراتى از خدا دارید من از این بیمناكم كه نكبت خشمش بر شما فرود آید؛ زیرا در سایه عظمت و عزت خدا به منزلتى بلند رسیده اید ولى خدا شناسانى را كه ناشر خداشناسى هستند احترام نمى كنید حال آنكه شما به خاطر خدا در میان بندگانش مورد احترامید. و نیز از آن جهت بر شما بیمناكم كه به چشم خود مى بینید تعهداتى كه در برابر خدا شده (یعنى قراردادهاى اجتماعى كه نظامات و مناسبات جامعه اسلامى را مى سازد) گسسته و زیر پا نهاده است اما نگران نمى شوید در حالى كه به خاطر پاره اى از تعهدات پدرانتان ، نگران و پریشان مى شوید و اینك تعهداتى كه در برابر پیامبر انجام گرفته (یعنى مناسبات اسلامى كه از طریق بیعت با پیامبر اكرم تعهد شده همچنین تعهد اطاعت و پیروى از جانشینش ‍ على و اولادش كه در ((غدیرخم )) در برابر پیامبر انجام گرفته ) مورد بى اعتنایى است . نابینایان ، لالها و زمینگیران ناتوان در همه شهرها بى سرپرست مانده اند و بر آنها ترحم نمى شود. و نه مطابق شاءن و منزلتتان كار مى كنید و نه به كسى كه چنین كارى بكند و در ارتقاى شاءن شما بكوشد اعتنا یا كمك مى كنید. با چرب زبانى و چاپلوسى و سازش با ستمكاران ، خود را در برابر قدرت ستمكاران حاكم ایمن مى گردانید تمام اینها دستورهایى است كه خدا به صورت نهى یا همدیگر را نهى كردن و باز داشتن داده و شما از آنها غفلت مى ورزید. مصیبت شما از مصائب همه مردم سهمگین تر است ؛ زیرا منزلت و مقام علمایى را از شما باز گرفته اند چون در حقیقت امور ادارى كشور و صدور احكام قضایى و تصویب برنامه هاى كشور باید به دست دانشمندان روحانى كه امین حقوق الهى و داناى حلال و حرامند اجرا شود. اما اینك مقامتان را از شما باز گرفته و ربوده اند و این كه چنین مقامى را از دست داده اید هیچ علتى ندارد جز این كه از دور محور حق (یعنى قانون اسلام و حكم خدا) پراكنده اید و در باره سنّت پس از این كه دلایل روشن بر حقیقت و كیفیت آن وجود دارد، اختلاف پیدا كرده اید. شما اگر مردانى بودید كه بر شكنجه و ناراحتى شكیبا بودید و در راه خدا حاضر به تحمل ناگوارى مى شدید مقررات براى تصویب پیش شما آورده مى شد و به دست شما صادر مى شد و مرجع كارها بودید. اما شما به ستمكاران مجال دادید تا این مقام را ازشما بستانند و گذاشتید حكومتى كه قانونا مقید به شرع است به دست ایشان بیفتد تا براساس سست حدس و گمان به حكومت پردازند و طریقه خودكامگى و اقناع شهوت را پیشه سازند. مایه تسلط آنان بر حكومت ، فرار شما از كشته شدن بود و دلبستگى تان به زندگى گریزان دنیا. شما با این روحیه و رویه ،توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار آوردید تا یكى برده وار سركوفته باشد و دیگرى بیچاره وار سرگرم تاءمین آب و نانش . و حكام خودسرانه در منجلاب سلطنت غوطه خورند و با هوسبازى خویش ننگ و رسوایى به بار آورند، پیرو بدخویان گردند و در برابر خدا گستاخى ورزند. در هر شهر سخنورى از ایشان بر منبر آمده و گماشته است . خاك وطن زیر پایشان پراكنده و دستشان در آن گشاده است . مردم بنده ایشانند و قدرت دفاع از خود را ندارند. یك حاكم دیكتاتور و كینه ورز و بدخواه و حاكم دیگر بیچارگان را مى كوبد و به آنها قلدرى و سختگیرى مى كند و آن دیگر فرمانروایى مسلط است كه نه خدا را مى شناسد ونه روز جزا را. شگفتا! و چرا نه شگفتى ! كه جامعه در تصرف مرد دغلباز ستمكارى است و معاویه كه ماءمور مالیاتش ستم ورز است و استاندارش نسبت به اهالى و مؤ منان نامهربان و بى رحم .خداست كه درموردآنچه درباره اش به كشمكش برخاسته ایم حكومت و داورى خواهد نمود و درباره آنچه بین ما رخ داده با راءى خویش حكم قاطع خواهدكرد. خدایا! بى شك تو مى دانى آنچه از ما سرزده (یعنى مبارزه اى كه اخیرا بر ضد دستگاه حاكمه اموى پیش گرفته ایم ) رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسى نبوده و نه جستجوى ثروت ونعمتهاى زائد، بلكه براى این بوده كه اصول و ارزشهاى درخشان دینت را بنماییم و ارائه دهیم و در كشورت اصلاحات پدید آوریم و بندگان ستمزده ات را ایمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانیم . و نیز تا به وظایفى كه مقرر داشته اى و به سخن و قوانین و احكامت عمل شود. بنابراین شما (گروه علماى دین ) اگر ما را یارى نكنید و در گرفتن داد ما با ما همصدا نگردید ستمگران در مقابل شما قدرت بیشترى پیدا خواهند نمود و در خاموش كردن مشعل فروزان ((نبوت )) فعالتر خواهند گردید خداى یگانه ما را كفایت است و بر او تكیه مى كنیم و به سوى او رومى آوریم و سرنوشت ما دست او و بازگشت ما به سوى اوست )). و این بود خطبه حسین بن على علیهما السلام كه در ((منى )) ایراد فرموده و بر حاضران مؤ كّداً دستور داده است كه در ابلاغ آن بر دیگران تلاش كنند تا تدریجا همه مسلمانان از ضربه هایى كه بر پیكره اسلام وارد شده آگاه شوند و از حوادث خطرناك آینده كه اساس اسلام را مورد تهدید قرار مى دهد مطلع گردند. نكات و نتایج در این خطبه شریفه حسین بن على علیهما السلام در این خطبه شریفه جوانب مختلف اجتماعى ، مذهبى دوران پس از شهادت امیرمؤ منان و علت تسلط معاویه بن ابى سفیان بر جامعه اسلامى و انگیزه به دست گرفتن این دشمن دیرینه اسلام سرنوشت مسلمین را مطرح نموده ، آنگاه به خطراتى كه آینده اسلام را تهدید مى كند اشاره نموده و زنگ خطر را به حركت درآورده