۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞
*.شهدا ذخائر عالم بقا هستند.*
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بر قامت رعنای شهیدان صلوات

زمزمه نایب المهدی با حضرتش (عج)
ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم (گریه حضار) ، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم . سید ما و مولای ما ،برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی .






عقل باید غربال کننده باشد

روایت بسیار معروفی داریم که در کتاب العقل والجهل کافی، بحار و تحف العقول امده است. وروایتی است که

هشام بن الحکم متکلم معروف از حضرت موسی ابن جعقر(ع).(خطاب به خود هشام) نقل کرده است.

درانجا حضرت به این ایه قران که در سوره زمر است استناد می فرمایند:

( فبشرعبادالذین یستمعون القول قیتبعون احسنه اولییک الذین هدیهم الله واولییک هم اولوالالباب )

ایه عجیبی است:

بشارت بده بندگان مرا انان که سخن را استماع می کنند.بعد چکار می کنند؟

ایا هر چه را شنیدند هتان را باور می کنند وهمان را بکار می بندند یا همه را یکجا رد می کنند؟

(فیتبعون احسنه) نقادی می کنند، سبک و سنگین می کنند،ارزیابی می کنند،ان را که بهتر است انتخاب

می کنند. وان بهتر انتخاب شده را پیروی می نمایند.

انوقت می فرماید:

چنین کسانی هستند که حدا انها راهدایت کرده (یعنی هدایت اللهی و استفاده از نیروی عقل این است)

(واولییک هم اولوالااباب) اینهابراستی صاحبان عقل هستند. این،دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرمایید:

(یا هشام! (ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال) خدا اهل عقل و فهم را بشارت

داده و فرموده:

(فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه....)

از این ایه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمیز وجدا کردن است

جدا کردن سخن راست از سخن دروغ،سخن ضعیف ازسخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی،

وخلاصه غربال کردن، عقل ان وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال در بیاید :یعنی هر چه را که

وارد می شود سبک سنگین کند ،غربال کند ، انهایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را

نگاه دارد . (تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری)



جانم فدای رهبر


امام خامنه ای:
..................

رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
..............



" یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمینى «قدس سره»


علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند.
حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید.
علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
ایشان در جای دیگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان
گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.


آیت‌الله حسن‌زاده آملی می‌فرمایند: رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید،
عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه،
کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده،
قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را،
مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی
حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.


بنده نگران مسئله فرهنگ هستم / اساس،باید تقویت جناح فرهنگی مومن باشد / امیدوارم مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند كه چه می كنند،با مسائل فرهنگی نمی شود شوخی و بی ملاحظگی كرد / همه باید قدر جوانان مومن و انقلابی را بدانند،اینها هستند كه روز خطر سینه سپر می كنند.

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبرى ۱۳۹۲/۱۲/۱۵



رهبر معظم انقلاب آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) :

«چادر بهترین نوع حجاب ایرانی و نشانه ملی ماست/ آن‌ها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمن‌اند»

«مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست.»

سیّد مرتضی آوینی

هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»


فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.»




امید است لحظاتی شاد, مفید و معنوی در کنار ما داشته باشید.
دست هممون برسه ضریح امام حسین (علیه السلام).
یا علی.
التماس دعا.
مدیر: مرکا

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
پیوند روزانه




پخش زنده حرم آیه قرآن حدیث موضوعی
روزشمار فاطمیه


















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
مهدویت امام زمان (عج)

وصیت شهدا انقلاب اسلامی ذکر روزهای هفته جنگ دفاع مقدس سوره قرآن
/ بازخوانی خطبه تاریخی امام حسین(ع) در منی/
آنگاه كه خواص جامعه اسلامی ولایت را تنها می گذارند

خبرگزاری فارس:اگر امیرمؤ منان(ع) نتوانست به اهداف عالیه خود نایل گردد و اگر امام حسن(ع)صلح و سازش با معاویه را پذیرفت،علت اصلی آن عدم اطاعت از مقام ولایت و بى توجهى خواص به وظایف خویش در مقابل رهبرى جامعه اسلامی بود.