كه اگر مسلمانان قیام نكنند و سران قوم و آگاهان ملت به خود نیایند و وظیفه خود را انجام ندهند نه تنها چراغ پرفروغ رسالت بى فروغ بلكه مشعل فروزان نبوت با دست دشمنان به خاموشى خواهد گرایید، فرزند امیرمؤ منان بدین گونه صداى مظلومیت قرآن و عترت را به حاضرین ابلاغ فرموده كه آنان نیز در سطح كشور اسلامى و تا آنجا كه امكان دارد به افراد متعهد ابلاغ و مسلمانان را از این خطر آگاه سازند. گرچه این خطبه به شرح مفصلى نیازمند است و هریك از جملات آن توضیح و تبیین علمى تاریخى گسترده اى مى طلبد اما فعلاً و در این فرصت تنها نكاتى از آن را به صورت نتیجه گیرى و در حد برداشت و بینش نویسنده در اختیار خواننده قرار مى دهیم . شرایط زمانى و مكانى یكى از نكات مهم در این خطبه شریفه قبل از بیان محتواى آن ، انتخاب زمان حساس و مكان مناسب و دعوت از شخصیتهاى اسلامى و شركت دادن زنان و مردان از نخبگان بنى هاشم مهاجرین و انصار از صحابه و یاران رسول خداست كه دویست نفر از حضار مجلس را كسانى كه افتخار صحابگى و درك فیض حضور پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را داشته اند تشكیل مى داد و بیش از هشتصد نفر دیگر نیز از فرزندان صحابه (تابعین ) بودند. محل تشكیل مجلس : ((منى )) حساسترین نقطه در كنار بیت الهى ، در وادى عشق ابراهیم بنیانگذار توحید و قربانگاه اسماعیل ، الگوى فداكارى و از جان گذشتگى آنجا كه باید همه تعنیات را كنار گذاشت و بجز خدا را به فراموشى سپرد و با تمرین رجم شیاطین و سنگباران نمودن طاغوتها آماده پذیرش نداى حق شد و قربان شدن در راه خدا و گذشتن از سر و جان را در راه ایمان و اسلام بیازمود و از ((یا اَبَتِ افعَلْ ماتُؤ مَرُ)) درسها آموخت و ((تَجدُنى اِنشاءاللّه مِنَ الصّابرین )) را براى صبر و شكیبایى در مقابل فشارها و سختیها و قطعه قطعه شدن در راه نیل به اهداف مقدس ، الگو و سرمشق قرار داد. زمان : ((ایام تشریق )) و پس از طى یك دوران عبادت و ریاضت و ارتباط با خداوند و پس از انجام اعمال ((عمره )) و گذشتن از منزل ((عرفات )) و بیتوته نمودن در بیابان ((مشعر)) و انجام دادن مراسم قربانى و رسیدن به یك دوران روحى و معنوى براى دریافت پیام حیاتبخش و فرمان بلند ریحانه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم . و اما نكات مربوط به متن خطبه 1 - انحراف از ولایت اولین مطلبى كه حسین بن على علیهما السلام در این خطبه مطرح ساخته انحراف از حق و خارج شدن از مسیر صحیح و اصیل ولایت و به فراموشى سپردن وصایاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در این موضوع مهم و اساسى است كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله ز اولین روزهاى بعثت و در طول 23 سال دوران نبوتش موضوع ولایت و امامت را مطرح و با بیانات مختلف و تعبیرات گوناگون امیرمؤ منان علیه السلام را به مردم معرفى نمود و از نمونه هاى بارز و محسوس آن داستان ((سدّ ابواب )) بود كه پس از ورود به مدینه و با شروع ساختمان مسجد و بناى منازل و حجرات در اطراف آن ، حكم قطعى صادر نمود كه ((سدّوا الاَبْوابَ اِلاّ بابَ عَلى )) و سپس فرمود: ((ما اءَنَا سَددْتُ اَبْوابَكمْ وَلِكنَّاللّه اَمَرنى بِسَدِّ اَبوابِكُمْ وَفَتح بابِه )) ((من این حكم را از پیش خود صادر نكردم بلكه از سوى خدا ماءمور شدم تا آن را به شما ابلاغ كنم )). و این معرفى باز با بیان ((اَنْتَ ولىُّ كُلِّ مُؤ مِنٍ بَعْدى )) و بیانات دیگر ادامه یافت تا اینكه در آخرین ماهها و آخرین روزهاى زندگى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم این مساءله مهم و حساس و این موضوع حیاتى با صراحت هرچه بیشتر و در میان عامّه مردم در ((غدیرخم )) و در میان مسجد و در بالاى منبر مطرح گردید تا دیگر براى كسى جاى شك و تردید و راهى براى تاءویل و تفسیر باقى نماند كه در این معرفیها حضار مجلس ((منى )) خود شاهد و ناظر بودند و یا از صحابه مورد اعتماد و از شاهدان عینى شنیده بودند و لذا پاسخ آنان به حسین بن على پس از بیان هریك از این معرفیها این بود كه :((اللهم نعم )). ولى هرچه بود و به هر دلیلى بود این انحراف به وجود آمد و با گذشت زمان شدیدتر شد؛ زیرا اگر خشت اول این بناى كج با نفى وصیت و با استناد به اجماع و تصمیم صحابه گذاشته شد دقیقا خشت دوم آن و به فاصله تقریبا دو سال با اتكا به وصیت و با نفى اجماع و سلب هر نوع اظهار نظر از صاحب نظران و بدون توجه به راءى اهل حل و عقد و خبرگان استحكام بخشید! و پس از ده سال براى انتخاب خلیفه سوم راه سومى كه مخالف با دو روش قبلى بود به نام ((شورا)) به كار گرفته شد. اگر این انحراف از مسیر صحیح و تناقض سه ضلعى و تضاد سه قطبى در كیفیت انتخاب خلیفه از نظر یك عده مساله اى مربوط به تاریخ گذشته و عملى انجام شده تلقى مى شود اما نباید فراموش كرد كه نتایج تلخ و ابعاد زیانبار آن كه با گذشت زمان به وجود آمد آن چنان وسیع و گسترده است كه براى هیچ تحلیل گر اجتماعى قابل ارزیابى و براى هیچ تاریخ نویس محقق و جامعه شناس تیزبین قابل ذكر و بیان نیست . حوادث دوران امیرمؤ منان (ع ) در گفتار آن حضرت گوشه اى از این درد اجتماعى مذهبى را مى توان در گفتار امیرمؤ منان علیه السلام كه خطبه حسین بن على علیهما السلام توضیح و شرح آن است مشاهده نمود كه پس از بیان كیفیت انتخاب دور اول و دوم و اشاره به موقعیت خویش به حوادث و اشتباهات و خطاها و گرفتاریهایى كه در دوران خلیفه دوم و سوم به وجود آمد و مسلمانان را مجبور به روى آوردن به آن حضرت نمود و كارشكنیهایى كه از سوى عده اى از مسلمانان در اثر هوى و هوس و دنیاپرستى و مقام دوستى به وجود آمد چنین مى گوید: ((به خدا سوگند! مردم در (دوران خلیفه دوم ) در ناراحتى و رنج عجیبى گرفتار آمده بودند و من در این مدت طولانى ، با محنت و عذاب ، چاره اى جز شكیبایى نداشتم . سرانجام روزگار او (عمر) هم سپرى شد و آن (خلافت ) را در گروهى به شورا گذاشت و به پندارش ، مرا نیز از آنها محسوب داشت پناه به خدا از این شورا! (راستى ) كدام زمان بود كه مرا با نخستین فرد آنان (ابوبكر) مقایسه كنند كه اكنون كار من به جایى رسد كه مرا همسنگ اینان (اعضاى شورا) قرار دهند؟ لكن باز هم كوتاه آمدم و با آنان هماهنگى ورزیدم (و طبق مصالح مسلمین ) در شوراى آنها حضور یافتم بعضى از آنان به خاطر كینه شان از من روى برتافتند و دیگرى خویشاوندى را (بر حقیقت ) مقدم داشت ، اعراض آن یكى هم جهاتى داشت كه ذكر آن خوشایند نیست . بالا خره سومى به پا خاست ، او همانند شتر پرخور و شكم برآمده همّى جز جمع آورى و خوردن بیت المال نداشت بستگان پدرش به همكاریش ‍ برخاستند، آنها همچون شتران گرسنه اى كه بهاران به علفزار بیفتند و با ولع عجیبى گیاهان را ببلعند، براى خوردن اموال خدا دست از آستین برآوردند، اما عاقبت بافته هایش (براى استحكام خلافت ) پنبه شد و كردار ناشایستش كارش را تباه ساخت و سرانجام شكم خوارگى و ثروت اندوزى ، براى ابد نابودش ساخت ، ازدحام فراوانى كه همچون یالهاى كفتار بود مرا به قبول خلافت واداشت ، آنان از هرطرف مرا احاطه كردند، چیزى نمانده بود كه دو نور چشمم ، دو یادگار پیغمبر، حسن و حسین زیرپا له شوند، آن چنان جمعیت به پهلوهایم فشار آورد كه سخت مرا به رنج انداخت و ردایم از دو جانب پاره شد! مردم همانند گوسفندانى (گرگ زده كه دور تا دور چوپان جمع شوند) مرا در میان گرفتند. اما هنگامى كه به پا خاستم و زمام خلافت را به دست گرفتم ، جمعى پیمان خود را شكستند، گروهى (به بهانه هاى واهى ) سر از اطاعتم باز زدند و از دین بیرون رفتند و دسته اى دیگر براى ریاست و مقام از اطاعت حق سرپیچیدند، (و جنگ صفین را به راه انداختند) گویا نشنیده بودند كه خداوند مى فرماید: سرزمین آخرت را براى كسانى برگزیده ایم كه خواهان فساد در روى زمین و سركشى نباشند. عاقبت نیك ، از آن پرهیزكاران است . چرا خوب شنیده بودند و خوب آن را حفظ داشتند، ولى زرق و برق دنیا چشمشان را خیره كرده و جواهراتش آنها را فریفته بود)). و به طورى كه در جملات آخر درد دل آن حضرت ، ملاحظه مى كنید آنگاه كه به خلافت رسید و آن كانون عدل و محور صحیح قوانین اسلامى در راءس امور قرار گرفت و برنامه خود را اعلان نمود كه : ((واللّه لَو وَجَدتُهُ قَدْ تَزَوّجَ بِهِ النّساء ومُلكَ بِهِ الا ماء لَرَددّتُهُ فَإ نَّ فى العَدْل سِعةً وَمَن ضاقَ عَلیه العَدْلُ فَالْجَورُ بِهِ اَضْیَقُ)) در اثر انحراف یك ربع قرن و فراموش شدن روش زندگى رسول خدا و گرایش جامعه به قانون شكنى و حق كشى ، به جرم اجراى قانون حق و عدالت به مبارزه با آن امام بزرگوار برخاستند و جنگ داخلى به راه انداختند و اگر مستقیما در جنگ شركت ننمودند با سكوت خود به تقویت دشمن پرداختند و نیروى آن حضرت را كه بایستى در گسترش عدل و داد و پیاده كردن اهداف قرآن و مقاصد نبوى صرف شود به دفاع از اصل اسلام و در جهت حفظ حوزه مسلمین منعطف ساختند و این جنگهاى داخلى و تنازعات درونى به جایى منجر گردید و جبهه حق را آن چنان تضعیف و آن حضرت را آن چنان خسته و آزرده ساخت كه به ساحت قدس خداوندى ملتجى گردید و این چنین درخواست نمود:((بارالها! (از بس نصیحت كردم كه ) آنها را خسته و ناراحت ساختم و آنها نیز مرا خسته كردند. من آنها را ملول و آنها مرا ملول ساختند پس به جاى آنان افرادى بهتر به من مرحمت كن و به جاى من بدتر از من بر آنها مسلط نما)). آنگاه فرمود:((سوگند به خدا! گمان مى كنم كه طرفداران معاویه بزودى بر شما مسلط خواهند شد؛ زیرا آنان در یارى از باطلشان متحدند و شما در راه حقتان متفرق ، شما به نافرمانى از پیشواى خود در مسیر حق برخاسته اید ولى آنها در باطل خود از پیشواى خویش اطاعت مى كنند. آنان نسبت به رهبر خود اداى امانت مى كنند و شما خیانت ، آنها در شهرهاى خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد!)). و در عین حال این موضوع را هم پیش بینى نمود: با این شرایطى كه پیش آمده و شما از ایفاى وظیفه خود در مقابل امام و پیشوایتان سرپیچى و سهل انگارى مى كنید و دشمن در مكر و خدعه اش هرروز قدمهاى مؤ ثرترى برمى دارد، به زودى معاویه و یارانش به پیروزى خواهند رسید و بر شما مسلط خواهند گردید و یك آینده تاریك و سرنوشت شوم در انتظار شماست :((اما انّكم ستلقون بعدى ذُلاًّ شاملاً وسیفاً قاطعاً واثرةً یتخذها الظّالمون فیكم سُنَّةً)) و بالا خره دعاى آن حضرت ((فاءبدلنى خیراً منهم )) به اجابت رسید و همنشینى او با مردمى كه از آنان آزرده خاطر بود به همنشینى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و انبیا و اولیا در جوار قرب خداوندى مبدل گردید و با شكافته شدن فرق نازنینش از پیروزى نهایى استقبال نمود و به سوى لقاى خداى كعبه