خبرگزاری فارس: آنگاه كه خواص جامعه اسلامی ولایت را تنها می گذارند

مقدمه: یكى از خطبه هاى مهم و مهیّج و تاریخى حسین بن على علیهما السلام خطبه اى است كه آن حضرت در سال 58 هجرى دو سال قبل از هلاكت معاویه و در بحران اختناق و ظلم و فشارى كه از سوى دستگاه حاكم اموى بر امت اسلامى وارد مى گردید ایراد فرموده است . گرچه این خطبه شریفه داراى جهات مختلف و ابعاد گوناگونى است اما در مجموع از سه بخش مستقل تشكیل یافته است . بخش اول : حاوى فضایل امیرمؤ منان و خاندان عصمت . بخش دوم : دعوت به امر به معروف و نهى از منكر و اهمیت این وظیفه بزرگ اسلامى . بخش سوم : وظیفه علما و لزوم قیام آنان در مقابل ستمگران و مفاسد و مضرات سكوت روحانیون در مقابل زورگویان و آثار زیانبار و خطرناك سهل انگارى آنان از انجام این وظیفه بزرگ الهى . بخش اول در كتاب سلیم بن قیس هلالى و بخش دوم و سوم نیز در كتب احادیث نقل گردیده است . و به تناسب تشكیل این خطبه از سه بخش ‍ مستقل ، هریك از مورخان و محدثان و علما و محقّقان به نقل بخشى از آن كه ارتباط به بحث او داشته بسنده نموده و از نقل بقیّه خطبه صرف نظر كرده اند و حتى گاهى تنها به نقل یك جمله از آن اكتفا و گاهى نیز به محتواى مجموع خطبه اشاره نموده اند. همانگونه كه در نقل بخشهاى مختلف خطبه نیز گاهى به محل و تاریخ ایراد آن اشاره شده و گاهى طبق روال محدثین ،تنها به نقل متن اكتفاگردیده است مثلاً: 1 - سلیم بن قیس هلالى (متوفاى سال 90 هجرى ) به تناسب بحثى كه دارد فقط بخش اول خطبه را كه مربوط به فضائل اهل بیت است ذكر مى كند و تاریخ و محل ایراد خطبه را نیز مشخص مى نماید. 2 - محدث بزرگوار حسن بن شعبه حرّانى از اعلام قرن چهارم در كتاب پر ارج خود ((تحف العقول )) به نقل متن بخش دوم و سوم خطبه اكتفا مى كند. 3 - مرحوم طبرسى (متوفاى 588) ضمن اشاره به انگیزه ایراد این خطبه - كه ظلم و فشار بیش از حد معاویه بوده - خلاصه اى از آن را در چند سطر نقل مى نماید و تصریح مى كند كه این خطبه دو سال قبل از هلاكت معاویه و در مِنى و در حضور بیش از هزار نفر از شخصیتهاى مذهبى آن روز ایراد گردیده است. 4 - مرحوم علامه مجلسى و فیض كاشانى و آیت اللّه شهیدى تبریزى نیز، دو بخش اخیر آن را از تحف العقول نقل نموده اند و اما به بخش اول و همچنین به محل و تاریخ ایراد آن اشاره اى نكرده اند. 5 - مرحوم علامه امینى در الغدیر قسمتى از بخش اول آن را كه مربوط به فضائل امیرمؤ منان علیه السلام است آورده است. 6 - امام امت و بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران حضرت آیت اللّه العظمى امام خمینى - رضوان اللّه تعالى علیه - به تناسب بحث ولایت فقیه و بیان وظایف علماى دینى ، دوبخش اخیر این خطبه را از تحف العقول نقل مى كند ولى برخلاف مؤ لف این كتاب و برخلاف مرحوم فیض و علامه مجلسى ، تصریح مى كند كه حسین بن على علیهما السلام این خطبه (بخش دوم و سوم ) را در ((مِنى )) ایراد نموده است. هدف از طرح این مقدمه ، توضیح و بیان این نكته است كه گرچه علما و محدثین و محققین ، این خطبه را به صورت بخشهاى مختلف و متعدد نقل نموده اند اما در مجموع یك خطبه بیشتر نیست و همان خطبه اى است كه حسین بن على علیهما السلام آن را در ((منى )) و باكیفیت خاصى كه ملاحظه خواهید نمود ایراد فرموده است . و اینك با در نظر گرفتن اهمیت متن این خطبه شریفه و عدم نقل تمام بخشهاى آن به طور جامع در كتب حدیث و تاریخ ، به نقل مجموع آن مبادرت مى ورزیم . انگیزه ایراد این خطبه از سوى حسین بن على (ع ) اهمیت محتواى خطبه شریفه و حساسیت اوضاع و شرایط آن روز و كیفیت خاصى كه حسین بن على علیهما السلام در ایراد آن از نظر زمان و مكان انتخاب فرموده است ((سلیم بن قیس )) را بر آن واداشته كه قبل از نقل متن آن ، گوشه اى از اوضاع و احوال حاكم بر مسلمانان را كه در دوران حكومت 25 ساله معاویه به وجود آمده بود بیان كند و از ظلم و بیداد بى حدّ و گسترده اى كه بر مسلمانان مخصوصا به مردم عراق و كوفه وارد مى گردید، سخن بگوید و براى حفظ ارتباط تاریخى و بیان انگیزه ایراد این خطبه پرده را نه از چهره تاریخ بلكه از گوشه و كنار چهره تاریخ برگیرد و نمونه اى از تضییع حق اهل بیت و