شتافت كه :((فزت ورب الكعبه )) عملكرد امام مجتبى (ع ) پس از امیرمؤ منان ، فرزندش حسن مجتبى و ریحانه رسول خدا مصمم گردید راه آن حضرت را در جنگ با معاویه و ریشه كن ساختن جرثومه فساد بنى امیه ادامه و مبارزه با كفر گذشته و نفاق حاضر را در راس وظایف امامت و رهبرى خویش قرار دهد؛ زیرا او نیز امام به حق و ((سید شباب اهل جنّه )) بود و راه او همان راه على علیه السلام و برنامه اش برنامه او بود. و بر همین اساس فرمان جنگ با معاویه را صادر كرد و لشكر كوفه را بسیج و خودش به عنوان فرمانده كل قوا به سوى جبهه حركت نمود و پس از آغاز جنگ در میان دو لشكر از طرفى وجود افراد پیمان شكن در میان لشكر آن حضرت كه امیرمؤ منان علیه السلام راحت طلبى آنان را همواره مورد نكوهش قرار مى داد و از روح پیمان شكنى و عدم احساس مسؤ ولیت كه بر آنان حاكم بود به درگاه خدا شكوه مى نمود و از طرف دیگر وجود مكر شدید و نیرنگهاى مختلف پسر ابوسفیان ، حسن بن على علیهما السلام را بر آن واداشت كه برخلاف میل باطنى و عدم رضاى درونى ، آتش بسى را قبول كند و قطعنامه اى را بپذیرد كه مى دانست معاویه مكار و فرزند هند جگرخوار بر مواد آن عمل نخواهد نمود. حسن بن على علیهما السلام علت این حادثه جانكاه تاریخى و انگیزه این انعطاف و نرمش ظاهرى را با بیانات مختلف ابراز داشته و رنج درونى خود را با مردم زمان خویش در میان گذاشته است . او در ضمن یك سخنرانى كه معاویه نیز در آن شركت داشت چنین فرمود:((مردم ! معاویه چنین وانمود مى كند كه من با پذیرش قطعنامه او را به مقام خلافت سزاوار دیدم ولى او دروغ مى گوید؛ زیرا طبق مضمون كتاب خدا و سنت پیامبرش رهبریت مردم با خاندان ماست (و چگونه ممكن است من برخلاف كتاب و سنت عمل كنم ) و به خدا سوگند! اگر مردم در بیعت خود با ما وفادار بودند و از فرمان ما اطاعت و ما را یارى مى كردند خداوند بركات آسمان و زمین را بر آنان ارزانى مى داشت (آنگاه خطاب به معاویه فرمود:) و شما دیگر نمى توانستید طمعى در سیطره و حكومت بر مسلمین داشته باشید. معاویه ! مگر نه این است كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرموده هر ملتى كه ولایت و سرپرستى خویش را با وجود افراد آگاه در اختیار ناآگاهان قرار بدهد سرنوشت آن ملت به تباهى كشیده و به آیین گوساله پرستى روى خواهند آورد)). سپس فرمود:((آرى چون بنى اسرائیل با اینكه مى دانستند هارون خلیفه و جانشین موسى علیه السلام است او را ترك نمودند و به پرستش گوساله روى آوردند و در میان مسلمانان نیز چنین انحرافى به وجود آمد و با توصیه رسول خدا نسبت به على علیه السلام كه :((اَنتَ مِنّى بَمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ مُوسى )) او را ترك نموده و به عواقب ناگوار آن مبتلا شدند)). امام مجتبى سپس خطاب به معاویه فرمود:((رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آنگاه كه مردم را به سوى خدا و یكتاپرستى دعوت مى نمود به غار پناه برد و اگر یار و یاورى داشت از میان مردم فرار نمى كرد. معاویه ! اگر من نیز یار و یاور داشتم پیمان آتش بس با تو را نمى پذیرفتم )). سپس خطاب به مردم فرمود:((خداوند عذر ((هارون )) را پذیرفت آنگاه كه قومش او را تنها گذاشتند و نقشه قتل او را كشیدند و خداوند عذر پیامبررا پذیرفت آنگاه كه براى خود یار و یاورى ندید واز میان قومش دورى گزید و عذر من و پدرم على نیز در پیشگاه خدا پذیرفته است ؛ زیرا چون یار و یاورى و اعوان و انصارى پیدا نكردیم با دیگران مماشات نمودیم و اینها سنن تاریخ و جریانات مشابهى است كه یكى پس از دیگرى واقع مى گردد)). امام مجتبى در پایان سخنانش فرمود:((مردم ! اگر شما در میان مشرق و مغرب بگردید بجز من و برادرم فرزندى براى رسول خدا نخواهید یافت )) و باز در پاسخ سؤ ال یكى از آشنایانش در مورد صلح با معاویه چنین فرمود: ((به خدا سوگند! من این صلح و قطعنامه را نپذیرفتم مگر آنگاه كه دیدم یار و یاور ندارم و اگر در این راه نیرویى داشتم شب و روز به جنگ با معاویه ادامه مى دادم تا آنچه خدا مى خواهد تحقق پذیرد:((وَاللّه ، ما سَلَّمْتُ اْلا مَر الیهِ الاّ اَنّى لَم اَجِد اَنْصاراً وَلَوْ وَجَدتُ اَنْصاراً لَقاتَلْتُهُ لَیلى وَنَهارى حَتَّى یَحْكُمَاللّه بینى وَبَینَه )) خلاصه : اگر امیرمؤ منان علیه السلام نتوانست به اهداف عالیه خود نایل گردد و اگر حسن بن على علیهما السلام صلح و سازش با معاویه را پذیرفت و اگر معاویه توانست بر مسلمین مسلط گردیده و آنان را به سوى ذلت و بدبختى سوق دهد و از اسلام و قرآن دور سازد و سرنوشت ملت اسلامى را پس از خود به عنصر خطرناكتر دیگرى به نام یزید بسپارد، باید یكى از عوامل مهم این حوادث را عدم اطاعت از مقام ولایت و بى توجهى گروهى از مسلمانان سرشناس به وظایف خویش در مقابل رهبرى صحیح اسلام دانست كه نه تنها حاضر نشدند از فرمان ولایت امر پیروى و در چهارچوبه اوامر رهبرى معنوى حركت نمایند بلكه به ایراد و اشكال و اعتراضات نابجا و چون و چراهایى كه چنین عواقب و ضایعات غیر قابل جبران را در پى داشت پرداختند. 2 - اهمیت امر به معروف و نهى از منكر حسین بن على علیهما السلام در بخش دوم از این كلمه نورانى و خطبه جاودانى ، مهاجرین و انصار را به طور خصوص و همه مسلمانان را در طول تاریخ به طور عموم مورد خطاب قرار داده و مسامحه و سهل انگارى آنان را در انجام امر به معروف و نهى از منكر كه اساس نظام اجتماعى اسلام بر آن استوار است ملامت و نكوهش نموده است و یكى از علل به وجود آمدن ظلمهاى اجتماعى مسلط شدن ظالمان و ستمگران بر سرنوشت مسلمین را - كه در بخش سوم از آن سخن رانده است - كوتاهى در این وظیفه خطیر معرفى نموده است . مهمترین بُعد در امر به معروف و نهى از منكر ولى آنچه كه در این قسمت از سخن امام علیه السلام قابل توجه و حائز اهمیت است بیان ابعاد وسیع و مفهوم گسترده امر به معروف و نهى از منكر و اشاره به مهمترین بُعد و جنبه عملى در این مساءله اساسى و حیاتى است ؛ زیرا امام علیه السلام با استناد به دو آیه از قرآن مجید مى فرماید: اگر امر به معروف و نهى از منكر در جامعه بر قرار شود همه واجبات از كوچك و بزرگ عملى و همه مشكلات حل خواهد گردید، آنگاه به عنوان نمونه و مصداق ، پنج مورد از این امور را بدین صورت بیان مى كند: 1 - (( وذلك اءن الا مر بالمعروف والنّهى عن المنكر دعاء الى الاسلام ؛)) امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام (و جهاد عقیدتى فكرى ) است )). 2 - (( مع ردّ المظالم ؛)) و بازگرداندن حقوق ستمدیدگان بر آنان است )). 3 - (( ومخالفة الظالم ؛)) مبارزه با ستمگران است )). 4 - (( وقسمة الفى ء والغنائم ؛)) توزیع عادلانه ثروتهاى عمومى و غنایم جنگى است )). 5 - (( واخذ الصدقات من مواضعها ووضعها فى حقها؛)) و جمع آورى صدقات و همه مالیاتها از موارد صحیح و صرف كردن آنها در موارد صحیح و شرعى آنهاست )). و پر واضح است كه انجام دادن امر به معروف و نهى از منكر در این سطح وسیع مبارزه با ستمگران و گرفتن حقوق و ریشه كن ساختن جور و فساد و اقامه عدل و داد در جامعه نمى تواند به صورت فردى و یا با امر به معروف قولى و بدون تشكیل حكومت اسلامى و ایجاد نیروى اجرایى امكان پذیر باشد. و این بیان حسین بن على علیهما السلام پاسخ روشنى است بر كسانى كه این امر مهم و زیربنایى را در ابعاد كوچك و در جهت فردى و در جنبه قولى و نه عملى آن مى دانند. و دلیل دیگرى است بر وجوب تشكیل حكومت اسلامى و بر اجراى عملى امر به معروف و نهى از منكر در جامعه . و به همین دلیل و دلایل فراوان دیگر است كه گروهى از فقهاى بزرگ شیعه جهاد را با تمام اهمیّت و عظمتش و با تمام ابعاد و احكامش ، بخشى از امر به معروف و نهى از منكر مى دانند و گوشه اى از این دو وظیفه مهم اسلامى به حساب مى آورند و جمله :((اشهد انك قداقمت الصلاة وآتیت الزكاة وامرت بالمعروف ونهیت عن المنكر)) كه در زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام به كار رفته گواه این حقیقت است و این معنا را تفهیم مى كند كه قیام و جهاد آن حضرت در مقابل حكومت یزید به جهت اجراى فرایض الهى و اقامه نماز و زكات و براى انجام وظیفه امر به معروف و نهى از منكر بوده است . امر به معروف و نهى از منكر به مفهوم وسیع و معناى صحیح و دقیق آن كه عبارت از بسط عدل و داد و ریشه كن ساختن ظلم و فساد است مستلزم وجود حكومت اسلامى است و اگر امر به معروف و نهى از منكر به این معنا در جامعه اجرا نگردد و حكومتى بر پایه اسلام به وجود نیاید طبیعى است جاى آن را اشرار خواهند گرفت و ستمگران بر جامعه تسلط خواهند یافت همینگونه كه امیرمؤ منان علیه السلام در آخرین وصیتش فرمود:((ولا تتركوا الا مر بالمعروف والنهى عن المنكر فیولّى علیكم اشراركم فتدعون فلا یستجاب لكم )) ((امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنید كه اشرار بر شما مسلط مى شوند سپس هرچه دعا كنید مستجاب نمى گردد)). 3 - خودباختگان تاریخ بخشهاى سه گانه این خطبه شریف در عین اینكه درسهایى است از فلسفه تاریخ و نكاتى است از جامعه شناسى كه علل تحول اجتماعى مسلمانان را در طول نیم قرن و انگیزه تسلط ظالمان و ستمگران را آن هم در اوایل شكوفایى اسلام و علت خارج شدن اهل بیت از صحنه و به دست گرفتن معاویة بن ابى سفیان سرنوشت مسلمین را از سه بعد مختلف مورد بررسى قرار داده و در حقیقت آیه شریفه :(( (ان اللّه لایغیر ما بقوم حتى یغیروا ما باءنفسهم ))) را به صورتى زیبا و دلنشین و با ارائه شاهد و مصداق عینى تفسیر نموده است و در عین حال بیانگر درد درونى و رنج خاطر عمیق حسین بن على علیهما السلام است و هشدارى است براى مسلمانان عموما و براى علما و روحانیون خصوصا در طول تاریخ . حسین بن على علیهما السلام در بخش سوم از این خطبه گروهى از مسلمانان و صحابه و یاران رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و فرزندان آنها را كه در آن مجلس تاریخى و مهم حضور داشتند مورد خطاب قرار داده ؛ افرادى كه سرشناسان جامعه و داراى شخصیت مذهبى اجتماعى بودند و مى توانستند نقشى ایفا كنند و جامعه را به حركت درآورند، آنانكه قول و عمل و گفتار و كردارشان و حركت و سكونشان براى آحاد ملت ، الگو و سرمشق بود و بایستى موقعیت و شخصیت خود را بشناسند و ارزش واقعى خود را دریابند و در فكر سعادت جامعه و نجات مظلومین باشند ولى در اثر رفاه طلبى و فرار از سختیها و مرارتها و در مقابل عشق به زندگى و لذایذ مادى و گاهى در اثر تحجر و قشرى بودن ، خود را باخته و براى نیل به اهداف كودكانه و در ((خلود الى الارض )) وظیفه ، خطیر خود را در بوته فراموشى قرار داده اوامر و نواهى خدا را به گونه اى كه خواسته آنان را تاءمین مى كند تفسیر و