بخش كوچكى از ظلم و ستمى را كه به پیروان امیرمؤ منان علیه السلام وارد مى گردید ارائه دهد، آنگاه به كیفیت ایراد این خطبه و نقل متن بخش اول آن بپردازد. اوّلین بخشنامه سلیم بن قیس مى گوید:((معاویه به تمام عمال و فرماندارانش به طور متحدالمال و طى بخشنامه اى چنین نوشت : من خود را از كسانى كه درباره فضیلت ((ابوتراب )) و خاندانش فضیلتى نقل كنند برى ءالذمه نمودم و حمایت خود را از وى برداشتم . در نتیجه این بخشنامه ، خطبا و گویندگان در تمام نقاط وسیع مملكت اسلامى در بالاى منابر شروع به لعن على علیه السلام و تبرّى و دورى از وى نمودند! و نسبت به او و خاندانش تهمتهاى زیاد بسته و نسبتهاى نارواى فراوان دادند. در این گیرودار مصیبت و بدبختى و بیچارگى اهل كوفه بیش از دیگران بود؛ زیرا شیعیان على علیه السلام در كوفه بیش از سایر نقاط بودند و طبعا فشار پسر ابوسفیان به آنجا بیش از نقاط دیگر بود، لذا فرماندارى و حكومت كوفه را به زیاد بن سمیه محول نمود و بصره را ضمیمه آن ساخت زیاد هم در مقابل این محبت معاویه و لطف فوق العاده پسر ابوسفیان ، حق كشى و نمك به حرامى را روا نداشت و از هر گوشه و كنار و از زیر هر سنگ و كلوخى شیعیان على را پیدا نموده به قتل رسانید و در دل شیعیان على ترس و وحشت عجیبى ایجاد نمود، دست و پاى آنان را قطع ، چشمشان را از كاسه سر بیرون آورد، در نتیجه این جنایات ، شیعیان على از عراق فرار نموده و به نقاط دوردست پناهنده شدند و عقیده خود را از مردم مخفى نمودند. خلاصه در كوفه از شیعیان معروف و سرشناس كسى باقى نماند)). ((سلیم بن قیس )) سپس مى گوید كه :((پسر ابوسفیان به فرماندارانش دستور داد كه شهادت شیعیان على و خاندانش را قبول نكنند و مراقب باشند كه اگر در محیطشان از شیعیان و طرفداران عثمان و خاندانش و از كسانى كه فضایل و مناقب عثمان را نقل مى كنند! كسانى پیدا شوند در مجالس رسمى مورد احترام قرار بدهند و در اعزاز و اكرام آنان كوتاهى نكنند و آنچه از مناقب عثمان نقل مى شود با مشخصات كامل ناقل آن حدیث به دربار معاویه در شام گزارش شود. فرمانداران طبق این دستور عمل نمودند و درباره هركسى كه جمله اى در فضیلت عثمان نقل مى نمود پرونده اى تشكیل دادند و حقوق و مزایایى معین نمودند و این رویه سبب گردید كه در باره عثمان مطالب زیادى نقل گردید؛ زیرا ناقلان این گونه حدیث ها از جایزه ها و عطیه هاى مخصوص معاویه برخوردار مى شدند! در اثر این بذل و بخشش معاویه و تشویق حكام وى ، جعل حدیث در تمام شهرهاى اسلامى شیوع پیدانمود و هرشخص مبغوض و مطرود كه در پیش ‍ یكى از عمال و استانداران معاویه حدیث و فضیلتى درباره عثمان نقل مى نمود بدون چون و چرا مورد قبول گشته واسم او در دفتر عطایا ثبت مى شد و شفاعت او درباره دیگران هیچگاه رد نمى شد)). دومین بخشنامه ((سلیم بن قیس )) به گفتار خود چنین اضافه مى كند:((معاویه پس از یك مدت كه حدیث درباره عثمان نقل گردید به استاندارانش چنین نوشت كه : حدیث در باره عثمان زیاد گردیده و به حد كافى به تمام نقاط مملكت رسیده است ، با رسیدن این بخشنامه مردم را دعوت كنید كه درباره فضائل صحابه و دو خلیفه (عمر و ابوبكر) حدیث نقل كنند و هر حدیث و فضیلتى كه درباره ((ابوتراب )) نقل گردیده است حدیثى مشابه آن را درباره صحابه بیاورید و این كار مورد علاقه و باعث روشنى چشم من و كوبیدن ((ابوتراب )) و شیعیان اوست !! متن این نامه براى مردم خوانده شد و مضمون آن در میان عموم افراد منتشر گردید، بلافاصله اخبار زیادى در مناقب صحابه كه همه اش جعلى و عارى از حقیقت بود نقل گردید و مردم در نقل چنین اخبار جدیت و كوشش فراوان به خرج دادند تا جایى كه این فضائل جعلى را در منابر و در ضمن خطبه نمازها براى مردم خواندند و به مسلمانان دستور داده شد كه آنها را به كودكان یاد بدهند و از این فضائل به مقدار زیاد به اطفال و نوباوگان تعلیم داده شد كه مانند آیات قرآن در حفظ آنها كوشش نمودند حتى به زنان و دختران و خدمتكاران هم این فضائل را یاد دادند و مدتى نیز بدین منوال گذشت )). سومین و چهارمین بخشنامه ((سلیم بن قیس )) باز مى گوید: ((پس از مدتى كه از روش معاویه و عمالش درباره جعل حدیث درباره فضایل دو خلیفه و صحابه گذشت ، معاویه به استانداران و عمالش سومین بخشنامه را بدین مضمون صادرنمود: مراقب باشید كه هركس متهم به دوستى على و خاندانش باشد و كوچكترین دلیل بر این اتهام پیدا شود اسم او را از دیوان و دفتر حقوق و مزایا محو كنید و سهمیه او را از بیت المال قطع نمایید. و در تعقیب این بخشنامه ، بخشنامه دیگرى بدین مضمون صادر نمود: هركسى راكه متهم به دوستى خاندان ((على )) باشد تحت فشار شدید قرار بدهید و خانه او را بر سرش خراب كنید تا براى دیگران نیز عبرت باشد)). ((سلیم بن قیس )) مى گوید: ((اهل عراق مخصوصا اهل كوفه مصیبتى بزرگتر از این حادثه ندیده اند؛ زیرا شیعیان على علیه السلام در اثر این فرمان و سختگیریهاى استانداران و حكمرانان در ترس و وحشت عجیبى به سر مى بردند به طورى كه گاهى دو نفر دوست از شیعیان على به خانه همدیگر مى رفتند، صاحبخانه از ترس غلام و خدمتكارانش حاضر نبود به مهمانش مطلبى بگوید مگر پس از قسم دادن و پیمان گرفتن از خدمتكار كه راز او را فاش نكند، بدین صورت حدیثهاى جعلى در نكوهش على و خاندانش پیدا شد، محدثین و قضات و فرمانداران از همان جعلیات پیروى نمودند و شدیدترین مردم از نظر امتحان ، محدثین ریاكار و سست عقیده بودند كه تظاهر به ایمان و عبادت كرده و به جهت تقرب به حكام و نیل به ثروت و مال دنیا، جعل حدیث مى نمودند تا اینكه با مرور زمان این خبرهاى دروغ و حدیثهاى جعلى به دست افراد متدین و پرهیزكار افتاد كه خود از دروغ و بهتان پروا داشتند، اما با حسن عقیده و سادگى همان جعلیات را قبول كرده و به دیگران نقل نمودند كه اگر به بطلان و جعلى بودن آنها پى مى بردند از نقل آنها خوددارى مى نمودند)). ((سلیم بن قیس )) اضافه مى كند كه :((این فشار و اختناق همچنان ادامه داشت ولى پس از شهادت حسن بن على علیهما السلام بیشتر و بلا و مصیبت بزرگتر گردید و اولیاى خدا در ترس دائم و رعب شدید قرار گرفتند؛ زیرا آنان یا به قتل مى رسیدند و یا در حالت خفا و دورى از شهر و دیار خویش به سر مى بردند و در مقابل آنان دشمنان خدا از هرجهت پیروز و در اظهار ظلم و ستم و در اعمال بدعت ، خود را آزاد مى دیدند)). كیفیت ایراد این خطبه ((سلیم )) مى گوید: در این اوضاع و احوال و دو سال قبل از هلاكت معاویه حسین بن على علیهما السلام سفر حجّى انجام داد و عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر را براى خود همسفر انتخاب نمود و در مكه از مردان و زنان بنى هاشم و از گروه انصار افرادى را كه آن حضرت و بنى هاشم مى شناختند دعوت به عمل آورد و به همه آنان ماءموریت داد كه از افراد ذیصلاح و متعهد از صحابه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و از تابعین ، براى شركت در جلسه اى كه قرار است در ((مِنى )) تشكیل شود دعوت كنند. و چون مدعوین كه تعدادشان به هزار نفر بالغ مى گردید در منى و در زیر خیمه حسین بن على علیهما السلام گرد آمدند آن حضرت شروع به صحبت نمود و پس از حمد و ثناى خداوند چنین فرمود: ((شما از جنایاتى كه معاویه این جبار طاغیه بر ما و شیعیان ما روا داشته مطلع و آگاهید و شاهد و ناظر ستمگریهاى او مى باشید، اینك من مطالبى را (درباره پدرم ) مطرح مى كنم كه اگر درست بود تصدیقم كنید و اگر نادرست بود از من نپذیرید، گفتار مرا بشنوید و سخنان مرا بنویسید و تذكرات مرا به خاطر بسپارید، آنگاه كه به شهر و دیار خود مراجعت مى كنید آنچه را كه فرا گرفته اید به اقوام و عشیره مورد وثوق و افراد مورد اعتماد از دوستان و آشنایان خود ابلاغ كنید؛ زیرا ترس آن دارم كه این آیین ، مندرس گردیده و این مذهب حق از بین برود.(( (واللّه مُتّمُّ نُورِهِ وَلوْ كَرِهَ الْكافِرونَ )) ((سلیم )) مى گوید: پس از آنكه سخنان امام علیه السلام به پایان رسید مجددا تاكید نمود كه شما را به خدا پس از مراجعت از این سفر، گفتار مرا به افراد مورد اعتماد خود برسانید آنگاه از منبر فرود آمد و شركت كنندگان نیز با تصمیم ابلاغ سخنان آن حضرت متفرق گردید. متن بخش اول خطبه سلیم بن قیس آنگاه متن بخش اول خطبه آن حضرت را كه حاوى فضائل امیرمؤ منان و اهل بیت علیهما السلام مى باشد بدین گونه نقل مى كند: اینك ترجمه جملات بخش اول این خطبه شریفه ((اُنْشِدُكُمُ اللّهَ اَتَعْلَمُونَ اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبِى طالبٍ كانَ اَخا رَسُول ِاللّهِ صلّى اللّه علیه و آله حینَ اَخى بَیْنَ اَصْحابِهِ فَاَخى بَیْنَهُ وَبَیْنَ نَفْسِهِ وَقالَ: اَنْتَ اءَخى وَاَنَا اخُوكَ فى الدُّنْیا وَاْلا خِرَة قالُوا: اللّهُمَّ نَعَمْ)) ((شما را به خدا! آیا مى دانید وقتى كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در میان صحابه و یارانش ، پیمان ((اخوت )) مى بست براى اخوّت خویش على علیه السلام را انتخاب نمود؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اُنْشِدُكُمُاللّه هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ رَسُولَاللّهِصلى اللّه علیه و آله شْتَرى مَوْضِعَ مَسْجِدِهِ وَمَنازِلِهِ فَابْتَناهُ ثُمَّ ابْتَنى فیهِ عَشَرَةَ مَنازِلَ تِسْعَةً لَهُ وَجَعَلَ عاشِرَها فِى وَسَطِها لاَِبى ثُمَّ سَدَّ كُلَّ بابٍ شارِعٍ اِلَى الْمَسْجِدِ غَیْرَ بابِهِ فَتَكَلَّمَ فى ذلِكَ مَنْ تَكَلَّمَ فَقالَ: ما اَنَا سَدَدْتُ اَبْوابَكُمْ وَفَتَحْتُ بابَهُ وَلكِنَّاللّهَ اَمَرَنى بِسَدِّ اَبْوابِكُمْ وَفَتْحِ بابِهِ ثُمَّ نَهى النّاسَ اَنْ یَناموا فى الْمسجِدِ غَیْرَهُ، وَكانَ یُجْنِبُ فى الْمسجِدِ وَمَنْزِلهُ فى مَنْزلِ رَسُولِاللّه صلّى اللّه علیه و آله فَوُلدَ لِرَسُولِاللّه صلّى اللّه علیه و آله وَلَهُ فیهِ اَوْلادٌ؟ قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ)) ((شما را به خدا! آیا مى دانید آنگاه كه رسول خدا محل ساختمان مسجد و خانه خویش را خریدارى و در كنار مسجد، ده حجره بنا كرد، نُه باب از این حجره ها را به خود و حجره دهمى را كه در وسط آنها قرار داشت به پدرم ((على )) اختصاص داد، سپس دستور داد درب همه حجره هاى مردم را كه به مسجد باز مى شد ببندند مگر درب حجره على و چون بعضى از صحابه در این مورد اعتراض نمودند، رسول خدا فرمود من این دستور را پیش خود صادر نكردم بلكه خدا چنین فرمانى را به من داد، آنگاه مردم را از خوابیدن در مسجد منع نمود مگر على را كه حجره اش در داخل مسجد و دركنار حجره رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله قرار داشت و در همین حجره بود كه بر على علیه السلام حالت جنابت رخ مى داد و خداوند در همین منزل فرزندانى را به رسول خدا و على عطا نمود؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قال : اءفَتَعْلَمُونَ اَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطّابِ حَرِصَ عَلى كُوَّةٍ قَدْرَ عَیْنِهِ یَدَعُها فى مَنْزِلِهِ اِلى الْمَسجِدِ فَاَبى عَلَیْهِ ثُمَّ خَطَبَ فقالَ: إِنَّ اللّهَ اَمَرَنى اَنْ اَبْنِىَ مَسْجِداً طاهرا لا یَسْكُنُهُ غَیْرى وَغَیْرُ اَخى وَبَنیه ، قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ)) ((آیا مى دانید كه عمر بن خطاب اشتیاق فراوان داشت كه از دیوار خانه اش روزنه كوچكى به مسجد باشد كه بتواند داخل مسجد را ببیند ولى رسول خدا اجازه نداد سپس در ضمن خطبه اش فرمود: چون خداوند مرا به بنا كردن مسجد پاك و مطهرى ماءمور ساخته است لذا نباید بجز من و برادرم (على ) و فرزندانش شخص دیگرى دراین مسجد سكنى گزیند؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اُنْشِدُكُمُاللّه اَتَعْلَمُونَ اَنَّ رَسُولَاللّه صلّى اللّه علیه و آله نَصَبهُ یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ فَنادى لَهُ بِالْوِلایةِوَقالَ: لِیُبَلِّغ الشّاهِدُ الْغائِبَ قالُوا: اَللّهُمَّ نَعمْ)) ((شما را به خدا! آیا مى دانید كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله على را در ((غدیر خم )) به مقام ولایت نصب كرد سپس دستور داد كه این جریان را حاضرین به غایبین برسانند؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اُنْشِدُكُمُ اللّهَ اَتَعْلَمُونَ اَنَّ رَسُول َاللّهِ صلّى اللّه علیه و آله قالَ لَهُ فى غَزْوَةِ تَبُوكَ اَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى وَاَنْتَ وَلِىُّ كُلِّ مُؤْمنٍ بَعْدِى قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ)) ((شما را به خدا! آیا مى دانید كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در ((جنگ تبوك )) به على فرمود: یاعلى ! تو نسبت به من همانند ((هارون )) هستى نسبت به ((موسى )) و همچنین فرمود: تو پس از من ولى و سرپرست همه مؤ منان مى باشى ؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اُنْشِدُكُمُ اللّه اَتَعلَمُونَ اَنَّ رَسُول َاللّه صلّى اللّه علیه و آله حینَ دَعا النَّصارى مِنْ اَهْلِ نَجْرانَ اِلى المباهَلَةِ لَمْ یَاءتِ اِلاّ بِهِ وَبِصاحِبَتِهِ وَابْنَیْهِ قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ)) ((شما را به خدا! آیا مى دانید كه رسول خدا آنگاه كه مسیحیان ((نجران )) را به مباهله دعوت نمود براى نفرین آنان با خود نیاورد مگر على و همسر و دو فرزند او را؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اُنْشِدُكُمُ اللّهَ اَتَعْلَمُونَ اَنَّهُ دَفَعَ اِلَیْهِ اللّواءَ یَوْمَ خَیْبَر ثُمَّ قالَ: لا دفَعَهُ اِلى رَجُلٍ یُحِبُّهُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَیُحبّ اللّهَ وَرَسُولَهُ كَرّارٌ غَیْرُ فَرّار یَفْتَحُها اللّهُ عَلى یَدَیْهِ قالُوا: اللّهُمَّ نَعَمْ)) ((شما را به خدا! آیا مى دانید كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در ((جنگ خیبر)) پرچم (اسلام ) را به دست على داد آنگاه فرمود: اینك پرچم را به دست كسى مى دهم كه خدا و رسولش او را دوست مى دارند و او خدا و رسولش را، كرّار غیر فرّار است و خدا (قلعه ) خیبر را به دست او فتح خواهد نمود؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اَتَعْلَمُونَ اَنَّ رَسُول َاللّه صلّى اللّه علیه و آله بَعَثَهُ بِبَراءَةٍ وقالَ: لا یَبْلُغُ عنّى اِلاّ انَا اَوْ رجُلٌ مِنّى قالوُا: اَللّهُمَّ نَعَمْ)) ((آیا مى دانید كه رسول خدا سوره برائت را به وسیله على به مكه فرستاد و فرمود نباید پیام مرا ابلاغ كند جز خود من یا كسى كه از من است ؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اَتَعْلَمُونَ اَنَّ رَسُولَ اللّهَ صلّى اللّه علیه و آله لَمْ تَنزِلْ بِهِ شِدَّةٌ قَطُّ اِلاّ قَدَّمَهُ لَها ثِقَةً بِهِ وَاَنَّهُ لَمْ یَدْعُهُ بِاسْمِهِ قَطُّ اِلاّ یَقُولُ یا اَخِى وَادْعُوا لى اَخِى قالُوا: اللّهُمَّ نَعَمْ)) ((آیا مى دانید كه هیچ مشكلى و حادثه مهمى براى رسول خدا پیش نمى آمد مگر به جهت اعتمادى كه به على داشت او را براى حل مشكلش جلو مى انداخت و او را هیچگاه به اسم صدا نمى كرد و به عنوان ((برادر)) مورد خطابش قرار مى داد؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اءَتعْلَمُونَ اءَنَّ رَسُولَ اللّه صلّى اللّه علیه و آله قضى بَیْنَهُ وَبَیْنَ جَعْفرٍ وَزَیدٍ فَقالَ: یا على اءَنت مِنّى وَاءنا مِنكَ وَاَنتَ ولیُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعدى قالُوا: اللّهُمَّ نَعَمْ)) ((آیا مى دانید كه رسول خدا آنگاه كه در میان على و جعفر و زید قضاوت نمود فرمود: یاعلى ! تو از من هستى و من از تو و پس از من تو ولى و سرپرست همه مؤ منان مى باشى ؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اءَتَعْلَمُونَ انَّه كانَتْ لَهُ مِنْ رَسُولِ اللّه صلّى اللّه علیه و آله كُلَّ یَومٍ خَلْوَةٌ وكُلَّ لَیلَةٍ دَخْلَةٌ اِذا سَاءلَهُ اَعطاهُ واِذا سَكَتَ اءَبدءَه قالُوا: اللّهُمَّ نَعَمْ)) ((آیا مى دانید كه براى على در محضر رسول خدا هر روز جلسه خلوتى و هرشب یك نشست خصوصى وجود داشت كه در این جلسات خصوصى اگر على علیه السلام سؤ ال مى كرد رسول خدا پاسخ مى داد و اگر سكوت مى كرد رسول خدا خود ابتدا به تكلم مى نمود؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اءَتعْلَمُونَ اءَنَّ رَسُولَ اللّه صلّى اللّه علیه و آله فَضَّلَهُ عَلى جَعْفرٍ وَحمْزَةَ حینَ قال : لِفاطِمَةَ علیهاالسلام زَوَّجْتُكِ خَیْرَ اَهْلِ بَیْتِى اءَقْدَمَهُمْ سِلْماً وَاءَعْظَمَهُمْ حِلْماً وَاَكْثَرَهُمْ عِلْماً، قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ)) ((آیا مى دانید كه رسول خدا على را بر جعفر طیار و حمزه سیدالشهداء ترجیح داد آنگاه كه به دخترش فاطمه فرمود: من تو را به همسرى بهترین افراد خانواده ام ، درآوردم (على علیه السلام ) كه در ((اسلام )) با