تاءویل نمودند و كژ راهه به حركت خود ادامه دادند. افرادى كه به این اعتبار كه طرفدار حق و پاسدار فضیلتند از شكوه و عظمت در جامعه برخوردار و در دل اقویا و ضعفا داراى مهابت و در نظر همه طبقات از احترام بخصوصى برخوردار بودند اما نه تنها آن انتظارات و توقعات جامعه اسلامى تحقق نپذیرفت و از دین و قرآن پاسدارى ننمودند و دراین راه متحمل ضرر مالى نگشته و حاضر به پذیرش محرومیت و شكنجه و زندان نگردیدند و با اقوام و آشنایانشان كه همه مقدسات رامسخره و استهزا مى كردند به نزاع و مخاصمه برنخاستند و به حامیان دین و شكنجه شدگان در راه اسلام و تبعیدیان در راه قرآن ، ارجى ننهادند و براى شكسته شدن حریم اسلام و قرآن فریاد ننمودند بلكه عملاً با دشمنان اسلام مداهنه و راه سازش پیش گرفتند و در نتیجه راه را براى تسلط ظالمان و تضییع حقوق ستمدیدگان هموار ساختند. ولى اگر متوجه بودند درمى یافتند كه با این روش ، مقدمه بزرگترین مصیبت خویش را فراهم آورده و اساس بدبختى و ذلت خود را پى ریزى نموده اند؛ زیرا اگر آنان از دور حق پراكنده نمى شدند و در خط ولایت و فرمان نبوت اختلاف نمى كردند و در راه خدا به زحمت و مشقت و حرمان موقت را تحمل مى كردند و از مرگ در راه حق فرار نمى كردند و شیفته زندگى چند روزه نمى شدند، قدرت اسلام و نیروى اجرایى احكام در دست آنان قرار مى گرفت و حدود احكام الهى با دست آنان اجرا مى گردید، مظلومان و ستمدیدگان به وسیله آنان نجات پیدا مى كردند و محرومان جامعه به نوا مى رسیدند و ظالمان وزورگویان درهم كوبیده مى شدند. ولى اینك سستى آنان صحنه را عوض كرده ، گسستن آنان از اسلام ، آنهارا ضعیف و ذلیل نموده و قدرت اجرایى را در دست دشمنان قرار داده ، به هر نحوى كه دلخواهشان است با مظلومان رفتار مى كنند و به هر سویى كه روح شقاوتگرشان اقتضا مى كند جامعه را سوق و فرامین خدا را مورد تحقیر و سنت رسول صلّى اللّه علیه و آله را مورد اهانت قرار مى دهند. نابینایان و زمینگیران ، فقرا و محرومان به كمترین حقوق انسانیت خود دسترسى ندارند در هر گوشه اى فرد مستبدى حاكم و در هر ناحیه اى شخص خودخواهى فرمانرواست . براى كوبیدن اسلام و درهم شكستن شوكت مسلمین از تمام وسایل تبلیغى كه در اختیار دارند بهره مى گیرند و حقایق آیین را تحریف و قوانین اسلام را وارونه ، حدود را تجاوز به حقوق ، قصاص را جنایت وتعزیرات را قساوت معرفى مى كنند و... و این بود سخن حسین بن على علیهما السلام و درد دل ریحانه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و شفقه فرزند امیرمؤ منان علیه السلام و جگر گوشه فاطمه زهرا علیهاالسلام نه سخن حسین بن على بلكه این سخن ، سخن همه انبیا و سخن و درد دل همه ائمه و اولیاى خداست ؛ سخن حضرت ابراهیم و سخن حضرت موسى ، سخن حضرت مسیح و سخن خاتم پیامبران است . سخن امیرمؤ منان و سخن امام مجتبى و سخن بقیه امامان و پیشوایان معصوم است . پاسخ حسین بن على (ع ) و پیروانش گرچه مضمون این خطبه شریفه براى مستمعین و حاضران مجلس ، قیام حسین بن على علیهما السلام را در آینده ترسیم مى كند و از امر به معروف عملى آن حضرت در آینده خبر مى دهد و شنوندگان را براى آمادگى و همكارى با این قیام دعوت مى نماید، ولى در آخر این خطبه این حقیقت با صراحت كامل مطرح گردیده و بر این حركت پرشور و تاریخى تصریح شده است : ((اللهم انك تعلم انه لم یكن ما كان منا منافسةً فى سلطان ... فانكم ان لا تنصرونا وتنصفونا قوى الظلمه علیكم وعملوا فى اطفاء نور نبیكم )) ((خدایا! بى شك تو مى دانى آنچه از ما سرزده (مبارزه اى كه بر ضد بنى امیه آغاز كرده ایم ) رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسى نبوده و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى زاید بلكه براى این است كه اصول و ارزشهاى درخشان آیین تو را ارائه دهیم و در كشور اسلامى ، اصلاحات پدید آوریم ... بنابراین شما گروه علماى دین اگر ما را یارى نكنید و در گرفتن داد، با ما همصدا نگردید ستمگران در مقابل شما قدرت بیشترى پیدا خواهند نمود و در خاموش كردن مشعل فروزان ((نبوت )) فعالتر خواهند گردید)). این هدفى كه حسین بن على علیهما السلام در این خطبه بیان نموده است همان است كه سه سال پس از آن و به هنگام حركت از مدینه در وصیتنامه تاریخى اش به محمدبن حنفیه اشاره فرموده است. ((وانى لم اخرج اشراً ولا بطراً ولا مفسداً ولا ظالماً وانما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى صلى اللّه علیه و آله رید ان آمر بالمعروف وانهى عن المنكر...)) ((و من نه از روى خودخواهى و یا براى خوشگذرانى و نه براى فساد و ستمگرى از مدینه خارج مى گردم بلكه هدف من از این سفر امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امور امت است )). و پیروان ائمه علیهما السلام از علما و روحانیون نیز در طول تاریخ در این راه قدم برداشتند و در راه احیاى اسلام و قرآن نه شهید اول و شهید ثانى و شهید ثالث بلكه صفى عظیم از ((شهداءالفضیلة ))را تشكیل دادند هزاران شهید كه نام آنان زینت بخش تاریخ است و شهداى گمنامى كه باید در كتاب ((علّیین )) با نام آنان آشنا گردید و باید خاضعانه در پیشگاهشان چنین گفت : ((سلام بر حماسه سازان همیشه جاوید روحاینت كه رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مركب خون نوشته اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه ناس از شمع حیاتشان گوهر شب چراغ ساخته اند. افتخار و آفرین بر شهداى حوزه و روحانیت كه در هنگام نبرد، رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال تمنیات دنیا را از پاى حقیقت علم برگرفتند و سبكبالان به میهمانى عرشیان رفتند و در جمع ملكوتیان شعر حضور سرودند. سلام بر آنانكه تا كشف حقیقت تفقه به پیش تاختند و براى قوم و ملت خود منذران صادقى شدند كه بندبند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پیكرشان گواهى كرده است و حقا از روحانیت راستین اسلام و تشیع ، جز این انتظارى نمى رود كه در دعوت به حق و راه خونین مبارزه مردم خود، اولین قربانیها را بدهد و مهر ختام دفترش شهادت باشد)) انقلاب اسلامى ایران پاسخى بر خطبه حسین بن على (ع ) ولى آنچه كه در آستانه قرن پانزدهم هجرى به وقوع پیوست و قیام پرشورى كه در این برهه از تاریخ پدیدار گردید و حركت عظیم اسلامى كه به امامت و رهبرى امام امت و بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران امام خمینى - كه سلام خدا و درود فرشتگان و انبیا و اولیا و صالحان بر او باد - و با الهام گرفتن از این خطبه حسین بن على علیهما السلام و به پیروى از برنامه هاى حیاتبخش اسلام به وجود آمد، بى سابقه ترین حركت ، در تاریخ اسلام و بزرگترین قیام در تاریخ روحانیت و مرجعیت مى باشد، حركتى كه تمام معادلات سیاسى نظامى جهان را درهم ریخت و در ویرانه هاى شاهنشاهى دو هزار و پانصد ساله ، بناى محكم و استوار جمهورى اسلامى را به وجود آورد، تمام نقشه هاى جهان كفر و الحاد را كه در طول قرنها براى نابودى اسلام و قرآن طراحى كرده بودند نقش بر آب وامید آنان را در اسلام زدایى به یاءس و نومیدى مبدل ساخت و براى اسلام ، حیاتى نو و براى مسلمانان امیدى تازه و حركتى جدید بخشید. حركتى كه دوستان و دشمنان اسلام را در اعجاب و حیرت فرو برد و شرق و غرب را در مقابل اسلام به زانو درآورد و سردمداران كفر را به خاك مذلت نشانید و كینه و عداوت آنها را صدچندان نمود. عكس العمل كفر جهانى عظمت و اهمیت این حركت و سنگینى ضربه اى را كه از این تحول بزرگ به دشمنان اسلام وارد گردید مى توان در عكس العمل آنان مشاهده نمود كه چگونه سراسیمه دست به دست هم دادند و دشمنیهاى در میان خود را به فراموشى سپردند و دستیارانشان را در داخل و خارج كشور براى درهم شكستن این موج عظیم كه پایه هاى كاخهاى ظلم و ستمشان را به لرزه درآورده بود به كار گرفتند و در انتقام گرفتن از اسلام ناب محمدى صلّى اللّه علیه و آله بسیج گردیدند و هم زمان با ترور و كشتار علما و روحانیون و ائمه جمعه و اقشار مختلف از پیروان راستین اسلام ،صدام خونخوار را براى حمله به ایران و درهم كوبیدن قدرت اسلام ، وادار و تحریك نمودند. جنگى بس ‍ بزرگ و هولناك كه هشت سال به طول انجامید به وقوع پیوست و همه دشمنان اسلام از شرق و غرب و دست نشاندگانشان در كشورهاى به ظاهر اسلامى و الهام ، گرفته از كفر جهانى ، در این جنگ عملاً سهیم گردیده و از هیچ نوع یارى و پشتیبانى به جبهه كفر مضایقه نورزیدند، اما با همه این اتحاد و انسجام ایمان و عقیده آهنین مردم و هدایت رهبرى ، امام بزرگوار همه توطئه دشمنان را خنثى و به مفهوم :(( (لِیظهِرهُ عَلَى الدّینِ كُلّهِ)) تحقق بخشید. كفر جهانى مصمم گردید این شكست مفتضحانه خود را در جبهه فرهنگى و در عرصه جنگ نرم جبران نماید. وظیفه ما: اینك وظیفه ما و همه اقشار جامعه و تمام طبقات مختلف از مرد و زن ، پیر و جوان ، روستایى و شهرنشین ، بازارى و كشاورز و بالا خره همه گروه و صنوفى كه خود را وفادار به اسلام و قرآن و پیرو خط ولایت و رهرو راه امامت مى دانند ولى به طورى كه ملاحظه فرمودید در این خطبه شریفه طرف سخن ، گروه خاص و شركت كنندگان در مِنى و حاضران در زیر خیمه حسین بن على علیهما السلام علما و محدثین امت و صحابه رسول خدا و فرزندانشان بودند و ملاحظه نمودیم كه آن حضرت در بخشهاى سه گانه این خطبه شریفه ، وظیفه این قشر خاص از جامعه را به صورت دیگرى ترسیم مى كند و این طبقه و گروه خاص را مسؤ ول مى داند و عدم احساس مسؤ ولیت در این صنف از جامعه را شدیدا مورد ملامت قرار مى دهد. آرى ، اگر حسین بن على علیهما السلام انحراف شخصیتهاى روحانى و معنوى آن دوران را كه در مساءله ولایت پدیدار گردیده ریشه همه مفاسد اجتماعى و زیربناى همه ستمها و ظلمها معرفى مى كند امروز انحراف از مقام والاى ولایت فقیه و كشیده شدن به راههاى غیرمستقیم مسلما مفاسد و خطرات بس بزرگتر از آنچه در زمان امیرمؤ منان علیه السلام اتفاق افتاد به همراه خواهد داشت . و اگر حسین بن على علیهما السلام تقصیر صحابه و فرزندان صحابه را در مساءله امر به معروف و نهى از منكر، عامل اصلى تسلط اشرار و دشمنان بر مقدرات و سرنوشت مسلمین معرفى مى كند امروز كه دشمنان از لحاظ عِده و عُده قویتر گردیده و براى بلعیدن اسلام و مسلمین آماده تر شده اند این عامل نیز داراى نقش بیشتر و اثر عمیقترى خواهد بود. و اگر حسین بن على علیهما السلام از دست علما و محدثین و سرشناسان آن روز كه به جاى مبارزه با دشمنان ، راه سازش با آنان را پیموده اند و به جاى حرمان و تحمل رنج در راه تعالى اسلام و قرآن ، رفاه شخصى و لذت مادى را برگزیده اند شدیدا مى نالد و نزول نقمت و نكبت و بدبختى و ذلت در این