سابقه ترینشان و در ((اخلاق )) حلیم ترینشان و در ((علم )) برترینشان مى باشد؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اءَتعْلَمُونَ اءَنَّ رَسُولَ اللّه صلّى اللّه علیه و آله قال :اَنَا سَیِّدُ وُلْدِ بَنِى آدمَ وَاءَخِى عَلىُّ سَیِّدُالْعَرَبِ و َفاطِمَةُ سَیِّدَةُنِساءِاَهْلِ الْجَنَّةِوَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ اِبْناىَ سَیِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ)) ((آیا مى دانید كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: من آقا و سرور همه فرزندان آدم ، برادرم (على ) سالار عرب و فاطمه بانوى زنان بهشت و دو فرزندم حسن و حسین سید جوانان بهشتند؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اءَتعْلَمُونَ اءَنَّ رَسُولَ اللّهَ صلّى اللّه علیه و آله اءَمَرَهُ بِغُسْلِهِ وَاءَخْبَرَهُ اَنَّ جَبْرَئیلَ یُعینُهُ عَلَیْهِ قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ)) ((آیا مى دانید كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بر على ماءموریت داد تا بدن او را غسل دهد و فرمود: در این كار جبرئیل معین و یاور او خواهد بود؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((قالَ: اءَتعْلَمُونَ اءَنَّ رَسُولَ اللّهَ صلّى اللّه علیه و آله قالَ فى آخر خُطْبَةٍ خَطَبَها: اِنِّى تَرَكْتُ فیكُمُ الثِّقْلَیْنِ كِتابَ اللّهِ وَاءَهْلَ بَیْتى فَتَمَسَّكُوا بِهِما لَنْ تَضِلُّوا قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ)) ((آیا مى دانید كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در آخرین خطبه اش (به مسلمانان ) فرمود: من در میان شما دو امانت گرانبها مى گذارم ؛ كتاب خدا و اهل بیتم . به آن دو تمسك كنید كه هیچ گاه گمراه نمى شوید؟ گفتند: خدایا! تو را گواه مى گیریم كه درست است )). ((ثُمَّ ناشَدَهُمُ اَنَّهُمْ قَدْ سَمِعُوهُ یَقُولُ: مَنْ زَعَمَ اءنَّهُ یُحِبُّنى وَیُبْغِضُ عَلِیّاً فَقَدْ كَذِبَ لَیْسَ یُحِبُّنى وَیُبْغِضُ عَلیّاً، فَقالَ لَهُ قائِلٌ: یا رَسُولَ اللّهِ وَكَیْفَ ذلِكَ قال : لاَِنَّهُ مِنّى وَاءَنا مِنْهُ مَنْ اءَحَبَّهُ فَقَدْ اءَحَبَّنِى وَمَنْ اَحَبَّنِى فَقَدْ اَحَبَّ اللّهَ وَمَنْ اءَبْغَضَهُ فَقَدْ اَبْغَضَنِى وَمَنْ اَبْغَضَنِى فَقَدْ اَبْغَضَ اللّهَ فَقالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ، قَدْ سَمِعْنا ...)) ((سلیم بن قیس )) مى گوید: حسین بن على غیر از اینها فضائل زیادى را كه درباره على و اهل بیت او در قرآن ناز گردیده و یا از زبان رسول خدا شنیده شده بود برشمرد و حضار مجلس آنان كه از صحابه رسول خدا بودند مى گفتند: آرى به خدا سوگند! این را شنیده ایم و تابعین (آنان كه شخص رسول خدا را ندیده بودند) مى گفتند: ماهم این فضیلت را از فلان صحابه مورد وثوق و اعتماد شنیده ایم . حسین بن على در پایان سخنانش كه درباره فضائل امیرمؤ منان علیه السلام ایراد مى كرد فرمود: ((شما را به خدا بگویید ببینم این را هم شنیده اید كه رسول خدا فرمود: هركس دوستى مرا ادعا كند در حالى كه با على دشمنى دارد دروغ گفته است ؛ زیرا دوستى من با دشمنى على در یك دل نمى گنجد. در این هنگام شخصى سؤ ال كرد یا رسول اللّه ! چگونه محبت تو با دشمنى على نمى سازد؟ فرمود: زیرا على از من و من از على هستم هركه او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هركس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته و هركه على را دشمن بدارد با من دشمنى كرده و هركه با من دشمنى كند خدا را دشمن داشته است ...)). و این بود ترجمه بخش اول ازخطبه حسین بن على علیهما السلام كه در مِنى ایراد فرموده و سلیم بن قیس آن را نقل نموده است . و به طورى كه ملاحظه مى فرمایید این بخش از خطبه مشتمل بر فضائل متعددى است كه تك تك آنها در منابع و كتابهاى حدیثى مورد اعتماد اهل سنّت و به طریق راویان آنها از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل گردیده است و ما نیز اكثر این فضائل را از صحاح و سنن و مسانید عامه استخراج و این مآخذ را در پاورقى مشخص نمودیم . و چون در این بخش خود را از هر نوع توضیح مستغنى مى دانیم توجه خواننده را به بخش دوم خطبه معطوف مى داریم . متن بخش دوّم خطبه به طورى كه قبلاً اشاره نمودیم چون این خطبه شریفه از سه بخش مستقل تشكیل گردیده ما هم براى حفظ انسجام و ارتباط ترجمه با متن خطبه هریك از دو بخش دوم وسوم را همانند بخش اول مستقلاً نقل مى كنیم گرچه این دو بخش در اكثر كتابهاى حدیث متصل بهم و نه به شكل مستقل و جدا از هم نقل شده است : ((اِعتَبروا اَیُّهاالنّاسُ بِما وَعَظَ اللّهُ بِهِ اءَوْلیاءَهُ مِن سُوءِ ثَنائِهِ عَلَى الاَحْبارِ إِذْیَقُولُ:(لَولا یَنْهاهُمُ الرَّبانِیُّونَ وَاْلاَحْبارُ عَنْ قَوْلِهُم اْلا ثمَ )وَقالَ:(لُعِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ بَنِى اِسْرائیلَ - اِلى قوله - لَبِئْسَ ما كانُوا یَفْعَلُونَ ) وَاِنَّما عابَ اللّهُ ذلِكَ عَلَیْهِم لاَِنَّهُمْ كانُوا یَرَوْنَ مِنَ الظّلمَةِ الّذینَ بَین اءَظهُرِهِم المُنكَرَ وَالْفَسادَ فلا یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذلِكَ رغبَهً فیما كانُوا یَنالُونَ مِنْهُمْ وَرَهْبَةً مِمَّا یَحْذَرُونَ وَاللّهُ یَقُولُ:(فَلا تَخْشَوْاالنّاسَ وَاخْشَونِ ) وَقالَ:(اَلْمُؤ مِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اءَوْلیاءُ بَعْضٍ یَاءمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ) فَبَدَاءَ اللّهُ بِالاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهى عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِیضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِاءنَّها اِذا اُدِّیَتْ وَاُقیمَتْ اِسْتَقامَتِ الْفَرائضُ كُلُّها هیِّنُها وَصَعْبُها وَذلِكَ اءَنَّ اْلاَمرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهىَ عَنِ الْمُنْكَرِ دُعاءٌ اِلَى اْلاِ سْلامِ مَعَ رَدِّ الْمَظالِمِ وَمُخالَفَةِ الظّالِمِ وَقِسْمَةِ الفى ءِ وَالْغَنائِمِ وَاَخْذِ الصَّدَقاتِ مِنْ مَواضِعِها وَوَضْعِها فى حَقِّها)) ترجمه: ((اى مردم ! از پندى كه خدا به اولیا و دوستانش به صورت نكوهش از علماى یهود داده عبرت بگیرید آن جا كه مى فرماید: چرا علماى دینى و احبار، یهودیها را از سخنان گناه آمیز و خوردن حرام نهى و جلوگیرى نمى كنند؟ و باز مى فرماید: آنها كه از بنى اسرائیل كافر شدند مورد لعن و نفرین قرار گرفتند تا آنجا كه مى فرماید: آنها از اعمال زشتى كه انجام مى دادند یكدیگر را نهى نمى كردند و چه كار بدى را مرتكب مى شدند. در حقیقت خدا آن را از این جهت عیب مى شمارد كه آنان با چشم خود مى دیدند كه ستمكاران به زشتكارى و فساد پرداخته اند و باز منعشان نمى كردند و این سكوت به خاطر علاقه به مال بود كه ازآنان دریافت مى كردند و نیز به خاطر ترسى بود كه از آزار و تعقیب آنان به دل راه مى دادند و در حالى كه خدا مى فرماید: از مردم نترسید و از من بترسید و مى فرماید: مردان مؤ من دوستدار رهبر و عهده دار یكدیگرند همدیگر را امر به معروف و نهى از منكر مى كنند. خداوند در این آیه در شمردن صفات مؤ منان كه مظهر دوستدارى و رهبرى متقابل است از امر به معروف و نهى از منكر شروع مى كند و نخست آن را واجب مى شمارد؛ زیرا مى داند كه اگر امر به معروف و نهى از منكر انجام بگیرد و در جامعه برقرار شود همه واجبات از آسان گرفته تا مشكل همگى برقرار خواهد شد و آن بدین سبب است كه امر به معروف و نهى از منكر عبارت است از دعوت به اسلام (یعنى جهاد اعتقادى خارجى ) به اضافه باز گرداندن حقوق ستمدیدگان به آنان و مخالفت و مبارزه با ستمگران و كوشش براى این كه ثروتهاى عمومى و غنایم جنگى طبق قانون عادلانه اسلام توزیع شود و صدقات (زكات و همه مالیاتهاى الزامى و داوطلبانه ) از موارد صحیح و واجب آن جمع آورى و گرفته شود و هم در موارد شرعى و صحیح آن به مصرف برسد. و این بود ترجمه بخش دوم از خطبه حسین بن على علیهما السلام

 





موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لوگوی ما

 کربلایی 110-علی اکبر محمدزاده مازندرانی

تارنمای تخصصی سردارشهیدحمیدرضانوبخت

سفیر هراز

کد متحرک کردن عنوان وب

امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای ۞ به وبلاگ مرکا خوش آمدید ۞ محفوظ است