دنیا و هماغوش شدن با عذاب دردناك و حرمان از رحمت خدا را در آخرت براى آنان پیش بینى مى كند با توجه به شرایط زمانى و مكانى و با مقایسه حال و گذشته نگرانى نزول این نقمت و نكبت و ابتلا به چنین عذاب الیم در چنین اوضاع و احوال شدیدتر خواهد گردید. و لذا باید عصابه اى كه مشهور به علم و معروف به خیر و داراى مهابت معنوى در دلها هستند در دل اقویا عزیز و در میان ضعفا محترم مى باشند،آنانكه انتظار مى رود كه به طرفدارى از حق برخیزند و خونهاى طاهر و مطهرى كه در راه اسلام و قرآن ریخته شده حراست نمایند، موقعیت خود را دریابند و این وظیفه مهم را به نحو احسن به انجام برسانند. و خوشبختانه چنانكه قبلاً اشاره گردید تا امروز این وظیفه الهى انجام گرفته و علماى دین و قشر روحانیت همیشه در صف مقدم جامعه به جهاد علیه دشمنان قیام نموده است و همانگونه كه هدایت جامعه را در عرشه منبر و در محراب عبادت به عهده گرفته است امامت و رهبرى خود را در جبهه جنگ نیز به اثبات رسانیده است اگر آیات جهاد را براى مردم تلاوت نموده خود پیش از دیگران جام شیرین شهادت را به سر كشیده است . ولى فراموش نكنیم در این فراز مقصود نه بیان وصف پیشآهنگان فضیلت و رهروان حقیقت بلكه سخن از خودباختگان تاریخ است ؛ زیرا ممكن است در گوشه و كنار جامعه ناآگاهانى متحجر و یا آگاهانى بى درد و رفاه طلب وجود داشته باشند كه در اداى وظیفه خود، قصور ورزند و حق ولایت و رهبرى را خفیف انگارند، كسانى كه در راه آیین ، مالى بذل نكرده اند و در این راه جان را به خطر نینداخته از اسلام و قرآن در مقابل مخالفان دفاع ننموده اند در فكر خود بوده اند نه به یاد درد جامعه ، نه جنگ هشت ساله و شهادت دهها هزار جوان پاكباخته و اسرا و مفقودین و ناله هزاران كودك یتیم و مادران داغدیده تكانشان داد و نه در جریان سلمان رشدى و آیات شیطانى كه مقام مقدس نبوى را در سطح جهانى مورد تحقیر و اهانت قرار داد لب تكان دادند. بزرگترین هنر آنان ایراد و اشكال مى باشد كه كار افراد بیكار و دور از صحنه پیكار است و از خصایص افراد بى تعهد و نه مردان كارزار است ، از خود راضیانى كه روضه رضوان و امن از عذاب خدا را حق مسلّم خویش مى دانند در صورتى كه نعمت و نكبت ، خشم الهى و عذاب سخت اخروى در انتظار آنهاست ؛ زیرا آنانكه همه عزّت و تمام شرف خود را مرهون اسلام هستند اینك با این رفتار خویش عملاً جبهه دشمن را تقویت و در جایى كه صداى ((هل من ناصر)) اسلام و قرآن در تمام دنیا طنین افكنده است ، نه تنها به یارى آن نمى شتابند بلكه در تضعیف آن گام برمى دارند و نمى دانند كه بزرگترین بدبختى در انتظار آنان و شدیدترین بلا و مصیبت در كمین آنهاست و اگر به فرض محال ، تاریخ اول اسلام تكرار شود و مجارى امور و مصادر احكام به جاى علماى باللّه دست نشاندگان كفر و دستیاران الحاد گردد و در اثر تفرق از حق و اختلاف در سنّت و منازعه در اصل ولایت و رهبرى امت در این مسیر، فتورى به وجود آید ستمگران قدرت بیشترى پیدا خواهند نمود و در خاموش كردن مشعل فروزان نبوت ، فعالتر و قویتر خواهند گردید و ظالمان در ظلم و تعدى ، آن چنان پیشتاز خواهند بود كه در ظلم و ستم براى همه ستمگران الگو و سرمشق شوند و در این جاست كه اولین قربانى فرار از این مسؤ ولیتها، خود این فراریان و اولین سوخته شدگان در این آتش ، خود این آتش بیاران جبهه باطل و دستیاران لشكر كفر و نفاق خواهند گردید:(( (یُریدُونَ لِیُطْفِئوا نُورَاللّه بِاءفْواهِهِمْ وَاللّه مُتِمُّ نُورِهِ وَلوكَرِه الكافرون)) منابع: سخنان امام حسین از مدینه تا كریلا - محمد صادق نجمی ارشاد شیخ مفید (413 ه) نجف اشرف اصول كافى شیخ كلینى (329) تهران -1388 اثبات الوصیه مسعودى (346) قم امالى شیخ صدوق ((ره )) (381) تهران ابصار العین - فى انصار الحسین سماوى (از علماى قرن 14) بصیرتى - قم بحارالانوار مجلسى ((ره )) (1110) چاپ اسلامیه تهران تاریخ طبرى محمدبن جریر طبرى (310) چاپ لیدن تاریخ ‌الخلفاء جلال الدین سیوطى (911) دارالفكر بیروت -1394 تاریخ یعقوبى ابن واضح یعقوبى (284) دار صادر بیروت -1379 تحف العقول حسن بن شعبه حرانى (ازمحدثین قرن 4) قم -1394 تذكرة الخواص سبط بن جوزى نجف -1369 سفینة البحار مرحوم حاج شیخ ‌عباس (متوفاى 1359ه) چاپ تهران طبقات ابن سعد محمد بن سعد كاتب واقدى (230) عقاب الاعمال صدوق (381) تهران به پاورقى غفارى كامل الزیارات محمدبن قولویه (367) نجف اشرف - 1356 ه‍ الكامل معزالدین ابن اثیر (630)بیروت - 1387 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید (656)چاپ مصر -1378 لهوف سیدبن طاووس (673) تهران -1321 مناقب ابن شهرآشوب (588) چاپ قم وقعه صفین نصر بن مزاحم (212) مصر وسائل الشیعه شیخ حر عاملى (1104) تهران ینابیع الموده شیخ سلمان قندوزى (1294) چاپ عراق -1385 اخبار الزینبیات عبیدلى (متوفاى 314) چاپ قم انتهای پیام/ - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8810010474#sthash.SKCZHOFj.dpuf




موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لوگوی ما

 کربلایی 110-علی اکبر محمدزاده مازندرانی

تارنمای تخصصی سردارشهیدحمیدرضانوبخت

سفیر هراز

کد متحرک کردن عنوان وب

امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای ۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞ محفوظ است